کد خبر: ۳۱۸۱۰
تعداد نظرات: ۱۰ نظر
 
 

ماجرای سخت زایی یک تلیسه در یکی از روستاهای قزوین

دکتر مسعود عربشاهی

رئیس شورای نظام دامپزشکی استان قم

 

من فعالیت دامپزشکی ام را به شکل تأسیس مطب از سال 1365 و در استان زنجان قدیم و در شهرستان قزوین که در حال حاضر خود استان بزرگ و معتبری می باشد، آغاز نمودم. در آن زمان تقریباً تنها بخش خصوصی استان بخصوص در قزوین من بودم. با توجه به اینکه در آن زمان کشور درگیر جنگ بود و من ماهیتاً نظامی بودم، یک ماه را در جبهه و یک ماه را در قزوین سپری می کردم. به هر مشقتی بود، از سازمان دامپزشکی مجوز فعالیت گرفتم و در ایامی که در پادگان بودم، بعد از ظهر ها به امر طبابت در زمینه دام بزرگ مشغول شدم. چون دامپزشک دیگری که بتواند در زمینه دام سنتی فعالیت کند در منطقه نبود، دیری نپایید که با مشقت های فراوان به جایگاه خوبی رسیدم که داستان های خاص خودش را دارد.

آن زمان علاوه بر دامپزشکی که زیر نظر وزارت کشاورزی وقت بود، در جهاد سازندگی ها هم یک سیستم دامپزشکی جدا وجود داشت که از جمله خدمات این عزیزان به روستاییان بود. در آن دوران نیز کمتر منزلی در روستا بود که گاوی شیری در آن وجود نداشته باشد، به همین دلیل مسئولین جهاد سازندگی قزوین از من خواستند که هفته ای یک بار به یکی از روستاهای منطقه کوهستانی قزوین که از جمعیت دامی زیادی نیز برخوردار بود، سرکشی و نسبت به درمان دام های آن روستا اقدام نمایم. من هم استقبال کردم و دوشنبه ها به آن روستا می رفتم. مردم روستا خیلی سریع از حضور من استقبال کردند و من هم هر خدمتی که از دستم بر می آمد، انجام می دادم. تقریباً دامپزشکی نوین آن روز را در روستا پیاده کردم و متعاقب آن رشد چشمگیری در جمعیت دامی آن روستا به عمل آمد.

روزی یکی از پیرمردهای محترم روستا از من دعوت کرد تا تنها تلیسه اش را معاینه کنم. بعد از معاینه دام که آبستن سنگین بود، به ایشان تذکر دادم که با توجه به جثه کوچک تلیسه و بزرگ بودن جنین، احتمال سخت زایی متصور است و مراقب زایمان این دام باشد. بعد از این صحبت آثار نگرانی در چهره ایشان هویدا شد. گفتم نگران نباشید، اگر اتفاقی افتاد من کمکتان می کنم که مورد قبول واقع شد.

ماه بعد اواخر شهریورماه بود که از منطقه عملیاتی برگشتم و برای انجام فعالیتم مجدداً راهی همان روستا شدم. بعد از ظهر در حال برگشتن به قزوین بودم که ایشان سراسیمه آمد و گفت: آقای دکتر سریعاً بیایید همان تلیسه شروع به زایمان کرده؛ من هم طبق عادتم به بچه های جهادی گفتم تحمل کنید من بروم دام را معاینه کنم. رفتن همان و گیر افتادن من همان.

مرحله آخر زایمان تلیسه شروع شده بود و به قول خودشان کیسه آب با تلألو بنفش رنگش پیدا بود. بعد از ضدعفونی دست بردم و گفتم نیاز به کمک دارد، ولی کمی تحمل کنید، خودتان هم حضور داشته باشید. بعد از پاره شدن کیسه، دیدم که گوساله پوسچر گردن دارد و هر چه با دست تلاش کردم، توفیقی نداشتم. گفتم این دام احتیاج به ابزار دارد که من الان ندارم، باید باشد تا من بتوانم کار خودم را انجام بدهم.

