کد خبر: ۵۹۵۹۳
تعداد نظرات: ۶ نظر
 

وقتی گاو، نیت اطرافیانش را میفهمد!

دکتر محمد فردوسی

در یکی از روزهای پنجشنبه بعد از وقت اداری عازم منزل بودم که دامداری به من مراجعه نمود و اظهار داشت: «یکی از گاوهایم با سختزایی مواجه شده است؛ کمکم کنید». بنده در وهله اول ایشان را به بخش خصوصی راهنمایی کردم ولی ایشان میگفت به تکتک کلینیسینها زنگ زده، یکی در دسترس نبود، یکی مسافرت بود، یکی گفت تواناییاش را نداشت و...؛ بههرحال مجبور شدم به وی کمک کنم.

بعد از برداشتن لوازم شامل طناب و بتادین و قرص و دستکش راهی دامداری او شدم. وقتی به آنجا رسیدم، وارد دامداری شدم و شروع به تعویض لباس و پوشیدن لباس کار و تجهیزات نمودم و بعد سراغ دام مورد نظر رفتم. دامدار گاوی را به من نشان داد که گوشهای ایستاده بود.

در همین حین دیدم دو نفر هم وارد دامداری شدند و سراغ این گاو را میگرفتند. گفتم اینها کی هستند؟ دامدار اظها داشت که قصاباند. آنها وارد بهاربند شدند؛ من هم آنجا ایستاده بودم که ناگهان دیدم گاو حالت وحشی و تهاجمی به خودش گرفت و آمادهی پرش از نردهها شد که به آن دو نفر حمله کند! من به آنها با خنده گفتم: «گویا گاو فهمیده که شما برای ذبح آن آمدهاید و قبلش که من اینجا بودم، این حالت تهاجمی را نداشت؛ با دیدن شما این حالت را گرفته است». شاید باورتان نشود، ولی بعد دیدن این حالت به آن دو نفر گفتم: «لطفا از اینجا دور شوید تا این گاو از نردهها نپریده و به حسابمان نرسیده است؛ این گاو با این وضعیت احتیاجی به ذبح ندارد و پیش‌آگهی بیماری خوب است».

آنها را از آنجا دور کردم و حالت آرامش به گاو برگشت و دیگر حالت تهاجمی نداشت و نمیخواست از نردهها بپرد که من این را به دامدار گفتم، انگار گاو هم فهمیده این دو نفر برای کشتنش آمده بودند.

وقتی وضعیت آرامش حیوان را دیدم، جرأت کردم داخل بهاربند بروم؛ طناب به گردنش انداختم و او را به ستونی بستم و آماده کار شدم. این گاو در حین مهار کردن هیچ واکنش تدافعی به من نشان نداد؛ حتی روزهای بعد که برای بازدید و تسهیل خروج جفت مراجعه داشتم، هیچگونه واکنشی نداشت. این واکنش حیوان به آن دو قصاب واقعاً برای من و دامدار عجیب بود که حیوانات به کسانی که میخواهند به آنها کمک کنند، حمله نمیکنند و این موضوع را بارها و بارها بعد از سختزاییها مشاهده کردم که بعد فارغ شدن، احساس تشکر و قدردانی از چهره آنها کاملاً پدیدار بوده است.

 

فراخوان حکیم مهر:

ضمن تشکر از جناب دکتر فردوسی گرامی به خاطر ارسال این خاطره زیبا، به اطلاع کلیه همکاران ارجمند می رساند، حکیم مهر آمادگی دارد خاطرات شما را در حوزه دامپزشکی با نام (و یا در صورت تمایل، بدون نام) نویسنده منتشر نماید.

نحوه ارسال خاطرات:

1. بخش «تماس با ما» در بالای صفحه اصلی سایت

2. ایمیل info@hakimemehr.ir

 
 
