کد خبر: ۳۱۲۹۶
تعداد نظرات: ۸ نظر
خاطرات دامپزشکان:
گوساله را روی گونی در حیات خانه خوابانده بودند. حال عمومی گوساله خوب بود، اما گویا در پی ضربه‌ای (احتمالاً لگد گاو) ماهیچه‌های تهیگاه راست دریده شده و اندرونه‌ها از شکاف بیرون زده بود ...
 
 

حکیم مهر - در سال 1341 به عنوان مربی دانشکده دامپزشکی دانشگاه تهران انجام خدمت می کردم. پایان وقت اداری یکی از روزهای پاییزی بود که دامدار پیری به بیمارستان دامپزشکی وصف نار آمد و گفت که گوساله اش بیمار است. پرسیدم: «ناخوشی گوساله تان چیست؟»

پیرمرد روستایی پاسخ داد: «سالم بود؛ ولی امروز شکمش پاره شده و دل و روده اش بیرون ریخته.»

چند نفر از اعضای هیأت علمی دانشکده حضور داشتند. از آنجا که وقت کار به پایان رسیده بود، هیچ یک حاضر نشدند با پیرمرد به روستای فرحزاد بروند. (آن زمان فرحزاد یکی از روستاهای پیرامون تهران بود)

پیرمرد بسیار افسرده و ناراحت شد و سر به پایین انداخت. با التماس گفت: «آقایان، من غیر از یک سر گاو و گوساله ام چیزی ندارم. برای خدا کاری بکنید.»

با دیدن این التماس رقت انگیز، به آقای دکتر مشکی که رئیس بیمارستان وصف نار بود، گفتم: «اگر اجازه می فرمایید، من با ایشان بروم.»

ایشان از اینکه کار پیرمرد انجام خواهد شد، بسیار خوشحال شدند و اجازه دادند. از پیرمرد خواستم که برود و خودرویی کرایه ای حاضر کند و تا آن زمان، من ابزارهای لازم را آماده کنم.

به زودی پیرمرد با خودروی کرایه ای بازگشت و من با کیف پر از دارو و ابزارهای دامپزشکی سوار خودرو شدم و به سوی مقصد رفتیم.

پیرمرد خانه ای گلین در روستای فرحزاد داشت. گوساله را روی گونی در حیات خانه خوابانده بودند. حال عمومی گوساله خوب بود، اما گویا در پی ضربه ای (احتمالاً لگد گاو) ماهیچه های تهیگاه راست دریده شده و اندرونه ها از شکاف بیرون زده بود. خوشبختانه پوست هنوز نشکافته و آلودگی به جای دریده شده، راه نیافته بود.

پس از تراشیدن موضع عمل و ضدعفونی لازم، پوست را برش دادم و روده ها را که از محل شکاف عضلات خارج شده و در زیر پوست قرار گرفته بود، به محوطه شکمی بازگرداندم و سپس، نخست پرده صفاق و ماهیچه عرضی شکم و پس از آن ماهیچه های مورب داخلی و خارجی شکم و یر پوست را با نخ کاتگوت کرومیک شماره 2 و با استفاده از بخیه های ضربدری دوختم. روی پوست نیز بخیه های تشکی تک تک زدم و کار به پایان رسید.

از آن جا که روی زخم فشار می آمد، روی آن را پس از پاشیدن افشانه پادزی دار (اسپری آنتی بیوتیک) با پارچه پهنی پانسمان کردم تا محل شکاف حمایت شود و فشار به محل نیاید. توصیه کردم گوساله زیاد حرکت نکند و با ملایمت بسیار او را جابه جا کنند.

پیرمرد و خانواده تهیدستش بسیار سپاسگزاری کردند. زمان ساعت پنج و نیم عصر بود. برایم چای آوردند، نوشیدم و خواستم که راننده را خبر کنند تا به تهران بازگردیم. گفتند: «آقای دکتر! راننده رفته است.»

یکه خوردم: «پس من چطور باید برگردم؟»

«شما کمی بنشینید تا ما ببینیم که می توانیم ماشین پیدا کنیم.»

«زودتر، که اگر من دیر کنم، پدرو مادرم بسیار نگران می شوند.»

نشستم و نیم ساعتی گذشت، اما خبری از خودرو نشد. به ناچار، کیف را به دست گرفتم و پای پیاده به سوی تهران به راه افتادم. هوا رو به تاریکی می رفت. نزدیک به سه ربع پیاده راه رفتم تا آنکه اتوبوسی رسید و بخشی از راه را با آن رفتم. سرانجام ساعت هشت و نیم شب به خانه رسیدم. پدر و مادرم، همان گونه که حدس می زدم، بسیار نگران بودند؛ آنان ساعت پنج عصر به رئیس بیمارستان زنگ زده و ایشان هم بسیار نگران شده بودند.

این همه دردسر و نگران کردن دوستان و پدر و مادر بدون دریافت دیناری پول، تنها برای آن بود که رسالت حرفه ای خود در کمک به تندرستی دام ها و به مردم تهیدست عمل کرده باشم.

