
حکیم مهر- دکتر محسن طاهرمیرزایی: پرندهای که زخمی روی زمین افتاده، جوجهای که شهروندی با نیت نجات از طبیعت جدا کرده، لاشهای که در گوشه یک تالاب دیده میشود یا ورود تنها چند گربه اهلی به جزیرهای کوچک، ممکن است در نگاه نخست اتفاقاتی محدود و مستقل به نظر برسند؛ اما برای یک حفاظتگر، هرکدام میتوانند نشانهای از مسئلهای بزرگتر در سطح جمعیت، زیستگاه و اکوسیستم باشند.
مهسا هاشمی، فعال حوزه حفاظت از پرندگان حیاتوحش و از همبنیانگذاران انجمن حفاظت از پرندگان «آوای بوم»، نزدیک به یک دهه است که در زمینه پایش، سرشماری، حلقهگذاری، تیمار و رهاسازی پرندگان و آموزش پرندهنگری فعالیت میکند. او در گفتوگوی تفصیلی با پایگاه خبری «حکیم مهر»، از تجربه سالها حضور میدانی در طبیعت و چهار تابستان فعالیت در جزیره شیدور سخن میگوید؛ جزیرهای غنی اما شکننده که ورود تنها چند گربه اهلی رهاشده توانست الگوی زادآوری هزاران پرستوی دریایی را در آن تغییر دهد.
هاشمی در این مصاحبه، ضمن تشریح تأثیر شکارگران غیربومی، گردشگری خارج از ظرفیت و مداخلات انسانی بر کلونیهای پرندگان، هشدار میدهد که نیت خیر شهروندان نیز اگر با دانش و آموزش همراه نباشد، میتواند به آسیب بیشتر، وابستگی حیوان به انسان و حتی غیرممکنشدن بازگشت آن به طبیعت منجر شود. او جایگاه دامپزشکی حیاتوحش در ایران را ضعیف میداند و معتقد است کشور نهتنها با کمبود دامپزشکان متخصص این حوزه مواجه است، بلکه هنوز زنجیرهای منسجم از لحظه یافتن حیوان آسیبدیده تا تشخیص، درمان، قرنطینه، بازپروری و تصمیمگیری برای رهاسازی آن ندارد.
به گفته این حفاظتگر، صرف زنده نگهداشتن یک حیوان را نمیتوان موفقیت حفاظتی دانست؛ زیرا دامپزشکی حیاتوحش باید علاوه بر وضعیت فرد، سلامت جمعیت، خطر انتقال بیماری، حفظ رفتارهای طبیعی و پیامدهای بازگشت حیوان به اکوسیستم را نیز در نظر بگیرد.
هاشمی همچنین با انتقاد از رویکرد واکنشی در مواجهه با مرگومیر پرندگان وحشی میگوید آنچه امروز در ایران وجود دارد، بیش از آنکه «نظام پایش بیماریها و تلفات» باشد، «نظام واکنش به تلفات» است؛ نظامی که معمولاً پس از مرگ هزاران پرنده وارد عمل میشود، درحالیکه پایش مستمر کیفیت آب، وضعیت تالابها، تغییرات جمعیتی و عوامل بیماریزا باید پیش از گسترش بحران، نشانههای غیرعادی را آشکار کند.
او با مرور تجربه تلفات پرندگان در میانکاله، بر ضرورت تفکیک میان عامل مستقیم مرگ و علتهای اکولوژیک و مدیریتی زمینهساز تأکید میکند و معتقد است اعلام نام یک بیماری، بدون شناسایی و مدیریت شرایطی که موجب شکلگیری آن شده، مانع تکرار بحران نخواهد شد. این گفتوگو همچنین به جایگاه رویکرد «سلامت واحد»، مسئولیت حرفهای و اخلاقی دامپزشکان در برابر نگهداری و تجارت حیاتوحش، تعارض میان حمایت عاطفی از سگها و گربههای آزادزی با ضرورت حفاظت علمی از گونههای بومی و نقش تخریب زیستگاه، آلودگی، تغییر اقلیم، شکار، قاچاق و توسعه انسانی در تهدید پرندگان ایران میپردازد؛ مسائلی بههمپیوسته که از نگاه هاشمی، دیگر نمیتوان آنها را جدا از یکدیگر دید یا با نجات موردی تکتک پرندگان حل کرد.
حکیم مهر: برای شروع، کمی از خودتان بگویید؛ چه شد که مسیر زندگی شما به پرندگان و حفاظت از حیاتوحش گره خورد؟
من مهسا هاشمی هستم و در رشته گردشگری تحصیل کردهام. از سالهای ۱۳۹۳ و ۱۳۹۴ بهصورت حرفهای در حوزه حفاظت از پرندگان فعالیت میکنم و از همبنیانگذاران انجمن حفاظت از پرندگان «آوای بوم» هستم.
فکر نمیکنم از آن دسته افرادی بوده باشم که یک روز ناگهان تصمیم گرفتهاند حفاظتگر شوند؛ این مسیر برای من بهآرامی و بهتدریج شکل گرفت. سالهاست که طبیعتگردی میکنم و در کنار آن، در زمینه حفاظت و آموزش نیز فعالیت دارم. دورههای آشنایی با پرندگان ایران و پرندهنگری را هم برای راهنمایان تورهای طبیعتگردی سازمان میراث فرهنگی برگزار میکنم.
