دیوانه‌ای دامپزشکی می‌خوانی؟ - دکتر رضا ترابی
torabi

حکیم مهر- «دکتر رضا ترابی» در یادداشتی در سایت «وت پارس» نوشت:

 

- " دیوونه شدی؟ حیف تو نیست؟ ارزش تو خیلی بیشتر از اینه "

- "من جای تو بودم می رفتم پزشکی! این کجا و اون کجا؟ "

- " ببین من 6 سال درس خوندم توی این رشته آخرش هم هیچی، حیف عمرم که هدر رفت "

- " کار نیست، پولی در نمیاری که بتونی باهاش زندگیتو بچرخونی "

- " دوس داری اطرافیانت مسخره ات کنن؟ کاری که با من هم کردن! "

اینا بخشی از حرفهای آدمهائی بود که شهریور سال 85 وقتی متوجه شدن میخوام دامپزشکی بخونم به خیال خودشون میخواستن به من کمک کنن... دامپزشک ها، دوستان تحصیلکرده، اقوام دور و نزدیک و .... اما من هنوز غرق خاطرات کودکی بودم، هنوز تصور می کردم عقابی پر و بال شکسته هستم که منتظره یکی کمکش کنه! هنوز توی رویاهام می دیدم که خرس قهرمان کارتون های کودکی رو از مرگ نجات دادم! من هنوز حسرت می خوردم که چرا کسی نبود اون سگ تصادفی رو نجاتش بده؟ هنوز چشمای غمگینش که تمنای کمک داشت توی ذهنم بود!
می دونستم که دامپزشکی توی کشورم غریب هست، می دونستم که جایگاه اصلی خودش رو نداره! ولی چرا؟ چرا اینطوریه؟ چرا کسی باید حتی تصور کنه که اگه دامپزشک بشم ممکنه مورد تمسخر قرار بگیرم؟ کجای کمک و درمان مخلوق خدا مسخره ست؟

توی محل ما پسر جوونی بود به اسم حسین که به خاطر نقص مادرزادی، ظاهر عجیبی داشت....حسین گوشه پیاده رو بسته های دستمال کاغذی می فروخت ولی هیچکس به مسخره کردنش فکر هم نمی کرد، همه بهش احترام میذاشتن! چرا؟ چون حسین خودش نذاشت این اتفاق بیافته، دستمال کاغذی فروخت ولی برای خودش احترام خرید، حسین گدائی نکرد، حسین به همه باطن زیبا و کرامت انسانی خودشو نشون داد!

تصمیم گرفتم برای دامپزشکی، " حسین " باشم! چهره ی زیبای دامپزشکی رو خیلی خوب می شناختم، پس تلاش کردم بقیه هم بشناسنش.... تلاش کردم خوب باشم، کارمو بلد باشم، برای بیمارم ارزش بالائی قائل باشم! کاری که خیلی از شماها کردین و الان دارین از حضورتون توی این رشته لذت می برید!

شما هم مثل من خیلی خوب می دونید این رشته هنوز توی جامعه ما مورد کم لطفی قرار می گیره، جائی که حتی رسانه ملی ترجیح میده زیر تصویر یه دامپزشک از عنوان پزشک استفاده کنه! پس باید بیشتر تلاش کرد، باید هنوز هم بهتر بشیم.سال ها از اون شهریور می گذره....

حالا من بیشتر از اون موقع ارزش دامپزشکی رو می دونم، من حیف نشدم، من تبدیل به یه دکتر دامپزشک با ارزش شدم که به این عنوانم افتخار می کنم. واقعا" پزشکی کجا و دامپزشکی کجا! مگه لذت درمان حیوانی بی زبان رو میشه با چیز دیگه ای مقایسه کرد؟ و من نه تنها مسخره نشدم، بلکه وقتی به حرفهای شهریور 85 برمی گردم یه لبخند میاد روی صورتم.... همه چیز به خود شخص بستگی داره، همین! و تمام این " من " ها نماینده ی کوچکی از یه جامعه ی بزرگ و دوست داشتنیه! جای هر کدوم از این " من " ها همکاران عزیز و زحمتکش دامپزشکم هستن! کسانی که خون دل خوردن، کمتر دیده شدن ولی بیشترین اثر رو داشتن.... به افتخار شماها و به افتخار این روز، 14 مهر مبارکتون باشه.

 

دکتر رضا ترابی - فارغ التحصیل رشته دکترای حرفه ای دامپزشکی