در همین حین یکی از ماماهای محلی که حضور ما منجر به کسادی کارش شده بود وارد طویله شده و بدون مقدمه دست داخل کرد و به ترکی به صاحب دام گفت: گوساله داشته می اومده، دکتر سرشو برگردونده!

تا این جمله را گفت، صاحب دام یک نگاه خشم آلود به من کرد؛ من هم چون مامای محلی دست داخل کرده بود، ناراحت شدم و به عنوان اعتراض خواستم که از اصطبل خارج شوم که یک مرتبه پیرمرد با عصبانیت توصیف نشدنی سر راهم قرار گرفت و گفت: اگر گاوم خوب نشه، اول سر تو رو می برم، بعد گاو رو! خیلی هم جدی گفت و با چاقو من را تهدید کرد که برگرد سرجات، برو تو آخور بشین!

من هم به ناچار تسلیم شدم. به مدت دو ساعت ایشان با چاقو در یک قدمی من ایستاده بود؛ هر کسی می آمد، هر هنری داشت روی گاو اجرا می کرد ولی موفق نمی شد. صاحب دام همچنان به شدت من را تهدید می کرد، تا اینکه از دوستان جهادیم خواستم به قزوین بروند و از مطب من وسایل جراحیم را بیاورند تا دام را سزارین کنم.

بعد از دو ساعت وسایل جراحی را برایم آوردند، ولی نخ بخیه را به همراه نیاورده بودند. پیرمرد با دیدن وسایل جراحی کمی آرام شد. ساعت یازده شب بود؛ به دوستان اشاره کردم ماشین را که یک وانت پیکان متعلق به جهاد بود روشن کنند و از آنها خواستم بعد از فرار من از معرکه، اجازه ندهند کسی به دام دست بزند. سریعاً خودم را به مطبم رساندم و حتی به منزلم هم سر نزدم، چون آن موقع امکانات تلفن اصلاً نبود. دوباره به روستا برگشتم، دیدم روستاییان گوش تا گوش نشسته اند ببیند من می آیم یا نه و اگر آمدم چکار می کنم.

چون لباس کارم بعد از ظهر آلوده شده بود، لخت شدم و شروع به شکافتن شکم و رحم کردم. دست بر قضا وقتی که گوساله را از شکاف سزارین بیرون آوردم، دیدم زنده است؛ خوشحال شدم و خدا را شکر کردم.

دیگر از این به بعد نیمه بازی با من بود! چند بار سر آنهایی که مزاحم کارم شده بودند و اذیتم کرده بودند داد محترمانه زدم که همه جا زدند و تسلیم دستورات من شدند.

در حال دوختن رحم بودم و مراقب اوضاع؛ ساعت دو و نیم شب و هوا به شدت سرد بود. دیدم پیرمرد محترم صاحب دام یک پیراهن آورد و بر روی شانه ام انداخت و گفت نکند سرما بخوری. کار تمام شد؛ نزدیک نماز صبح به منزل رسیدم و دیدم بچه هایم نگران من شده اند.

بعد از تعویض لباس به پادگان رفتم و هنگام غروب با آژانس به همان روستا رفتم. دیدم گوساله و گاو هر دو سلامت هستند؛ تزریقات لازم را انجام دادم. آمدم برگردم، دیدم پیرمرد راهم را سد کرد و گفت اگر شام نخورده بری، ناراحت می شم. من هم که صابونش به تنم خورده بود، دعوتش را پذیرفتم! سر شام می گفت: من به داشتن دوستی چون شما افتخار می کنم؛ می دانم که این کارها رو برای هیچکسی انجام نمی دهی. من هم به علامت تایید سرم را تکان دادم و تو دلم گفتم پس دیشبت چی بود؟!