حکیم مهر: حضور مستمر در طبیعت چگونه علاقه شخصی شما به پرندگان را به یک فعالیت حرفهای تبدیل کرد؟
هرچه بیشتر در طبیعت حضور پیدا کردم، بیشتر متوجه شدم که دیدن یک پرنده، صرفاً مشاهده یک گونه نیست. پشت آن پرنده، یک زیستگاه، یک زنجیره غذایی و یک مسیر مهاجرتی قرار دارد و شاید حتی بحرانی در جریان باشد. هر چیزی لزوماً همان چیزی نیست که در نگاه اول میبینیم؛ بلکه زنجیرهای از اتفاقات پشت آن قرار دارد.
من این موضوع را بهمرور و در جریان فعالیتهای میدانی درک کردم. هرچه زمان گذشت، کار را جدیتر دنبال کردم؛ از سرشماری پرندگان در شهرهای مختلف گرفته تا مشارکت در برنامههای حلقهگذاری پرندگان. بهتدریج، طبیعت از یک علاقه شخصی برای من به یک مسئولیت تبدیل شد.
حکیم مهر: نخستین جرقه علاقه شما به پرندگان به چه زمانی بازمیگردد؟
وقتی کودک بودم، همراه پدرم در دشت قدم میزدیم. حدود هفت سال داشتم که پدرم نخستین دارکوب زندگیام را به من نشان داد. شاید بتوان گفت همان موقع عاشق پرندگان شدم؛ اما بعدها و با گذشت زمان فهمیدم که باید از چیزی که به آن علاقه دارم دفاع و حفاظت کنم.
حکیم مهر: شما دامپزشک نیستید، اما سالهاست بهصورت تخصصی با پرندگان و مسائل حیاتوحش سروکار دارید. این دانش و تجربه را چگونه به دست آوردید؟
دقیقاً؛ من دامپزشک نیستم، هرچند همیشه واقعاً دوست داشتم دامپزشک باشم. بااینحال، طی این سالها پرندگان بسیاری برای تیمار و رهاسازی به دست ما رسیدهاند؛ چه زمانی که در سازمان مردمنهاد آوای بوم فعالیت میکردم و چه اکنون که بهصورت مستقل کار میکنم.
فکر میکنم مسیری که طی کردم، زمینه کسب این تجربهها را فراهم کرد. همیشه مطالعه کردهام و به دلیل آموزشهایی که ارائه میدادم، تلاش داشتم اطلاعاتم را بهروز نگه دارم. مهمتر از همه اینکه با متخصصان بسیاری همکاری کردهام.
هر زمان پرندهای به دستم میرسد، تلاش میکنم دامپزشک خوبی پیدا کنم، از او بیاموزم و حتی به سراغ مقالات علمی بهروز بروم. مجموعه این مطالعات، همکاری با متخصصان و سالها فعالیت میدانی باعث شده است به تجربه و دانشی که امروز دارم برسم.
حکیم مهر: حضور میدانی چه چیزهایی به شما آموخته است که شاید نتوان آنها را در کتابها پیدا کرد؟
کار میدانی واقعاً نکاتی را به انسان میآموزد که در کتابها پیدا نمیشود. برای مثال، پرندهای که حال عمومی نامناسبی دارد، تفاوت زیادی با پرندهای دارد که صرفاً تحت استرس است. همچنین یک تغییر کوچک در رفتار یک کلونی میتواند نشانه وقوع اتفاقی بسیار بزرگتر باشد.
وقتی از دور لاشه یک پرنده را میبینیم، نباید فقط به همان پرنده فکر کنیم؛ بلکه باید احتمال وجود مشکلی در کل جمعیت یا زیستگاه را نیز در نظر بگیریم. ممکن است بیماری در زیستگاه وجود داشته باشد یا تغییر دیگری در آن محیط رخ داده باشد.
بخش مهمی از دانشی که درباره بیماریها و مسائل تخصصی مرتبط با پرندگان به دست آوردهام، در جریان همین فعالیتهای میدانی شکل گرفته است. برای مثال، ممکن است آشنایی من با یک بیماری از روزی آغاز شده باشد که لاشه پرندهای را دیده و متوجه شدهام مسئله فقط به همان پرنده محدود نیست و میتواند موضوعی مرتبط با جمعیت، زیستگاه، تغییرات محیطی یا شیوع یک بیماری باشد. مهمترین نکتهای که فعالیت میدانی به من آموخته، این است که در طبیعت هیچ اتفاقی را نباید جدا از زمینه و بستر آن بررسی کرد.
حکیم مهر: در تمام این سالها، مواجهه با پرندهای خاص یا اتفاقی مشخص، نگاه شما به حفاظت از حیاتوحش را برای همیشه تغییر داده است؟
احتمالاً برای این پرسش دو پاسخ دارم. در این سالها پرندگان مختلفی، از جمله عقاب و شاهین، به دستمان رسیدهاند؛ اما دو تجربه بیش از بقیه باعث تغییر نگاهم شدند. یکی مواجهه با بادخورکها بود و دیگری تجربه حلقهگذاری پرندگان در جزیره شیدور استان هرمزگان.
حکیم مهر: مواجهه با بادخورکها چه چیزی به شما آموخت؟
با فرا رسیدن فصل بهار، بادخورکها از راه میرسند. بادخورک از جمله پرندگانی است که ممکن است روی زمین بیفتد و به دلیل ساختار بدنی و ویژگیهای آناتومیک خود، برخلاف بسیاری از پرندگان دیگر، نتواند از روی سطح صاف جهش کند و به پرواز درآید.
در چنین شرایطی باید به آن کمک کنیم؛ پرنده را در دست بگیریم، به ارتفاع مناسبی ببریم و شرایطی ایجاد کنیم که بتواند با سرخوردن در هوا، پرواز خود را آغاز کند. این پرنده به من آموخت که تا زمانی که درباره آناتومی بدن، زیستگاه و شیوه زندگی یک گونه اطلاعات نداشته باشیم، نمیتوانیم بهدرستی به آن کمک کنیم.
