کد خبر: ۳۱۵۱۹
تعداد نظرات: ۳ نظر
 
 

سخت زایی گاو و لباس های مجلسی!

دکتر محسن ابوترابی

 

خاطره زیر مربوط به زمانی است که حقیر در روستاهای حومه شهرستان ساری کار کلینیکی انجام می دادم. بعد از ظهر یکی از روزهای زمستانی فارغ از کارهای جانبی روزانه، به قصد انجام کاری دفتری بعد از پوشیدن لباسی مجلسی و به ویژه پلیوری که اتفاقاً روز قبل با قیمت نسبتاً بالا خریده بودم عازم دفتر وکالت وکیل شدم. در میان راه بودم که تلفن همراهم شروع به زنگ زدن کرد. پاسخ که دادم متوجه شدم ماده گاو پا به زای دامداری از روستایی حدوداً 15 کیلومتری شهر به سخت زایی دچار شده و پس از گذشت چندین ساعت از پاره شدن کیسه آبش توان زایمان گوساله را ندارد. کار دفتری خود را رها کرده به سرعت خود را به روستای مذکور و به بالین دام مبتلا به سخت زدایی رساندم.

با توجه به اینکه مدت زیادی از پارگی کیسه آب و خروج مایعات جنینی می گذشت، بلافاصله بعد از رسیدن به محل نگهداری گاو اقدام به تعویض لباس ها کردم و چون عجله داشتم همه لباس ها را بر روی یکی از بسته های کاه داخل محل نگهداری گاو در حال زایمان گذاشتم. بعد از معاینه متوجه شدم که دو دست گوساله بجای ورود به داخل مجرا، خم شده و به زیر استخوان لگن به سمت داخل رحم هدایت شده و سر گوساله نیز به سمت پشت خم شده است.

پس از کلی تقلا و فعالیت عذاب آور که معرف حضور همه همکاران کلینیسین هست، موفق به اصلاح موقعیت گوساله و خروج دو دست و سر از مجرا شدم. غالباً در این گونه موارد دامدار با دیدن مراحل سخت و طولانی کار اصلاح وضعیت گوساله در رحم، از زنده به دنیا آمدن گوساله ناامید می شود. به هرحال بعد از خروج دو دست گوساله، آنها را به طناب بستم و به چند نفر تازه نفس حاضر گفتم که آن را بکشند؛ خوشبختانه گوساله زنده به دنیا آمد. و صاحب دام به محض دیدن حرکات گوساله در حالی که سر از پا نمی شناخت، با خوشحالی اقدام به خشک کردن گوساله با کاه و پارچه و غیره نمود و حاضرین هم کمکش می کردند. من هم مشغول انجام کارهای تکمیلی و بهداشتی بعد از زایمان گاو بودم.

بعد از اتمام کار و گوشزد کردن نکات مهم بعدی به دامدار، خواستم لباسم را برداشته و جهت شستشوی خودم از دامداری خارج شوم. لیکن هرچه به دنبالشان گشتم، پیدایشان نکردم. پس از کمی دقت متوجه شدم که پلیور نو و شلوارم کاملاً آغشته به ترشحات غلیظ جنینی و خیس هرکدام به یک طرف اطاق زایمان گاو افتاده اند. البته دامدار پس از آنکه متوجه شد چه اشتباهی کرده، با حالت شرمنده خیلی عذرخواهی کرد، ولی این برای من در آن روز سرد زمستانی لباس نمی شد!

به هر حال بعد از شستشوی خودم، یک شلوار مندرس و با سایز بزرگ دامدار و یک پیراهن نازک سفید به من برای برگشت داده شد که البته مایه روده بر شدن چند تن از بچه های محل و خانواده بعد از برگشت از روستا شده بود.

 

فراخوان حکیم مهر:

ضمن تشکر از جناب دکتر ابوترابی گرامی بخاطر ارسال این خاطره زیبا، به اطلاع کلیه همکاران ارجمند می رساند که حکیم مهر آمادگی دارد خاطرات شما را در حوزه دامپزشکی با نام (و یا در صورت تمایل، بدون نام) نویسنده منتشر نماید.

نحوه ارسال خاطرات:

1. بخش «تماس با ما» در بالای صفحه اصلی سایت

2. ایمیل info@hakimemehr.ir

 
 
مطالب مرتبط
انتشار یافته: ۳
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
یک دامپزشک
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۹:۵۶ - ۱۳۹۵/۰۶/۲۰
0
1
آدم نمیدونه بخنده یا گریه کنه به حال و روز این رشته و دکتر دامپزشکش که اینهمه رنج باید متحمل بشه و این بشه نتیجه زحماتش.
نه ارج و قربی در کار هست، نه پرستیژ کاری، نه برداشت مادی
هیچ چیزی در کار نیست.
فقط و فقط کمک به حیوان زبان بسته!
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۹:۵۸ - ۱۳۹۵/۰۶/۲۰
0
1
حالا بگو پول هم داد یا نه
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۳۲ - ۱۳۹۵/۰۶/۲۰
0
0
نه فکر نکنم پول لباساشون هم شده باشه
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
ادامه