خلاصه، بعد از یک ماه دیدم جعبه انگوری به عنوان تشکر و دستمزد برایم به مطبم آوردند. تشکر کردم و انگورها را به پادگان بردم و بین سربازان واحدم تقسیم کردم.

 

فراخوان حکیم مهر:

ضمن تشکر از دکتر عربشاهی گرامی به خاطر ارسال این خاطره زیبا، به اطلاع کلیه همکاران ارجمند می رساند، حکیم مهر آمادگی دارد خاطرات شما را در حوزه دامپزشکی با نام (و یا در صورت تمایل، بدون نام) نویسنده منتشر نماید.

نحوه ارسال خاطرات:

1. بخش «تماس با ما» در بالای صفحه اصلی سایت

2. ایمیل info@hakimemehr.ir

3. ایمیل hakimemehr2013@gmail.com

 
مطالب مرتبط
انتشار یافته: ۱۰
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
پوررزاقی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۱۶ - ۱۳۹۵/۰۷/۰۸
0
2
درود بر دکتر عرب شاهی عزیز
مجتبی گلی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۳:۰۷ - ۱۳۹۵/۰۷/۰۸
1
1
با عرض خسته نباشید به همکار پیشکسوت و گرامی جناب آقای دکتر عربشاهی عزیز، پس از مطالعه‌ی خاطره‌ی زیبای ایشان دو نکته به نظر بنده رسید که شاید ذکر آنها خالی از لطف نباشد:
اول اینکه، هدف از ذکر خاطره‌ی دوران کار حرفه‌ای فقط ذکر خاطره نیست بلکه مهمتر از آن انتقال تجربه‌ی حرفه‌ای به دیگر همکاران به ویژه همکاران جوان و دانشجویان این حرفه است تا از این تجارب در جهت ارتقاءِ کیفیت و کاهش اشتباهات و خطاهای کار حرفه‌ای بهره برداری لازم را برده باشند. لذا بهتر است سبک نگارش از شکل عامیانه و غیر علمی به شکل علمی و تخصصی تغییر یابد و اگر نکته‌ای عنوان می‌شود توجیه متقن و آموزشی برای آن آورده شود. به عنوان مثال اگر عنوان می‌شود "... بعد از معاینه دام که آبستن سنگین بود، به ایشان تذکر دادم که با توجه به جثه کوچک تلیسه و بزرگ بودن جنین، احتمال سخت زایی متصور است ..." اولاً معاینه به چه روشی انجام شد و ثانیاً چگونه معلوم شد جثه‌ی جنین بزرگ است؟ بدون شک جناب دکتر با توجه به امکانات فقط توانسته بود به روش rectal palpation یا ملامسه از طریق راست روده پی به بزرگ بودن جنین ببرد و باز بدون شک ایشان با گرفتن یک اندام حرکتی جنین و ارزیابی قطر آن یا با ارزیابی قطر سر جنین (اگر جنین در anterior presentation باشد) حدس زده‌اند جثه‌ی جنین باید بزرگ باشد. اگر در کنار ذکر این نکات، همچنین سن دقیق یا تقریبی تلیسه در زمان آبستن شدن، نحوه‌ی آبستن شدن آن (تلقیح مصنوعی یا جفتگیری با گاو نر) و نیز سن دقیق (در صورت وجود تاریخ ثبت شده‌ی تلقیح یا جفتگیری) یا تقریبی آبستنی عنوان شود می‌تواند تصویر ذهنی و آموزشی روشنی به همکاران جوان و دانشجویان مقطع دکتری عمومی ارائه نماید.
دوم اینکه، بهتر است در رابطه با علائم و مشکلات بالینی از تعابیر و اصطلاحات دقیق علمی استفاده شود و از استفاده از عبارت‌های غیر علمی و عامیانه پرهیز گردد تا از یک طرف جنبه‌ی آموزشی روشنی برای خوانندگان که بی‌شک خیل عظیمی از آنها دانشجویان رشته‌ی دام پزشکی هستند داشته باشد و از طرف دیگر موجب بدآموزی آنها نشود. به عنوان مثال ذکر عبارت "مرحله آخر زایمان تلیسه شروع شده بود ..." به هیچ وجه نمی‌تواند در مرحله‌ای که حیوان در آن قرار داشت درست و علمی باشد. چون طبق تقسیم بندی فرضی مراحل زایمان در معتبرترین منابع علمی تخصصی روز دنیا که در بسیاری دانشگاههای سراسر دنیا هم تدریس می‌شوند مرحله‌ی آخر زایمان به مرحله‌ی دفع جفت یا پرده‌های جنینی اطلاق می‌شود اما مرحله‌ای که جناب دکتر مد نظرشان است مرحله‌ی دفع جنین یا مرحله‌ی دوم زایمان است. یا ذکر عبارت "...بعد از پاره شدن کیسه، دیدم که گوساله پوسچر گردن دارد..." عبارتی مبهم است و بهتر بود عبارت "جنین دچار پوسچر غیر طبیعی و به عبارت روشن‌تر دچار انحراف سر و گردن به سمت پهلوی چپ یا راست بود" ذکر شود.