حکیم مهر: چه ویژگیهایی بادخورک را به پرندهای متفاوت و شگفتانگیز تبدیل کرده است؟
بادخورک پرنده بسیار شگفتانگیزی است. این پرنده در حال پرواز استراحت میکند؛ به این صورت که یک نیمکره مغزش به خواب میرود و نیمکره دیگر بیدار میماند. در حال پرواز جفتگیری میکند و غذا میخورد. وقتی بادخورک روی زمین میافتد، ممکن است مردم تصور کنند که بیمار است؛ درحالیکه لزوماً چنین نیست و فقط ساختار آناتومیک بدنش باعث شده نتواند بهسادگی از سطح زمین پرواز کند. در بسیاری از مواقع میتوان بهراحتی به آن کمک کرد تا دوباره به پرواز درآید. این تجربه باعث شد مطالعاتم را درباره آناتومی بدن پرندگان، زیستگاه و تأثیر این عوامل بر رفتار آنها گسترش دهم.
حکیم مهر: تجربه حلقهگذاری پرندگان در جزیره شیدور چگونه نگاه شما را به حفاظت تغییر داد؟
تجربه حلقهگذاری پرندگان در جزیره شیدور استان هرمزگان نیز برای من بسیار تأثیرگذار بود. چند سال، تابستانها را در آن جزیره سپری کردیم و بارها همان پرندگان و گونهها را مشاهده کردیم. رفتار، محل لانهسازی، نحوه ساخت لانه و تغییرات کوچک در جمعیت آنها را زیر نظر داشتیم و تمام این جزئیات برای من معنا داشت.آنجا متوجه شدم که حفاظت، بیش از هر چیز به توجه دقیق به جزئیات نیاز دارد؛ جزئیاتی که شاید فردی با یک بار حضور در طبیعت یا صرفاً با مطالعه کتاب هرگز آنها را نبیند.
حکیم مهر: تغییرات کوچک در یک کلونی پرندگان چه اطلاعاتی درباره وضعیت کلی زیستگاه در اختیار حفاظتگران قرار میدهد؟
گاهی یک تغییر کوچک در کلونی پرندگان به ما نشان میدهد که کل اکوسیستم دچار تغییر شده است. ممکن است ورود گردشگران، بروز یک بیماری یا عوامل دیگری موجب آن تغییر شده باشند. بادخورکها و پرندگان جزیره شیدور، هرکدام به شکلی باعث شدند نگاهم را به حفاظت تغییر دهم و متوجه شوم که باید این موضوع را بسیار جدیتر و دقیقتر دنبال کنم.
حکیم مهر: شما از نزدیک با پرندگان آسیبدیده، بیمار یا در معرض تهدید مواجه بودهاید. از نگاه یک حفاظتگر، دامپزشکی امروز چه جایگاهی در حفاظت از حیاتوحش ایران دارد؟
اگر بخواهم صادقانه پاسخ دهم، جایگاه دامپزشکی در حوزه حیاتوحش ایران در حال حاضر بسیار ضعیف است. به نظر من، دامپزشک متخصص حیاتوحش یکی از حلقههای گمشده در زنجیره حفاظت محسوب میشود و سالهاست با کمبود چنین متخصصانی مواجه هستیم. البته شرایط در مقایسه با گذشته تا حدودی بهتر شده است، اما همچنان تعداد دامپزشکانی که از دانش تخصصی لازم در حوزه حیاتوحش برخوردار باشند، کافی نیست.
در حوزه حیوانات خانگی، معمولاً یک حیوان را نزد دامپزشک میبریم، درمان میکنیم و دوباره به خانه بازمیگردانیم؛ اما وقتی یک پرنده وحشی را به دامپزشک میسپاریم، او صرفاً با یک حیوان بیمار مواجه نیست، بلکه در حال درمان گونهای است که از یک زیستگاه و اکوسیستم مشخص آمده است. به همین دلیل، نوع نگاه و فرایند تصمیمگیری در دامپزشکی حیاتوحش باید متفاوت باشد.
حکیم مهر: دامپزشکی حیاتوحش چه تفاوتی با درمان معمول یک حیوان آسیبدیده دارد؟
دامپزشکی حیاتوحش صرفاً به معنای درمان یک حیوان زخمی نیست. دامپزشک باید بتواند بیماری را تشخیص دهد، وضعیت سلامت پرنده را بررسی کند و بفهمد که چرا یک پرنده تلف شده است. همچنین باید بداند حیوان چگونه باید قرنطینه شود، فرایند بازپروری آن چگونه است و آیا پس از درمان، قابلیت بازگشت به طبیعت را دارد یا خیر.
واقعیت این است که بسیاری از دامپزشکان امروز حتی اطلاعات کافی درباره بازپروری حیاتوحش ندارند. یکی از تصمیمهای مهم این است که آیا حیوان پس از درمان میتواند به طبیعت بازگردد یا باید به دلیل وضعیت غیرقابلبازگشت خود، یوتانایز شود. دامپزشکی حیاتوحش در واقع مواجهه با یک اکوسیستم و یک جمعیت است، نه صرفاً مواجهه با یک بیمار یا مراجعهکننده.
حکیم مهر: اگر بخواهید صریح صحبت کنید، مهمترین خلأیی که در حوزه «دامپزشکی حیاتوحش» ایران دیدهاید، چیست؟
فکر میکنم پاسخ این پرسش در ادامه پاسخ قبلی قرار میگیرد. مهمترین خلأ این است که ما یک زنجیره و نظام منسجم نداریم. اگر امروز یک پرنده وحشی آسیب ببیند، از لحظه پیدا شدن تا تشخیص، درمان، قرنطینه، بازپروری و در نهایت تصمیمگیری درباره رهاسازی آن، به یک زنجیره مشخص و نظامی تعریفشده نیاز داریم. در حال حاضر چنین مسیر روشن و منسجمی وجود ندارد و این کمبود در مجموعه فعالیتهای مرتبط با دامپزشکی حیاتوحش کاملاً دیده میشود.