مطالب مرتبط
انتشار یافته: ۶
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۲
دکتر عباس فرهمند
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۰:۴۷ - ۱۳۹۹/۰۶/۱۸
0
5
در تایید خاطرات این همکار عزیز با توحه به فعالیت ۵۰ ساله کار کلینیکی خود در لاین های مختلف دامپزشکی و حیوانات سیرکی دو مورد از رفتار گاو و گوساله برایتان عرض کنم. ‌یک مورد در شهریار دامداری با من هماهنگ کرد که از دامداریش ویزیت کنم. درب دامداری باز بود و کسی داخل دامداری نبود. به محضی که من وارد شدم گوساله قوی هیکلی بشدت شروع کرد به سر و صدا و بالا و پایین پریدن. وقتی صاحب دامداری آمد از او پرسیدم علت حرکات این گوساله چیست؟ گفت این نگهبان اینحا هست.
مورد دوم هم به این ترتیب بود که زیر چشم گوساله نر بزرگی پاره شده بود و من آن را جراحی کردم. روزی که بعد از بهبودی برای برداشتن بخته رفتم و انجام دادم، آن گوساله ناگاه بعد از پایان با یک محبت خاص شروع کرد تا دست مرا لیس زد که آن ابراز محبت و تشکر باید به حساب می آمد، چون آن گوساله نر طوری بود که نزدیک شدن به آن برای ناوارد وحشتناک بود.
به هر حال من به عنوان یک دکتر دامپزشک می گویم تمام حیوانات موقعیت اطراف خود را حس می کنند، حتی اگر اغراق نباشد بیشتر از دیگران و فقط سگ نیست که محبت و رفتار قابل درک دارد و آنهایی که در مثال بی مورد گاو و گوساله را در مورد درک بد انسان گاو و گوساله را مثال می زند، هیج نمی داند از درک این حیوان.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۱:۵۴ - ۱۳۹۹/۰۶/۱۹
2
2
با سلام. سال 96 یک عقاب طلایی بالش صدمه دیده بود و نزدیک گلخانه من افتاده بود. پسرم که خیلی به پرنده ها و حیوانات علاقه داره اونو آورد خانه و چند مدت مثل یه پرستار بال پرنده را خوب کرد و حدود یکسال پرنده مهمان ما بود و هر روز گوشت و پاچه و دل و جگر مرغ را براش میخریدیم و میخورد و طوری شده بود که راحت پرواز میکرد و مثل کبوتر میرفت بالای ساختمان و می پرید داخل حیاط و تا فصل بهار این سالش که دیگه طاقت نیاورد و یک روز بردیم همان گلخانه که داریم همانجا گذاشتیم تا دوباره به طبیعت برگرده. چندین بار روی سرمان دور زد و رفت تا یکماهی شد که با جفتش داخل گلخانه آمدن و چند ساعتی روی ثپه پشت گلخانه نشست و پرواز داشتن و رفتن. عکسهاش موحود هست.
نکته سنج
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۲:۱۱ - ۱۳۹۹/۰۶/۱۹
2
2
زنده باشی ایرانی
ناشناس
|
United Kingdom
|
۱۳:۳۲ - ۱۳۹۹/۰۶/۱۹
0
2
پس فهمیدن کار انچنان سختی نیست لطفا مسیولین در این مورد رسیدگی کنند
پاسخ ها
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۱۲:۴۳ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۳
دوستمون که این عمل انجام دادند در ابتدای خاطره اشاره میکند که دامدار اظهار میکند کسی را پیدا نکرده ونامبرده با التماس وخواهش دامدار مجبور شده بهش کمک کند در اینجا دوراه پیش میاید یا نبایستی کمک میکرد ودام ماده در حال زایمان بدست قصاب سپرده میشد که در محل هم حضور بهم رسانیده بودند یااینکه بهش میبایستی کمک میکردوگاو ماده ووگوساله را نجات میداد بنظرم اونروز میباستی به حساب کسی رسیدگی بشه که قبول مسئولیت کرده وودر محل کارش حضور نداشته وبداددامدار بی نوا نرسیده متاسفانه این دسته از افراد که اینچنین تفکری دارند نه تنها خودشون بدرد کسی نمیخورند که بماند توانایی دیدن کار مفید دیگران هم ندارند !!!!!!!
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۰۱ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۳
0
0
با سلام و احترام لازم دونستم جوابیه در پاسخ همکارم بدم که مدعی رسیگی به این موضوع را داشته که چرا من به این دامدار کمک کردم؟ اول از هر چیز خوشحالم که همکارانی دارم که از انصاف برخوردارند و فهیم هستند و اوضاع را درک میکنند. اونروز علیرغم میل باطنی ام و خواهش و التماس دامدار به این کار دست زدم ممکن بگید چرا؟ چون دامی که تحت پوشش طرح سل و بروسلوز نیست هر آن انجام این نوع سخت زایی ممکنه به قیمت سلامتی شما ختم شود مانند ابتلا به بروسلوز چون هرچند هم که شما بهداشت را رعایت کنید باز ممکنه تجهیزات حفاظتی نتواند شما را ایمن و حفاظت کند و شما مبتلا به تب مالت بشوید بد نیست که در ادامه ببینید اونروز چه اتفاقاتی برام رقم خورد که من از ذکر اونها در خاطره بخاطر طولانی شدن‌ متن خودداری کردم و اون این بود که اونروز سخت زایی بعلت بزرگی گوساله سه ساعت طول کشید واقعا طاقت فرسا و بعد گرفتن گوساله واقعا هیچ نایی و توانی برام نمانده بود که حتی بقیه کارهای بعد سخت زایی را انجام بدم فردای اونروز من دچار سرگیجه و عدم تعادل موقع برخاستن از زمین میشدم و بعد از اینکه به سه دکتر متخصص مراجعه کردم تونستند بفهمند که علت سرگیجه من چه بود متخصص گوش و حلق و بینی علت را انجام کار سخت در چند روز قبل تشخیص داد که باعث شده مایع گوش میانی بنده حرکت بکند و باعث سرگیجه بشود که در واقع با موضوع سخت زایی کاملا هم خوانی داشت شاید باورتان نشه من حدود ۲۸۰۰۰۰ تومان پول ویزیت پزشکان متخصص و نسخه های دارویی من شد و باضافه چند روز رنج و عذاب ناشی از سرگیجه و تشویش اینکه آیا بعدا من دچار تب مالت میشوم یا نه؟ میخواهم این نکته را یاداوری و تاکید کنم کدوم انسان عاقلی سلامتی اش را به خطر میاندازه که اینطور مواقع بخاطر پول حتی صد میلیون تومن دست به همچون کار پر از ریسک و خطرناکی بزند جوابی جز دلسوزی و کمک و رحم به حیوانات نیست و من قضاوت را به عهده همکاران میگذارم که اگر جور همکار بخش خصوصی که نتونسته بهش کمک‌ کند را کشیدم آیا من نبایستی به اون دامدار و حیوان کمک میکردم؟ و بایستی اونو به تیغ قصابی می سپردم
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
ادامه