به بهانه کشتار بی‌رحمانه سگ‌های کهریزک:
من و شما در برابر اطراف‌مان چه کردیم؟ - دکتر امید مرادی
 

من و شما در برابر اطراف مان چه کردیم؟

دکتر امید مرادی

بیمارستان دامپزشکی مرکزی

نام کهریزک یادآور اضطراب و نگرانی در ذهن ایرانیان است. سالها نام این شهر کوچک اطراف تهران به واسطه آسایشگاه سالمندانش شنیده می شد تا اینکه وقایع پس از انتخابات سال 88 بار دیگر نام این شهر را بر سر زبانها انداخت، اما اینبار به واسطه بازداشتگاه معروفش که در آن فجایعی رخ داد که طی آن چندین نفر جان خود را از دست دادند و مقام معظم رهبری شخصا دستور تعطیلی و پیگیری تخلفات صورت پذیرفته در آن را صادر نمودند.

ظاهرا تکرار اینگونه وقایع در این شهر ادامه دارد با این تفاوت که اینبار تعدادی از سگهای جمع آوری شده از سطح شهر تهران درآنجا کشتار شده اند. هرچند شهردار محترم این شهر، موضوع را از اساس تکذیب نموده اند و آنرا مربوط به سالهای گذشته دانسته اند (انشالله که اینگونه است) اما این مورد چیزی از اصل ماجرا تغییر نداده و فقط میزان مسئولیت افراد صاحب منصب را نسبت به موضوع جابجا می نماید.

دلیل اینکه قلم فرسایی نموده و وقت ارزشمند شما را گرفته ام را با ذکر خاطره ای عنوان می کنم: حدود پانزده سال پیش زمانی که دانشجوی دامپزشکی بودم، روزی را به طور دقیق در خاطر دارم که در کلاس بیماریهای طیور شرکت نمودم. استاد ارجمندمان آقای دکتر اوستا صدرزاده که خدا سایه شان را مستدام نماید، با ناراحتی فراوان که تا پیش از آن در ایشان سراغ نداشتیم در کلاس درس حاضر شدند و بدون آنکه کلامی بر زبان بیاورند حدود پنج دقیقه مقابل تخته کلاس قدم زدند. سپس با صدای بغض آلود گفتند: امروز در مسیر دانشکده مشاهده کردم بخش عمده ای از درختان مسیر که تمامی آنها بالای پانزده سال عمر داشته اند را از کمر قطع کرده اند؛ سپس در حالیکه نم اشکی بر گونه هایشان نشست عنوان نمودند: "بچه ها ما نسبت به اطرافمان مسئولیم".

 از شب گذشته و با مشاهده کلیپی از کشتار سگهای بی گناه که شاید تنها جرمشان به دنیا آمدنشان باشد، صدای استاد بارها در گوشم طنین انداز شد که ما در برابر اطرافمان مسئولیم. از خودم پرسیدم تو در مقابل کشتار سگها چه کردی؟ جوابهایی در ذهن داشتم: چندین مقاله در مناسبتهای مختلف در این مورد نوشته بودم یا به عنوان دامپزشک معتمد در جلسات ستاد مرکزی کنترل جمعیت حیوانات ناقل بیماری به انسان در وزارت کشور، مانع تصویب کشتار سگها در اتاق گاز شده بودم یا با وضع قوانین دقیق و سختگیرانه محدودیتهای جدی برای انجام یوتانازی در محل کار خود ایجاد نموده بودم، اما باز وجدانم گواهی نمی کرد که اقداماتم کافی بوده باشند و وظیفه خود دانستم با رساترین صدا، اعتراض خود را به وضعیت حقوق حیوانات کشورم اعلام نمایم.

ما مسلمانیم، قرآن کریم کتاب آسمانی ماست. قرآن به شعور در حیوانات اشاره دارد، امام چهارم مان در بازگشت از سفر حج، زمانیکه شتری که اطرافشان بود، لباسشان را درید او را تنبیه نکردند و علت آنرا مواخذه در روز قیامت در بدرفتاری با حیوان ذکر نمودند. آموزه های دینی ما حتی ذبح حیوان حلال گوشت مقابل چشم حیوان دیگر را جایز نمی داند، حتی تیز کردن چاقویی که قرار است با آن گوسفندی ذبح شود مقابل خودش را نکوهش می کند و دوشیدن بیش از حد شیر حیوانی که فرزند شیرخوار دارد را حرام می داند. پس چرا حرف دین را نمی شنوید و به آن عمل نمی کنید؟