حکیم مهر: آیا کمبود امکانات و تمرکز خدمات در تهران نیز بخشی از این مشکل است؟
بله. یکی دیگر از مشکلات این است که امکانات مناسب در همه نقاط کشور وجود ندارد. برای مثال، اگر یک پرنده در اصفهان آسیب ببیند، بخش قابلتوجهی از متخصصان و امکانات لازم در تهران متمرکز هستند. متأسفانه در این حوزه نیز مانند بسیاری از حوزههای دیگر با تمرکزگرایی در تهران مواجه هستیم.
حکیم مهر: آیا به نظر شما هر دامپزشکی میتواند یک پرنده وحشی را درمان کند یا دامپزشکی حیاتوحش نیازمند دانش و مهارت تخصصی متفاوتی است؟
لزوماً هر دامپزشکی نمیتواند یک پرنده وحشی را بهدرستی درمان کند؛ زیرا درمان حیوانات خانگی تفاوتهای بسیاری با درمان حیاتوحش دارد. حیوانات وحشی ویژگیهای فیزیولوژیک و رفتاری و همچنین الزامات مدیریتی خاص خود را دارند. در درمان حیوانات خانگی ممکن است پرسش اصلی این باشد که چگونه میتوانیم حیوان را زنده نگه داریم؛ اما در حوزه حیاتوحش، پرسش مهمتری نیز وجود دارد: آیا این حیوان پس از درمان میتواند دوباره به طبیعت بازگردد و در زیستگاه طبیعی خود زندگی کند؟
حکیم مهر: چرا صرف زنده ماندن حیوان برای موفق دانستن فرایند درمان کافی نیست؟
اگر یک حیوان وحشی یا یک پرنده را درمان کنیم، اما دیگر توان پرواز نداشته باشد، نتواند بهتنهایی تغذیه کند، قادر به فرار از شکارچیان نباشد یا رفتارهای طبیعی خود را از دست داده باشد، این پرسش مطرح میشود که آیا واقعاً باید آن را نجات دهیم و زنده نگه داریم؟ توانایی بازگشت به طبیعت و ادامه یک زندگی طبیعی، بخش بسیار مهمی از تصمیمگیری در درمان و بازپروری حیاتوحش است.
حکیم مهر: در ایران، اگر یک شهروند یا حتی یک فعال محیطزیست امروز با یک پرنده وحشی مصدوم روبهرو شود، آیا مسیر مشخص و قابلاعتمادی برای تحویل، درمان، بازپروری و بازگشت آن به طبیعت وجود دارد؟
به نظر من، یکی از مشکلات جدی دقیقاً همین است. برای یک شهروند عادی، پاسخ این پرسشها اصلاً روشن نیست و مسیر ساده و قابلاعتمادی وجود ندارد. شهروند نمیداند چه کاری را نباید انجام دهد، با کدام مرجع تماس بگیرد، حیوان را به کجا منتقل کند، چه نهادی مسئول رسیدگی به آن است و فرایند درمان چگونه انجام خواهد شد.
حکیم مهر: نبود این مسیر روشن چه پیامدهایی برای پرنده آسیبدیده دارد؟
گاهی یک پرنده به دست فردی میرسد، اما به دلیل ضعف فرهنگسازی، ممکن است آن فرد به فکر فروش پرنده بیفتد. گاهی نیز پرنده را به باغ پرندگان منتقل میکند؛ درحالیکه وضعیت نگهداری و رسیدگی در برخی از این مراکز مناسب نیست. برخی افراد نیز از تحویل پرنده به سازمان حفاظت محیطزیست یا ادارهکل حفاظت محیطزیست استان خود میترسند؛ زیرا نمیتوانند به سرنوشت بعدی حیوان اعتماد کنند. از طرف دیگر، شبکهای از دامپزشکان متخصص حیاتوحش نداریم که مردم بتوانند به آن مراجعه یا با اعضای آن تماس بگیرند.
حکیم مهر: فضای مجازی در چنین شرایطی چه نقشی پیدا میکند؟
وقتی مسیر رسمی و قابلاعتماد روشنی وجود نداشته باشد، مردم برای یافتن پاسخ به شبکههای اجتماعی مراجعه میکنند. در چنین وضعیتی، توصیههای غیرتخصصی منتشرشده در فضای مجازی ممکن است به مرجع تصمیمگیری افراد تبدیل شود و این مسئله میتواند برای حیاتوحش بسیار خطرناک باشد.
البته طی سالهای گذشته، سازمانهای مردمنهاد مختلف توانستهاند از طریق وبسایتها و صفحات خود در شبکههای اجتماعی، تا حدودی فرهنگسازی کنند و بخشی از این خلأ اطلاعاتی را پر کنند. اکنون اگر فردی پرندهای پیدا کند، گاهی میتواند با یک جستوجوی ساده به کارشناس حوزه پرندگان یا یک حفاظتگر متصل شود. شکلگیری این ارتباط زمان زیادی برده است، اما بههرحال طی سالهای اخیر تا حدودی اتفاق افتاده است.
