
روایت یک دامپزشک از مظلومیت اقتصادی مدافعان سلامت دام:
یلدای بدون آجیل، دوچرخهای که هرگز نو نشد، و بازنشستگی که به کار دوم کشیده شد!
دکتر جواد شایانخواه
شب یلدا، شبی که قرار است طولانیترین تاریکی سال را با گرمای خانواده و شیرینی دورهمی روشن کنیم. اما برای برخی خانوادهها، این شب فقط طولانیتر میشود؛ طولانیتر از حسرت یک مشت آجیل یا یک دوچرخه نو.
۳۰ آذر، در راه مأموریت انجام تست سل دامها، کنار رانندهای نشسته بودم که یکسال است از شرکت پیمانکاری میآید و مثل همه ما دامپزشک، تکنسین، کارشناس، معاون و رئیس اداره چرخ خدمت اداره را میچرخاند. مردی زحمتکش، با دستانی پینهبسته و قلبی پر از دغدغه. آرام آرام حرف زد: «دخترم ده سالشه. وقتی مدیرکل دامپزشکی تو کانال نوشت که بسته یلدایی میدیم و آجیل هم هست، منم به خونه رفتم و با ذوق به زن و بچهام گفتم. دخترم چشماش برق زد. اما دیروز بسته رو دادن؛ انار بود، پرتقال بود، پشمک و باقلوا بود... ولی آجیل نبود.»
مکث کرد، نگاهش را به جاده دوخت و ادامه داد: «از دیروز داره گریه میکنه، میگه بابا قول دادی. من چی بهش بگم؟»
در آن لحظه، چیزی در سینهام فشرده شد. اشک راه گلوی من را بست. نه برای نبود آجیل؛ برای شرمندگی یک پدر که فقط میخواست لبخند کوچکی روی لب دخترش بنشاند.
چند روز قبلم، در اداره، همکار جوانی را دیدم که غمگین پشت کامپیوتر نشسته و در دیوار و شیپور دنبال دوچرخه دستدوم میگردد. پرسیدم چی شده؟ با صدایی که میلرزید گفت: «دخترم پنج سالشه. دیروز با همسرم رفته بودند بازار. چشمش به دوچرخهها افتاد، گریه کرد، دست ما رو کشید سمت مغازه دوچرخهفروشی، منم پول همراهم نبود و خودت میدانی حقوقم کفاف زندگی روزمره من را نمیدهد. به صاحب مغازه اشاره کردم بگه اینا فروشی نیستن. دخترم با اون چشمهای پر از اشک به خونه برگشت. حالا دارم دنبال یه کارکرده میگردم، شاید بتونم یه لبخند بهش برگردونم.»
این دو روایت، فقط دو قطره از دریایی از درد است. دریایی که در آن هزاران همکار دامپزشکی غوطهورند؛ کسانی که در روستاهای دورافتاده، زیر آفتاب سوزان یا باران سیلآسا، جلوی بیماریهای خطرناک را میگیرند، سلامت گوشت و شیر و تخممرغ سفره مردم را تضمین میکنند، اما وقتی به خانه برمیگردند، باید با خجالت به چشمهای منتظر بچههایشان نگاه کنند.
ما مدافعان گمنام سلامتیم. گمنام چون کمتر کسی میداند که اگر ما نبودیم، شاید بیماریهایی مثل تب کریمه کنگو یا آنفلوآنزای پرندگان، سفره و زندگی میلیونها نفر را تهدید میکرد. گمنام چون دوربینها کمتر سراغ ما میآیند. و حالا، در این گمنامی، مظلومیت اقتصادی هم به ما اضافه شده. این مشکلات تا جایی پیش رفته که برخی همکاران، برای تأمین هزینههای زندگی، به کارهای دوم مثل رانندگی در اسنپ روی آوردند نه از روی علاقه، بلکه از سر ناچاری.
و این درد، فقط به شاغلان محدود نمیشود. بازنشستگان دامپزشکی و سایر صندوقها، که سالها خدمت کردند، حالا در سایه تورم بالای ۴۰ درصدی و افزایش حقوقهای ناکافی (اغلب ۲۰ تا ۳۰ درصدی در سالهای اخیر)، با زندگی سختتری دست و پنجه نرم میکنند. بسیاری از آنها، علیرغم کهولت سن، ناچار به کار دوم شدهاند؛ از نگهبانی و مطب پزشکان گرفته تا رانندگی در اسنپ و تپسی. گزارشها نشان میدهد بیش از ۹۰ درصد بازنشستگان در مشاغل دوم مشغولند، چون مستمریشان کفاف هزینههای درمان، مسکن و حتی نیازهای اولیه را نمیدهد. فریاد این قشر این است که حقوقشان با سبد معیشت فاصلهای عمیق دارد.