 
خاطره ای از استاد دکتر پرویز حکمتی

برگرفته از کتاب خاطره های دامپزشکان، تالیف دکتر ودود حاجی زاده (داریوش افروز)

 
 
مطالب مرتبط
انتشار یافته: ۸
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۷
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۴۹ - ۱۳۹۵/۰۶/۰۵
0
3
به نظر مياد خدمات رايگان دامپزشكي ريشه در تاريخ دارد!!! خانه از پايبست ...
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۵۰ - ۱۳۹۵/۰۶/۰۵
0
2
حکایت این روزهای ما در دامپزشکی است...!!! الان بسیار است دامداران تهی دستی که دامپزشکان مخصوصا در مناطق محروم بعد نیم روز معطلی مصرف دارو، اقلام، بنزین و استهلاک خودرو، دست خالی به خانه برمیگردند...!!! که اگر دامدار پول نداشت چه کنیم!!!!؟
مجتبی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۳۵ - ۱۳۹۵/۰۶/۰۵
0
2
فعالیت امور درمانی در بخش خصوصی دامپزشکی فراز و نشیب‌های فراوان دارد و نیز خاطرات بی‌شمار. فراز و نشیب‌هایی که اگر به خوبی از آنها تجربه اندوزی شود در کنار دانش عمیق به قول خواص، از فرد به معنای واقعی کلمه یک طبیب قاهر و خلاق و نه کلیشه‌ای و کپی بردار می‌سازد و به قول عوام از وی دکتری می‌سازد که کسی نمی‌تواند رو دستش بلند شود.
خاطرات بی‌شمار هم تلخ هستند هم شیرین، هم مأیوس کننده هستند هم امیدوار کننده، هم موجب سرخوردگی و یأس بخاطر داشتن چنین حرفه‌ای می‌شوند هم موجب غرور، احساس رضایت از خود و افتخار به نحوی که اگر در همان حال مثل عوالم کودکانه و کارتونی کسی از راه برسد و به شما پیشنهاد تبدیل شدن آنی به یک پزشک مثلاً متخصص مغز و اعصاب هم بدهد به او و پیشنهاد او به دیده‌ی تحقیر می‌نگری و با قاطعیت پیشنهاد وی را رد می‌کنی.
اما آیا فرودها و خاطرات تلخ و مأیوس کننده فقط در این حرفه اتفاق می‌افتند؟ قطعاً اینطور نیست. حرفه‌های دیگر به ویژه حرفه‌ی انسان پزشکی که برخی از ما دام پزشک‌ها بخاطر هم سنخ بودن با حرفه‌ی دام پزشکی خیلی آن را در مقام مقایسه با حرفه‌ی دام پزشکی قرار می دهیم و آن را مدینه‌ی فاضله تصور می‌کنیم نیز فراز و فرودها و خاطرات تلخ و شیرین خاص خود را دارند. تصور این که در صورت مثلاً یک پزشک بودن همه، از جمادات گرفته تا نباتات و از انس گرفته تا حن به تمجید و ستایش ما مشغول می‌شوند و در همه حال و همه جا برای ما هورا می‌کشند تصور بسیار ناشیانه و کودکانه است. پیشنهاد می‌کنم این قبیل افراد پای صحبت شاغلین حرفه‌ی انسان پزشکی در هر رده‌ای بنشینند تا واقعیت امر برای آنها آشکار شود اینکه از برخوردهای بد و خوب، تلخ و شیرین، مأیوس کننده و امیدوار کننده از سوی ارباب رجوع مستثنی نیستند.
سخن آخر اینکه، هرگز مغلوب این توهم نشویم که صرفاً حرفه شخصیت زا است بلکه همواره تلاش کنیم با حداکثر تأثیر مثبت و مفیدی که می‌توانیم به عنوان یک دام پزشک در حوزه‌ی وظایف و مسئولیت‌های خود خلق کنیم هم به عنوان یک شخص حقیقی مورد ستایش و تحسین عموم قرار گیریم و هم به عنوان یک شخص حقوقی. اینگونه است که ارزش و اعتبار حرفه‌ی خود را به بهترین و گویاترین شکل در ذهن و ضمیر عموم نهادینه خواهیم کرد.
علی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۹:۴۶ - ۱۳۹۵/۰۶/۰۵
0
0
احسنت به آقای مجتبی.
وآفرین به ادبیات و نوع ویدگاه شما،که راه نجات دامپزشکی همبن ویدگاهست.
دامپزشک
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۸:۰۳ - ۱۳۹۵/۰۶/۰۶
1
0
آخرش نگفتید استاد گرانقدر ، برای کشیدن بخیه های غیرقابل جذب پوست گوساله دوباره مراجعه فرمودید یا شما استاد عزیز هم دچار غضب شدید ؟
ورودی 69 کرج
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۰۳ - ۱۳۹۵/۰۶/۰۶
0
1
آرزوی سلامتی و طول عمر برای استاد عزیزم ، جناب دکتر حکمتی که به حق از بزرگان جراحی دامپزشکی در گذشته های نه چندان دور بوده اند
و اکنون بعد از گذر سال ها گرد پیری بر رخ دارند ، قدر این بزرگان و اساتید را مادامی که در میان ما هستند بدانیم ...
کارشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۷:۴۰ - ۱۳۹۵/۰۶/۰۷
0
2
افتخار شاگردی استاد راداشته ام الحق والانصاف استاد از اسطوره های اخلاق وعلم دامپزشکی هستند استاد عزیزم انشاالله که پاینده باشی وسر افراز
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۲:۳۹ - ۱۳۹۵/۰۶/۱۳
0
0
با سلام.درود به شرف استاد عزيزم .افتخار شاگرديت را هيچگاه فراموش نخواهم كرد.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
ادامه