حکیم مهر: در تجربه شما، مهمترین مشکل مراکز تیمار و بازپروری حیاتوحش چیست؛ کمبود دامپزشک متخصص، امکانات، منابع مالی، استانداردهای درمانی یا نبود یک شبکه منسجم؟
شاید مهمترین مشکل مراکز تیمار و بازپروری این باشد که اساساً مرکز استاندارد و اصولی تیمار و بازپروری حیاتوحش نداریم. ممکن است در برخی نقاط پول یا امکاناتی وجود داشته باشد، اما امکانات متناسب با نیازهای حیاتوحش فراهم نیست. پروتکل مشخصی وجود ندارد، نیروی متخصص کافی برای ثبت دادهها در دسترس نیست و قرنطینه مناسبی نیز نداریم.
حکیم مهر: یک مرکز استاندارد تیمار و بازپروری حیاتوحش باید چه ویژگیهایی داشته باشد؟
مرکز تیمار نباید فقط محلی باشد که بتوان حیوان را در آن زنده نگه داشت. باید مشخص باشد پرنده از کجا آمده، وضعیت سلامت آن چگونه است و قرار است در نهایت چه سرنوشتی داشته باشد. این فرایند تصمیمگیری بسیار مهم است.
در یک مرکز اصولی تیمار و بازپروری باید هم متخصص حفاظت و هم متخصص گونه موردنظر حضور داشته باشند. برای مثال، اگر آن مرکز به تیمار و بازپروری پرندگان اختصاص دارد، حضور متخصص پرندگان در کنار دامپزشک متخصص حیاتوحش ضروری است. همکاری این دو گروه میتواند یک مرکز درست و اصولی را شکل دهد. اگر چنین مراکزی براساس استانداردهای جهانی ساخته و اداره شوند، اتفاق بسیار خوبی خواهد بود؛ اما در حال حاضر با کمبود جدی آنها مواجه هستیم.
حکیم مهر: آیا باغهای پرندگان میتوانند نقش مراکز تیمار و بازپروری را ایفا کنند؟
باغهای پرندگان از نظر برخورداری از فضا و برخی امکانات، ظرفیت مناسبی برای شکلگیری چنین خدماتی دارند؛ اما آنچه اکنون وجود دارد، مرکز استاندارد تیمار و بازپروری نیست. پروتکل فعالیت باغ پرندگان با پروتکل یک مرکز تخصصی تیمار و بازپروری حیاتوحش تفاوت دارد و نمیتوان این دو را یکسان در نظر گرفت.
حکیم مهر: آیا مواردی دیدهاید که نیت خیر برای «نجات» یک پرنده، به دلیل مداخله غیراصولی، در نهایت به آسیب بیشتر یا حتی غیرممکنشدن بازگشت آن به طبیعت منجر شود؟
قطعاً. به نظر من، نیت خیر نیز میتواند به حیوان آسیب بزند؛ زیرا دوستداشتن حیوان لزوماً به معنای کمککردن اصولی به آن نیست. ممکن است افراد به پرندگان غذارسانی کنند، بیش از اندازه به لانه آنها نزدیک شوند یا جوجهها را دستکاری کنند.
در بسیاری از مواقع، جوجه پرندگان بهصورت طبیعی از لانه خارج میشوند. این اتفاق بخشی از یکی از مراحل رشد آنهاست؛ مرحلهای که جوجه باید محیط اطراف خود را بشناسد و یاد بگیرد چه چیزی خوردنی است و چه چیزی نیست.
این اتفاق معمولاً در فصل زادآوری رخ میدهد. پرندگان والد، جوجه را از لانه خارج میکنند و همچنان مراقب آن هستند؛ اما مردم به دلیل آنکه آموزش کافی ندیدهاند، تصور میکنند جوجه رها شده است و آن را برمیدارند.
حکیم مهر: برداشتن جوجهای که ظاهراً تنها روی زمین افتاده است، چه پیامدهایی میتواند داشته باشد؟
این نوع دوستداشتن افراطی و ناآگاهانه گاهی به نگهداری طولانیمدت پرنده منجر میشود. درمان و نگهداری خانگی لزوماً کمکی به آن نمیکند. حتی اگر افراد بتوانند پرنده را در خانه بزرگ کنند، ممکن است آن پرنده دیگر هیچگاه قادر به بازگشت به طبیعت نباشد.
پس از پایان درمان، اصول و مراحلی برای بازپروری و رهاسازی وجود دارد که باید در یک مرکز تخصصی تیمار و بازپروری انجام شود. بخشی از این آمادهسازی نیز باید در شرایط نزدیک به طبیعت اتفاق بیفتد و نمیتوان پرنده را برای مدتی در خانه درمان و نگهداری کرد و سپس بدون طی این فرایند، به طبیعت بازگرداند.
حکیم مهر: بهترین اقدامی که یک شهروند هنگام مواجهه با پرنده آسیبدیده میتواند انجام دهد، چیست؟
بهترین کار، کمترین میزان مداخله است. شهروند باید بداند که نباید بدون آگاهی در وضعیت پرنده مداخله کند و اقدام اصلی را باید به یک فرد متخصص، دامپزشک یا دامپزشک متخصص حیاتوحش بسپارد.
حکیم مهر: مرز میان «درمان یک حیوان» و «حفاظت از یک گونه» کجاست؟ آیا ممکن است اقدامی از نظر درمانی برای یک حیوان درست باشد، اما از منظر حفاظت از جمعیت یا اکوسیستم تصمیم مناسبی نباشد؟
این دو نگاه کاملاً با یکدیگر متفاوتاند؛ زیرا میان دامپزشکی حیاتوحش و دامپزشکی حیوانات خانگی فاصلهای جدی وجود دارد. در دامپزشکی معمول، منافع همان بیمار محور اصلی تصمیمگیری است؛ اما دامپزشک حیاتوحش باید هنگام تصمیمگیری، بهطور همزمان وضعیت آن حیوان، جمعیت گونه، احتمال وجود بیماری، شرایط زیستگاه و پیامدهای اکولوژیک مداخله را در نظر بگیرد.