قانون ما (دستور العمل ابلاغی وزارت کشور به تمامی شهرداریها و دهیاریها) در ارتباط با کنترل جمعیت سگهای پرسه زن، مشخص و حاصل مرارتهای بی وقفه افرادی است که ساعتها تلاش کردند تا طی آن رفاه حداقلی برای حیوانات پیش بینی و از کشتار بی مورد آنها جلوگیری به عمل آید. پس چرا صدای قانون را نمی شنوید و به آن عمل نمی کنید؟

هدف تحصیل ما در رشته دامپزشکی این بود که بتوانیم به حیوانات کمک کنیم، حتی در پایان دوره دانشجویی قسم خوردیم که آلام حیوانات را کم کنیم. آیا در مرکزی که ادعا می کند دامپزشک دارد و بعضا پیمانکاری که خود دامپزشک است، وجود چنین اقداماتی پذیرفته است؟ چرا به قسمی که خورده اید وفادار نیستید؟

روی سخنم با آن فردی است که با قصاوت تمام پای خود را بر گردن آن سگ نگون بخت گذاشت و مستقیما به قلب او تزریق نمود: در واقع شما پای بر روی گردن انسانیت گذاشتید. شما آموزه های دینی، قانونی، اخلاقی و علمی یک جامعه را زیر کفشهایت فشردید. مطمئنم با تسلطی که در تزریق داخل قلبی داشتید مشخصا این کار را تا پیش از این بارها تجربه و تکرار کرده بودید. آیا از خود پرسیده اید در روز جزا چه جوابی برای اعمال خود دارید؟

من به واسطه مواجهه روزانه با بیماران بدحالی که در بسیاری موارد درمانی برایشان وجود ندارد با امر یوتانایز (مرگ با رحم) از نزدیک آشنا و مواجه هستم و به رغمی که سعی می کنم تمام جوانب امر جهت صدور چنین دستوری را در نظر بگیرم ولی هنوز با وجود اطمینان از به مصلحت بودن این تصمیم برای بیمار، شبها استغفار می کنم و از خالق آن حیوان طلب آمرزش می کنم. شما چگونه می توانید شبها سر آسوده بر بالین بگذارید؟

آیا ارزانتر بودن کشتار در مقایسه با عقیم سازی، پاسخ مناسبی است؟ آیا نانی که حاصل از درآمد شما از این راه است و بر سفره خانواده تان می برید حلال است؟ شما که همه چیز را زیر پا گذاشتید، حداقل صدای وجدانتان را خاموش نکنید.

مسئولین محترم، می دانید قلب چندین نفر با مشاهده این کلیپ ها جریحه دار شد؟ می دانید کودکانی که این صحنه ها را مشاهده کردند چقدر آسیب دیدند؟ آیا این مظهر تشویش اظهان نیست؟ آیا این ترویج خشونت نیست؟ آیا نمی دانید حیوان آزاری مقدمه انسان آزاری است و در تاریخچه بسیاری از قاتلان زنجیره ای سابقه کشتار با قصاوت حیوانات نیز وجود دارد؟ پس چرا با دست خود به چنین افرادی میدان میدهید و جلویشان را نمی گیرید؟

آیا برای شما کار سختی است تا مشخص نمایید این اقدام ناجوانمردانه که به دور از رعایت هرگونه اصول شرعی، قانونی، علمی و اخلاقی است در کجا و توسط چه افرادی انجام پذیرفته است؟ آیا برای نهادهای دامپزشکی که مسئولیت حفظ شئونات دامپزشکی را دارند، محروم نمودن افرادی که به هر نحو و هر سطح اقدام به اینگونه اعمال می نمایند از یدک کشیدن نام دامپزشک، کار دشواری است؟ احتمالا کار سختی نیست ولی موضوع این است که متاسفانه این اقدام اولویتی ندارد و بدین گونه است که یک سیستم به مرور از منظر عموم کم اعتبار می گردد.

مرحوم دکتر بسکی جمله زیبایی داشتند که بد نیست به عنوان حسن ختام آنرا یادآوری نمایم، ایشان می گفتند "من وجدانم راحت است که درحد توانم به هرآنچه از دستم بر می آمد عمل کردم" ولی من و شما در برابر اطرافمان چه کردیم؟