کد خبر: ۲۴۶۰۲
تعداد نظرات: ۲ نظر
در سال 1363 در واحد گوسفندداری شرکت ران آمل، به ناگاه تلفات سنگینی بروز کرد. چوپانان و کارگران دستپاچه شده و حدود 30 رأس از گوسفندان را که در حال مرگ بودند، کشته و پوست کنده بودند ...

حکیم مهر - در سال 1363 در واحد دامداری شرکت ران آمل، وابسته به بنیاد مستضعفان اتفاق عجیبی افتاد. به ناگاه در واحد گوسفندداری، در عرض 24 ساعت در گله که به تازگی از ییلاق به قشلاق آمده بود، تلفات سنگینی بروز کرد. چوپانان و کارگران دستپاچه شده و حدود 30 راس از گوسفندان را که در حال مرگ بودند، کشته و پوست کنده بودند. بخش هایی از لاشه را نیز کارگران مصرف کرده بودند.

روز بعد برای بررسی موضوع، مرا به دامداری یاد شده دعوت کردند. پس از رسیدن به محل شروع به پرس و جو کردم. به قرار گفته ها، تلفات از عصر روز قبل آغاز شده بود و دام ها بلافاصله اندکی پس از زمان ابتلا بیحال و کشتار شده بودند.

چند لاشه را کالبدگشایی کردم. پرخونی گسترده لاشه و لجنی شدن طحال و عدم انعقاد خون و نبود جمود نشعی همه نشان از بیماری هراسناک «شاربن» داشت. با این همه، گسترش خونی از لاشه ها برداشتم تا کار آزمایشگاهی انجام شود. در آزمایشگاه نیز، تشخیص تایید شد.

در ساعت ده و نیم صبح، دستور دفن لاشه ها و پوشاندن روی آنها با آهک و ضدعفونی محل و مایه کوبی گوسفندان را دادم. ضمناً هشدارهای لازم را مبنی بر این که کسانی که با دام ها سر و کار داشته اند، سریعاً ضدعفونی و حمام و در صورت وجود هر نوع خراش در سر و صورت به پزشک مراجعه کنند تا اقدامات بهداشتی انجام گیرد، دادم.

در این بین، به علت بی سوادی کارگران و غفلت مسئولان واحد، تعدادی از لاشه های گوسفندان کشتار شده به قصابی در شهرستان آمل فروخته شده بود؛ خوشبختانه با تلاش و پیگیری سریع، همه لاشه ها بازگردانده و در محل مدفون شد.

ساعت دوازده و نیم شب که در خواب بودم، به من تلفن شد که آقای دکتر، هفت نفر از چوپانان و کارگران نگهبان گوسفندان، مثل گوسفندان باد کرده اند و در حال مرگ هستند. شب سخت و طاقت فرسایی بود. بلافاصله خود را از شهرستان بابل که حدود 60 کیلومتر با دامداری فاصله داشت، به محل رساندم. در پرس و جوی شتابزده دانستم که تعدادی از چوپانان و کارگران ناآگاه، بدون توجه به هشدارهای من، عصر همان روز بخش هایی از لاشه و دل و جگر گوسفندان ذبح شده را خورده اند.

سریعاً بیماران را به بیمارستان آمل منتقل و در اتاق مخصوص و جداگانه بستری کردند و با دوز بالای آنتی بیوتیک تحت درمان قرار دادند.

این افراد در حین انتقال با درد و ناراحتی و اشک به من خیره شده بودند و می گفتند: «آنچه را شما می گفتید، باورمان نمی شد. همه ما دل و جگر گوسفندان را می خوردیم و می خندیدیم که جوان کم تجربه ای به ما می گوید لاشه های به این خوبی را دفن کنیم، غافل از اینکه شما خیر و سلامتی ما را می خواستید.»

به هر حال، این حادثه به خیر گذشت و تلفات انسانی در بر نداشت. دو بار مایه کوبی نیز تلفات در گوسفندان را از میان برد.

 

خاطره ای از دکتر سید مهدی احمدی

برگرفته از کتاب خاطره های دامپزشکان، تالیف دکتر ودود حاجی زاده (داریوش افروز)

 

 

انتشار یافته: ۲
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
همکار
|
-
|
۰۷:۵۷ - ۱۳۹۴/۱۰/۱۰
0
0
مطمئن بودید انتراکس هست چجوری در ازمایشگاه معمولی با انتروتوکسمی تفریق نموید؟؟ ارادتمند همکار
حسین ترابی
|
Brazil
|
۰۱:۴۷ - ۱۳۹۶/۰۵/۰۶
0
0
از آنجا که زنده یاد دکتر احمدی گرامی همکلاس و همکار دانشمندم چندسالیست رخت سفر بسته لازم میدانم به همکار عزیزی که سوال کرده چگونه انتراکس را در آزمایشگاه معمولی! با انتروتوکسمی تفریق میکنند وظیفه خود میدانم بعرض برسانم علاوه بر مشاهدات کلینیکی و کالبدشناسی که زنده یاد آنها را بخوبی تشریح کرده، باسیلوس انتراسیس با یک رنگ آمیزی ساده روی لام وزیر میکروسکوپ دیده میشود در حالیکه در آنتروتوکسمی علاوه بر نشانیهای بالینی و کالبدشناسی برای تشخیص تفریقی کاملا کلستریدومها نیاز به کشت میکروبیست و.......
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
ادامه