حکیم مهر: آیا صرف زنده نگهداشتن یک پرنده آسیبدیده را میتوان موفقیت درمانی یا حفاظتی دانست؟
فرض کنیم پرندهای پس از یک آسیب شدید زنده مانده است. از نظر پزشکی شاید بتوان درد آن را کنترل و عفونتش را درمان کرد و حتی برای مدتی طولانی آن را زنده نگه داشت؛ اما اگر این پرنده دیگر نتواند پرواز مؤثری داشته باشد یا غذای خود را پیدا کند، صرف زنده نگهداشتنش به معنای دستیابی به موفقیت حفاظتی نیست.
حکیم مهر: آیا رهاسازی یک حیوان درمانشده نیز ممکن است برای جمعیت حیاتوحش خطر ایجاد کند؟
بله. در برخی موارد، رهاسازی یک حیوان بیمار میتواند سلامت جمعیت را به خطر بیندازد. ممکن است حیوان حامل یک عامل بیماریزا باشد و پس از ورود مجدد به زیستگاه، بیماری را به سایر اعضای جمعیت منتقل کند.
اگر غربالگری لازم انجام نشود و ملاحظات بهداشتی رعایت نشده باشد، مسئله «نجات یک فرد» میتواند به تهدید سلامت کل جمعیت تبدیل شود. به همین دلیل، براساس معیارهای تخصصی رهاسازی، سلامت حیوان و خطر انتقال بیماری باید در کنار شرایط جسمی و رفتاری آن ارزیابی شود و نتیجه این ارزیابیها در تصمیم نهایی تأثیر بگذارد.
حکیم مهر: عادتکردن حیوان وحشی به انسان چه تأثیری بر امکان بازگشت آن به طبیعت دارد؟
اگر حیوان وحشی برای مدتی طولانی در کنار انسان بماند، ممکن است به انسان عادت کند. چنین حیوانی شاید از نظر جسمی کاملاً سالم باشد، اما رفتارهای طبیعی خود را از دست داده باشد.
برای مثال، ممکن است جوجهای را از سن بسیار پایین به خانه آورده باشند و تحت نظر دامپزشک با موفقیت بزرگ کرده باشند. این پرنده شاید از نظر جسمی کاملاً سالم باشد، اما دیگر نتواند به طبیعت بازگردد و در آنجا زندگی کند. از دست رفتن رفتارهای طبیعی، یکی از عوامل مؤثر بر بقای حیوان پس از رهاسازی است. به همین دلیل، توانبخشی و آمادهسازی حیوان برای رهاسازی، یک فرایند تخصصی است و باید با همکاری دامپزشک متخصص حیاتوحش و متخصص یا حفاظتگر حیاتوحش برنامهریزی شود.
حکیم مهر: آیا در تصمیمگیریهای حفاظتی باید میان گونههای فراوان و گونههای در معرض خطر تفاوت قائل شد؟
در حفاظت جمعیتمحور باید به این پرسش نیز فکر کنیم که آیا نجات آن فرد، ارزش حفاظتی مشخصی دارد و هزینه و خطر مداخله با نتیجهای که به دست میآید، متناسب است یا خیر.
درباره گونههای در معرض خطر، ممکن است درمان و بازگرداندن حتی یک فرد به طبیعت نیز اهمیت زیادی داشته باشد؛ اما در گونهای فراوان مانند کلاغ، ممکن است بهتر باشد منابع محدود صرف اقداماتی شود که تهدیدهای اصلی جمعیت را کاهش میدهند. البته با بیان این موضوع نمیخواهم برای جان حیوانات وحشی ارزشگذاری کنم. منظور من ضرورت تصمیمگیری براساس زیستشناسی گونه و اهداف حفاظتی است.
حکیم مهر: تفاوت نگاه دامپزشکی عمومی با دامپزشکی حیاتوحش را چگونه میتوان در یک جمله خلاصه کرد؟
علم دامپزشکی میپرسد: «چگونه این حیوان را نجات دهم؟» اما دامپزشکی حیاتوحش پرسش دیگری را نیز مطرح میکند: «نجات این حیوان چه پیامدهایی برای خودش، جمعیتش و اکوسیستمی دارد که قرار است به آن بازگردد؟»
حکیم مهر: همکاری میان دامپزشکان، محیطبانان، پرندهشناسان و حفاظتگران در ایران را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا این حوزهها بهاندازه کافی با یکدیگر گفتوگو میکنند؟
در حال حاضر نیز ارتباطاتی میان این گروهها وجود دارد، اما معمولاً این ارتباط پس از وقوع بحران شکل میگیرد. در بسیاری از کشورهای جهان، یک نظام یکپارچه و الگوی مشخص برای همکاری میان این افراد وجود دارد. گزارش میدانی دریافت میشود، دامپزشک وارد فرایند میشود، نمونهبرداری انجام میگیرد و تشخیص آزمایشگاهی ارائه میشود. در کنار آن، حفاظتگر دادههای جمعیتی و اطلاعات زیستگاه را در اختیار گروه قرار میدهد و پرندهشناس نیز در تشخیص گونه و تحلیل وضعیت مشارکت میکند. این همکاری در قالب یک سازوکار مشترک و در چارچوب رویکرد «سلامت واحد» یا «وانهلث» انجام میشود.