با آرزوی موفقیت و سرافرازی برای همه‌ی همکاران بزرگوار در خدمت به مردم و عرض تشکر و ارادت مجدد از همکار گرامی جناب آقای دکتر عربشاهی
پاسخ ها
محسنی
| Iran, Islamic Republic of |
۱۰:۵۰ - ۱۳۹۵/۰۷/۰۹
نصف نظرتون رو خودنم و چون دیدم طولانی هست حوصله ام نشد کامل بخونمش، الان تو سال 95 هستیم و من دارم با همون شرایط سال 65 دکتر عربشاهی کار میکنم به خاطر فقر مردم منطقه ام، منتی هم سرکسی ندارم و خودم دلم میخاد، اما در مورد خاطره خیلی خوب و به نظر من کاربردی بیان شده، خوب شما مثله فکر میکنید یه تلیسه جرسی چقدر وزن داره تو یه روستا واسه اولین زایمانش عایا( نهایتا زیاد بخوام بگم 300 کیلو هست) و معمولا دامدارا با بزرگترین ورزای منطقه تلیسه رو میکشند خوب میشه گفت احتمال سخت زای با دیدن یه تلیسه آبستن 250 یا 300 کیلوی تو یه روستا که همه از یه ورزا استفاده میکنند خیلی قابل پیش بینی هست،دارند خاطره میکند نه بحث علمی همه دامپزشک ها مراحل زایمان رو حفظ اند(بزارید راحت خاطرات گفته بشه حداقل برخورد با دامدار رو یه دامپزشک بدونه چون همه ایران که کیس صنعتی نیست من به شخصه با همین سنتی ها امرارمعاش میکنم)
دکتر مسعود عربشاهی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۰:۴۹ - ۱۳۹۵/۰۷/۰۹
1
0
جناب دکتر گلی سلام
از توجه به خاطره ارسالی من حقیر تشکر خیلی از قسمتهای ان را حذف کردم چشم در خاطرات بعدی سعی میکنم تذکرات جنابعالی پ بقیه دوستان را رعایت کنم
ولی در نظر بگیرید سال 1364و بعد ما مجبور بودیم هرجا که توشه رکتال میکردیم دستکش معاینه را میشستیم و با تمام مخاطرات ان در دامدا ری دیگری استفاده میکردیم چون تولید دستکش در ایران نبود دارو و ابزار کار بشدت سهمیه بندی بود
ویا تلقیح مصنوعی در بعضی از دامداریهای صنعتی انجام میشد در روستاها بعضی ها اقدام به نگهداری گاو نر بدون رعایت اصول اصلاح نزادی نگداری میشد که اکثر اهالی محل یا روستا دامهای فحل خود را به دامداری همسایه برای بارور شدن میاوردن مندر ایامی که در اون منطقه حضور داشتم گمتر شبی بود دو الی سه بار برای سخت زایی از منزل خارج نشوم چون عرض کردم جفتگیری دامها بدون برنامه بود بله دوستانی که فارم فعالیت میکنن با در صد زیادی تشخیص سخت زایی رل میدهن بدون دستگاههای پیشرفته و الا اخر
خوشبختانه در حاضر انتخاب اسپرم تلقیح مصنوعی ووجود امکانات ارتباطی جاده اسفالته تلفن همراه خودروهای مناسب و ......به کمک امده مثلا اگر در دامداری به مشکل برخورد شود سریعا با جراحان حاذق تماس گرفته میشودبه موقع اقدام میشود و دام نجات پیدا میکند بله من مرحله دوم را اشتباها سوم نوشتم عذر میخواهم
پاسخ ها
مجتبی گلی
| Iran, Islamic Republic of |
۰۰:۵۴ - ۱۳۹۵/۰۷/۱۰
بزرگوارید جناب آقای دکتر. بنده شاگرد شما هستم و مخلص همه‌ی همکاران پیشکسوت.
همیشه سرافراز باشید.
دامپزشک جوان
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۳۰ - ۱۳۹۵/۰۷/۱۰
0
0
سلام به همه دوستان و جناب دکتر عربشاهی گرامی
از جناب دکتر بابت خاطره سپاسگذارم ولی یک سوال نسبتا غیر مرتبط....
...............................................
یاعلی
پاسخ ها
دامپزشک جوان
| Iran, Islamic Republic of |
۲۰:۲۹ - ۱۳۹۵/۰۷/۲۲
جناب دکتر لطفی عزیز
میشه اصل نظر رو منتشر بفرمایید ؟
بنده ........ ننوشتم.....اون مطلب سوالی بود که سالهاست از ایشان پرسیده میشه و پاسخی داده نمیشه...ز دوستان قمی (که قطعا تعدا زیادی دوست قمی دارید) در خصوص عملکرد ایشان در سمت ریاست نظام بپرسید...