با این حال، باید از مدیران دلسوزمان صمیمانه تشکر کنیم. همان مدیرکلهایی که با دست خالی، سعی میکنند بستهای، بنهایی، کمکی برسانند. حتی اگر آجیل در بسته نباشد، همین که یادشان بوده پیمانکارها هم بخشی از خانوادهاند، ارزشمند است. این انسانیت، چراغ امید ماست و من شخصا دست بوس همه مدیرانی هستم که که از کوپن اعتباری خود برای معیشت کارکنان دریغ نمی کنند.
اما مشکل عمیقتر از یک بسته یلدایی است. مشکل ساختاری است و نیاز به تصمیمات بزرگ دارد، هم برای شاغلان و هم برای بازنشستگان.
به مدیران ارشد سازمان دامپزشکی کشور، وزارت جهاد کشاورزی، سازمان تأمین اجتماعی و همه تصمیمگیران کلان میگویم: زمان اقدام جدی فرا رسیده است ما لطف شخصی نمیخواهیم؛ ما عدالت ساختاری میخواهیم به مانند سایر دستگاههای اجرایی کشور.
اینجا چند پیشنهاد عملی، از دل کسی که سالها در این حوزه نفس کشیده:
مسکن، بزرگترین دغدغه: بسیاری از همکاران و بازنشستگان خانه ندارند یا اجارهنشیناند. بیایید با همکاری اوقاف، بنیاد مسکن و منابع طبیعی، زمینهای بلااستفاده را برای ساخت مسکن مشترک اختصاص دهیم. وام رهن کمبهره یا بدون بهره، مسکن اجارهای سازمانی با نرخ یارانهای.
درآمد پایدار، نه کمک موردی: تخصیص سهام در شرکتهای مرتبط با دام و طیور، یا صندوق سرمایهگذاری داخلی سازمان یا تاسیس شرکت تعاونی مصرف یا شرکت های تولیدی بدون تعارض منافع با بخش خصوصی. وامهای حمایتی برای هزینههای ضروری؛ از درمان تا نیازهای خانواده.
رفاه روزمره، نه فقط مناسبتی: بنهای ماهانه پروتئینی (گوشت، مرغ، لبنیات و سایر فرآوردههای خام دامی) تحت نظارت خود سازمان، تا واسطهها حذف شوند. فروشگاههای تعاونی رفاهی با تخفیف ویژه.
توجه ویژه به بازنشستگان: قراردادهای تیپ با پیوست رفاهی الزامی؛ حقوق متناسبتر برای شاغلان، و حمایتهای خاص برای بازنشستگان مثل بیمه تکمیلی جامع و کمکهای معیشتی پایدار.
حمایت از فرزندان کارکنان: صندوق ویژه برای تحصیل، ازدواج و درمان و تفریحات ساده بچهها. یک دوچرخه، یک بسته آجیل، اینها نباید آرزو باشند.
مدیران عزیز سازمان دامپزشکی کشور، رفاه ما کارکنان و بازنشستگانمان هزینه نیست؛ سرمایهگذاری روی سلامت جامعه است. وقتی یک کادر اداری یا بازنشسته با خیال راحت زندگی کند، کیفیت کار و خدمتمان بالاتر میرود و جامعه امنتر میشود.
این روایت را نه برای گلایه نوشتیم، بلکه برای بیدار کردن وجدانها ان را نوشتم؛امیدواریم یلدای بعدی، هیچ پدری شاغل یا بازنشسته، شرمنده وعده آجیل به فرزندش نباشد و هیچ کودکی با حسرت دوچرخه نو به خواب نرود.