حکیم مهر: نبود چنین نظام یکپارچهای در ایران چه پیامدهایی داشته است؟
تلفات پرندگان در میانکاله، تجربهای نزدیک و قابلبررسی است که میتوان از آن درس گرفت. زمانی که تلفات در میانکاله آغاز شد، دلایل مختلفی مانند آنفلوانزای فوقحاد پرندگان، بیماری نیوکاسل و بوتولیسم مطرح شدند. بخشی از این وضعیت نیز ناشی از دادههای ناقص و نبود همان زنجیره منسجم میان بخشهای مختلف بود.
در نهایت، سازمان دامپزشکی کشور بوتولیسم را بهعنوان علت اصلی تلفات اعلام کرد؛ اما وقتی نظام یکپارچه و الگوی مشخصی برای همکاری میان این گروهها وجود نداشته باشد، اعتماد متقابل نیز شکل نمیگیرد.
حکیم مهر: منظورتان از نبود اعتماد متقابل میان نهادها و متخصصان چیست؟
در چنین شرایطی، ممکن است منِ حفاظتگر نتوانم به تشخیص سازمان دامپزشکی اعتماد کنم و از طرف دیگر، آن سازمان نیز نتواند به من اعتماد کند و مرا در کنار خود و در فرایند بررسی نگه دارد.
به نظر من، سازمان حفاظت محیطزیست و سازمان دامپزشکی کشور میتوانند با همکاری یکدیگر، الگوریتم و سازوکار مشخصی برای مشارکت دامپزشکان، محیطبانان، پرندهشناسان و حفاظتگران طراحی کنند تا بتوانیم در چارچوب رویکرد «سلامت واحد» پیش برویم.
حکیم مهر: شما پیشتر درباره مرگومیر پرندگان و موضوعاتی مانند بوتولیسم پرندگان نیز نوشتهاید. به نظر شما نظام پایش بیماریها و تلفات پرندگان وحشی در ایران تا چه اندازه کارآمد است؟
اگر بخواهم براساس آنچه در مقالهام درباره بوتولیسم پرندگان نیز مطرح کردهام پاسخ دهم، به نظر من، ما بیشتر از آنکه «نظام پایش بیماریها و تلفات» داشته باشیم، «نظام واکنش به تلفات» داریم. به عبارت دیگر، بهجای آنکه عملکردی منظم و پیشگیرانه داشته باشیم، پس از وقوع تلفات گسترده وارد عمل میشویم.
تعداد زیادی پرنده تلف میشوند، سپس گروهی به منطقه اعزام میشود، لاشهها را جمعآوری میکند، نمونهبرداری انجام میشود و علت مرگ مورد بررسی قرار میگیرد. این روند را نمیتوان پایش مؤثر دانست؛ زیرا برای شناسایی یک مشکل، نباید منتظر بمانیم تا ابعاد آن بهاندازهای بزرگ شود که تعداد زیادی پرنده تلف شوند. یک نظام پایش کارآمد باید بتواند تغییرات غیرعادی را پیش از وقوع یک بحران بزرگ تشخیص دهد و زمینه جلوگیری از گسترش آن را فراهم کند.
حکیم مهر: تلفات پرندگان در میانکاله چه تصویری از ضعف این نظام پایش ارائه کرد؟
در میانکاله، تعداد تلفات در مقاطع مختلف از حدود هزار قطعه به ۱۰ هزار قطعه رسید و پس از آن، گروهی برای جمعآوری لاشهها و بررسی علت مرگ پرندگان اعزام شد. سازمان دامپزشکی کشور نیز در نهایت بوتولیسم را بهعنوان علت اصلی تلفات اعلام کرد.
اما من بهعنوان یک حفاظتگر این پرسش را مطرح میکنم که چرا باید منتظر بمانیم هزاران پرنده تلف شوند تا نظام مسئول متوجه شود یک اکوسیستم در وضعیتی غیرعادی قرار گرفته است؟
حکیم مهر: برای عبور از رویکرد واکنشی و رسیدن به یک نظام پیشگیرانه، چه دادههایی باید بهطور مستمر پایش شوند؟
ما به پایش پیشگیرانه نیاز داریم. باید دادههای مربوط به تلفات پرندگان، کیفیت آب، وضعیت تالاب، تغییرات جمعیت پرندگان و عوامل مختلف بیماریزایی که در این نظام وجود دارند، بهصورت مستمر جمعآوری و بررسی شوند. این دادهها باید دائماً تحلیل شوند تا بتوانیم پیش از وقوع یک اتفاق بزرگ، نشانههای هشداردهنده را شناسایی و وضعیت را بررسی کنیم. یکی از مهمترین کمبودهای ما، فقدان همین نگاه پیشگیرانه و دادهمحور است. واقعیت این است که دادههای مناسب و کافی از قبل جمعآوری نمیشوند.
حکیم مهر: وقتی با تلفات غیرعادی پرندگان در یک تالاب یا زیستگاه مواجه میشویم، تا چه اندازه امکان تشخیص سریع و علمی علت مرگ وجود دارد؟
اگر بخواهیم از نظر علمی موضوع را بررسی کنیم، باید میان سه مرحله تفاوت قائل شویم: «فرضیه»، «تشخیص» و «علت ریشهای» اگر ناگهان تعداد زیادی پرنده تلف شوند، میتوانیم براساس علائم و شرایط محیطی، چند فرضیه را مطرح کنیم؛ برای مثال، آنفلوانزای فوقحاد پرندگان، بیماری نیوکاسل، بوتولیسم، مسمومیت شیمیایی، آلودگی آب یا آلودگی صنعتی میتوانند در میان فرضیههای اولیه قرار بگیرند. در این مرحله، هنوز با یک تشخیص قطعی مواجه نیستیم و فقط احتمالاتی براساس شواهد اولیه مطرح شدهاند.