یا علی
کارشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۰۰ - ۱۳۹۵/۰۷/۱۵
0
0
به نظرم خاطره کلاس درس نیست و جای بیان مسائل علمی کلاس درس در دانشگاه است و بیان نظر منظورم نظر آقای دکتر گلی به این شکل اصلا صحیح نیست. ................................ کی بیان فرموده خاطره باید کلاس درس باشد و مسائل علمی مطرح شود که اگر شود بسیار کسل کننده خواهد شد چون خاطره جای تدریس نیست و ضمنا همه خوانتدگان خاطره دانشجو نیستتد ........................................
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۱:۰۸ - ۱۳۹۵/۰۷/۲۸
0
0
دکتر لطفی خیلی گل هستید شما
به نظرم نامزد نظام بشید خودم رای میدم بتون
داود دینکانی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۹:۰۰ - ۱۳۹۵/۱۰/۱۸
0
0
سلام و درود به دکتر عربشاهی.
دکتر من داود دینکانی هستم همون دانش آموزی که پیش شما دوره طرح کاد رو میگذروندم و هنوز خاطرات و آموزه هایی که از شما بیاد دارم دارم باعث افتخارم هست .تزریق و واکسن زدن و خون گرفتن از تمام حیوانات و کشت میکروب و خیلی از کارهای دیگه که اون زمان من بخاطر علاقه ای که داشتم یاد گرفته بودم و بجای هفته ای یک روز گاهی اوقات هر روز میومدم مطب شما.
واقعا قزوین و تمام شهرهای مجاور همیشه مدیون زحمات بیدریغ شماست
به امید دیدار
اردتمند شما داود دینکانی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
ادامه