چون ما که سلامت سفره مردم را نگه میداریم، شایستهایم که خودمان هم سفرهای آرام داشته باشیم. با آرزوی سربلندی و پیروزی برای مدیران شجاع و مطالبهگر و خواهان معیشت بهتر اقتصادی، برای کادر سازمانی خود. انشالله و منالله توفیق
واقعااااااا دردها زیاده از کدوم درد باید گفت !؟
|
بله دردها زیاده ولی حداقل اجیل رو خودش میخرید. ایاکشورهای دیگه هم به کارمندانش بن کارت میدن.. فکرنکنم🤔🤔🤔🤔درضمن من بیکاروحقوقی ندارم
|
آجیل خوردی حتما که میگی کشورهای دیگه میدند یا نه، منم دکتر دامپزشک بخش خصوصی هستم، همسرم وقتی دیدم گفت آجیل نمیخایم بچه رو تنظیم کردم خوابش رو الان میخوایه، ما کدام معیار اقتصادی امون مثل کشور دیگر هست که شما میگید بن کارت بقیه میدند یا نه، چطور به خودتان جرات چنین حرفی رو میدید. اگر بیکاری و پول نت داری یعنی داری از یه جای تامین میشی، برو از اونی که تامین میکنه بپرس اوضاع اقتصادی چطوره، چقدر باید وقیح باشید
باز به شما یه بسته ای دادن شب یلدا ، استان ما که هیچ....
|
استان یزد هم در بحث رفاهیات هیچ کاری نکرده. لطفا نام استان را فیلتر نکنید تا ریاست سازمان متوجه واقعیات و تفاوت در عملکرد بین استان ها شوند
|
خاک بر سر کسانی که کشور و ملت ایران را به این روز انداختند.
خدا پدر و مادر مدیرکل دامپزشکی استان تهران رو بیامرزه از روزی اومده مدیرکل شده حق الانصاف اقلام رفاهی میده نسبت به مدیران قبلی بیشتر و بعضا در اعیاد و...دل خانواده همکاران را شاد میکنه. سپاس از ایشان
|
در برخی استان ها فقط موقع کار و واکسن زدن توی سرما و گرما متوسل به نیروها می شوند ولی موقع دادن رفاهیات به کل فراموشی می گیرند
|
رفاهیات و مزایا در تهران چند سرو گردن از ما شهرستانی ها بالاتر است. گلوله برف تا دست ما برسد حسابی آب رفته.
|
یه چیزی بهت میگم باور کن : از اینکه رفاهی جنسی نگرفتی و پولش رو بهت دادن خوشحال باش
به اون مدیر بگید هزینه کردن از بودجه رفاهیات کارکنان برای پیمانکاران که هیچ رابطه استخدامی با دولت ندارند ممنوعه و شرعی و قانونی نیست اگه میخوان اینکار رو کنند باید از جیب خودشون خرج کنن نه از جیب ما
|
راس میگه حاجی اون یارو راننده خودش استخدام یه شرکته که با دولت قرارداد بسته و وظیفش پرداخت حقوق و مزایا به راننده هاس و پولش رو میلیاردی از دولت میگیره ولی به راننده پرداخت نمیکنه این کار کمک به پیمانکاره نه راننده چون پیمانکار از زیر بار وظایفش شونه خالی میکنه و اینکه پولش رو شرکت پیمانکار بگیره و مزایاش رو اداره دولتی بده کجاش افتخار داره
بعداز 35 سال بازنشسته شدم وتوسری خور خانواده وفک وفامیل با شندرغاز حقوق ( 22 تومن) واقعابه رئوسای قبلی وکنون دامپزشکی بایستی دست مریزاد گفت!!!!!!!!!!!!!!
کمی به فکر معیشت کارکنان بودن خوبه این تسری بدون رفتن در حکم کارگزینی حذف بشه بایستی کاسه گدایی دست بگیریم
چرا نباید مث دستگاههای اجرایی دیگه سازمان ما هم هوای پرسنل رو داشته باشه
با سلام و احترام
|
بنظرم یه سر بزن به جنوب کشور. سمت شرق هرمزگان . اگه سر کار بمونی و کارت رو درست انجام بدی هم کار برات پیدا میشه و حمایت هم میشی.