حکیم مهر: آیا گاهی پیش از تکمیل بررسیهای آزمایشگاهی، علت تلفات در افکار عمومی بهصورت قطعی اعلام میشود؟
فکر میکنم چنین اتفاقی رخ میدهد. در ماجرای میانکاله نیز فرایندی مشابه را مشاهده کردیم. در گزارشهای اولیه، چند عامل بهعنوان احتمال مطرح شدند و پس از انجام بررسیهای آزمایشگاهی، بوتولیسم رسماً بهعنوان تشخیص اعلام شد. بااینحال، حتی پس از مشخصشدن عامل مستقیم مرگ، هنوز مرحله دیگری با عنوان شناسایی «علت ریشهای» باقی میماند که به نظر من، در این پرونده بهطور کامل انجام نشد.
حکیم مهر: منظورتان از «علت ریشهای» چیست و چه تفاوتی با عامل مستقیم مرگ دارد؟
پس از تشخیص عامل مرگ، این پرسش مطرح میشود که چه چیزی شرایط وقوع چنین اتفاقی را فراهم کرده است. به عبارت دیگر، چه عواملی باعث بروز یا گسترش بیماری شدهاند؟ برای مثال، درباره میانکاله، سازمان دامپزشکی کشور ارتباط این اتفاق را با افزایش مواد آلی یا کاهش اکسیژن آب توضیح داد؛ درحالیکه در همان دوره، اختلافنظرهای بسیاری درباره وضعیت آب و عوامل محیطی در رسانهها مطرح بود. بنابراین باید میان عامل مستقیم مرگ و عوامل اکولوژیک یا مدیریتی زمینهساز آن تفاوت قائل شویم.
حکیم مهر: چرا شناسایی عوامل اکولوژیک و مدیریتی زمینهساز، برای حفاظت از حیاتوحش اهمیت دارد؟
این تفکیک برای حفاظت بسیار مهم است. اگر فقط اعلام کنیم که علت تلفات بوتولیسم بوده است، ممکن است پرونده را مختومه تلقی کنیم؛ درحالیکه اگر شرایطی را که زمینه شکلگیری بوتولیسم فراهم کردهاند مدیریت نکنیم، این رخداد دوباره تکرار خواهد شد.
به نظر من، در پرونده میانکاله پرداختن به این بخش در مقایسه با برخی موارد دیگر تا حدودی بهتر بود، اما همچنان ناقص و ناتمام باقی ماند.
حکیم مهر: از منظر «سلامت واحد»، پرندگان وحشی میتوانند در نقطه اتصال سلامت حیاتوحش، دام، انسان و محیطزیست قرار بگیرند. آیا این نگاه در مدیریت حیاتوحش ایران جدی گرفته شده است؟
به نظر من، مفهوم «سلامت واحد» در ایران شناخته شده است، اما هنوز تا تبدیلشدن به یک سازوکار دائمی مدیریتی فاصله زیادی دارد. پرندگان وحشی دقیقاً در نقطهای قرار گرفتهاند که سلامت حیاتوحش، دام، انسان و اکوسیستم به یکدیگر متصل میشوند. پرندگان مهاجر میان زیستگاهها و کشورهای مختلف جابهجا میشوند و ممکن است با دیگر پرندگان وحشی، سایر گونههای حیاتوحش، منابع آبی، طیور و محیطهای انسانی در تماس قرار بگیرند.
رویکرد سلامت واحد نیز دقیقاً بر همین ارتباط میان بخشهای مختلف تأکید دارد و میگوید پایش و پاسخ به بیماریها باید با هماهنگی میان بخشهای گوناگون انجام شود.
حکیم مهر: رویکرد سلامت واحد هنگام وقوع تلفات گسترده پرندگان، چه پرسشهایی را پیش روی مدیران قرار میدهد؟
هنگامی که تلفات گستردهای در میان پرندگان یک تالاب رخ میدهد، نباید فقط بپرسیم علت مرگ این تعداد پرنده چه بوده است. باید وضعیت آب را نیز بررسی کنیم؛ ببینیم کیفیت زیستگاه چگونه و چرا تغییر کرده، چه گونههایی درگیر شدهاند و کدامیک از آنها مهاجر یا بومی هستند.
همچنین باید بررسی کنیم بیماریهای عفونی مطرحشده در میان کدام گونهها بیشتر دیده میشوند، آیا خطر انتقال آنها به طیور یا دیگر پرندگان وجود دارد، آیا بیماری میتواند سلامت انسان را نیز تهدید کند و آیا این تلفات ممکن است نشانه اختلالی بزرگتر در اکوسیستم باشد. دقیقاً در همین نقطه است که «سلامت واحد» از یک مفهوم دانشگاهی خارج میشود و به یک ابزار مدیریتی تبدیل میشود.
حکیم مهر: ممنون از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید.
در کشورهای دیگر رشته zoo animal بعنوان تحصیلات تکمیلی دامپزشکی وجود داره.ولی متاسفانه در ایران جایگاهی نداره.میشه همانند دوران قاجار و پهلوی با بورسیه خارج از کشور افرادی رو برای آموزش این تخصص به دانشگاههای مطرح دنیا فرستاد و با بازگشت این متخصصین زمینه برای ایجاد چنین تخصصی در کشور فراهم کرد.البته اگر دغدغه ای در این زمینه وجود داشته باشه
اما
بهتره نیست هر کسی در زمینه تخصص و رشته خودش نظر بده
قاعدتا هر دامپزشکی خصوصا در زمینه طیور آشنا با پاتولوژی و قرنطینه و...هست
راه حل آموزش های تکمیلی برای دامپزشکان علاقمند در زمینه حیات وحش
و نیازی به تاسیس دانشکده و رشته جدیدی نیست