به بازنشسته های کشوری و لشگری جز این حقوق هیچی نمیدهند آخه مسافرت با جیب خالی
به داد ما برسید ما گمنامان همیشه گمنامیم حتی بین خانواده هامون
کاشکی مدیرکل ما هم قدری به فکر پرسنل زیر دست بو
|
کجا هستید بگید بیام پول رفاهی رو بهتون ندم و کسر کنم ازتون باهاش براتون انار و سیب و موز بخرم هم شما راضی باشید و هم من ، همیشه هم منو دعا کنید
هنوز تو ایران کسی پیدا نشده که بفهمه مردم ایران فقط کارمندو بازنشسته نیستن و فقط به فکر افزایش حقوق هستن ولی در ایران نجار هست آهنگر هست مسافرکش هست بیکار هست زن تنها هست ولی هیچکس به فکر این افرادی که هیچ حقوقی ندارن ولی ماه به ماه حقوق ها اضاف میشه و پول بیشتری چاپ میکنن و یخچال مردم عادی که حقوق نمیگیرن خالی تر میشه. بجای افزایش حقوق باید پولهای اضاف را از بازار جمع کنن تا عدالت برهمه باشه
|
با تورم 70 درصدی 20 درصد به حقوق ها اضافه میکنند اونم شما ناراحتی؟کدوم آهنگر و نجار و مسافرکش هر سال همون دستمزد رو میگیره؟حالت خوبه؟؟
بنده هم یک پیشنهاد اضافه میکنم، شهر محل کار من به شدت کوچک هست، نیروهای جهاد و دامپزشکی همه بومی هستند و در خانه های خود ساکن اند، یا تجهیزات خانه های سازمانی رو اونقدر بد می بینند که مناسب خانواده هایشان نیست. من اما غیر بومی هستم و درمانگاه دارم، دوستان داروخانه دار هم غیر بومی آن. اگر امکان ساکن شدن در اون خانه های سازمانی که خالی هستند رو به ما بدند خیلی خوب میشه. والا از پس کرایه خانه و درمانگاه بر نمیام. دارم سکته میکنم در جوانی، من جوانم یک عمر درس خوندم چقدر باید از والدینم کمک بگیرم، اگر خانه ها خالی هست چرا من به عنوان یک دامپزشک نباید بتونم با اجاره دو برابر نیروهای دولتی درشون ساکن بشم.
|
مگه دامپزشکی هم خانه سازمانی دارد؟
|
بله عزیزم در برخی شهرستان ها مثل شهرستان من داردو خالی افتاده، گاهی به بچه های کارشناس طرحی میدند.
گریه ام گرفت از ته دل برای مظلومیت همکارانم
نظر دادن چه گرهی از کار مردم را حل میکند ؟؟حرف حق هم تلخ است عواقب دارد. والا ۳۰۰یا بیشتر نماینده فرهیخته مجلس آنجا نشسته اند تا راه برون رفتی آرائه دهند اما دریغ آب آز آب تکان نمی خورد علارقم یارانه و کالا برگ بازهم نگرانی چون گوشت از ۷۸۰ به ۱/۶۰ م و مرغ از ۱۲۸ به ۱۳۶ شیر از ۳۶ به ۴۴ رسیده و همینطور اقلام دیگر دارو و درمان حملونقل پول آب و برق و گاز تلفن و هر چیزی که فکرشو بکنی
امسال اصلایلدانداشتیم بااین گرونی چه یلدایی حقوق بازنشسته که به هیچی نمیرسه مگه یلداوعیدداره هیچی نداره متاسفانه
آبدارچی محترم پتروشیمی ۹۰ میلیون .
به فکر مسکن برای پرسنل باشید که حتی پول رهن و اجاره خونه هم ندارند
آخ اگر دردم یکی بودی چه بودی؟😔
متاسفم برای کسانی که مسوولیت اداره کشور را با مصاحبه فریاد دعوا و... می پذیرند ونمی دانند که مسوولیت 90میلیون چه دینی در دنیا و آخرت بر دوششان می گذارد که قادر به حمل اش نخواهند بود
عوضش سی و یک هزارملیارد تومن بودجه برای ............. تخصیص دادند.
خدا ازمسولین نگذره..یک عدد امپول سرطان ایرانی شده ۱۶ میلیون تومان..چرا عربها خوب زندگی میکنن و ایرانی ها بدبخت وفقیر هستن
از همه بدبختر در کشور فقط کارگر با حقوق کم کار زیاد و هیچ ابزار فشاری ندارد کلا شرمنده خانواده است اعضای خانواده می گویندگانی ما فرزندان فلان کس بودیم پدر کارگر احساس پوچی و مرگ می کند ..............
شب یلدا؟