
حکیم مهر- محسن طاهرمیرزایی: در سالهای اخیر، برخی دانشکدههای دامپزشکی دانشگاه آزاد اسلامی به زیرمجموعه دانشگاههای علوم پزشکی منتقل شدهاند؛ اقدامی که به گفته «دکتر رامین کفاش الهی» استادیار بیماریهای داخلی دامهای کوچک دانشکده دامپزشکی دانشگاه آزاد اسلامی علوم پزشکی تبریز، بر پایه یک تصور سادهانگارانه شکل گرفته است: اینکه «الگوی مدیریتی بیمارستانهای علوم پزشکی» میتواند ساختارهای درمانی دامپزشکی را ارتقا دهد.
او در گفتوگو با حکیم مهر، با نگاهی تحلیلی و با استناد به تجربههای میدانی داخل کشور، استانداردهای معتبر بینالمللی و نمونههای موفق جهانی هشدار میدهد که این انتقال، بدون مطالعه تطبیقی دقیق انجام شده و پیامدهایی جدی برای کیفیت آموزش، صلاحیت فارغالتحصیلان و اعتبار دانشگاهها به همراه داشته است.
دامپزشکی؛ آموزشی مهارتمحور و بالینمحور
به اعتقاد دکتر کفاش الهی، آموزش دامپزشکی ذاتاً یک فرآیند مهارتمحور است که ستون اصلی آن آموزش بالینی مستمر، تجربه عملی مداوم و ارتباط مستقیم دانشجو با بیمار است. در دامپزشکی، هرگونه گسست میان ساختار آموزشی و ساختار درمانی، مستقیماً کیفیت تربیت نیروی انسانی را کاهش میدهد. این در حالی است که دامپزشکی یک رشته میانرشتهای است و در حوزههایی مانند اقتصاد درمان، حجم مراجعه، تنوع گونههای حیوانی، ساختار بیمارستانی و شیوه آموزش بالینی تفاوتهای بنیادینی با پزشکی انسانی دارد؛ تفاوتهایی که به گفته او در تصمیمگیریهای اخیر کمتر دیده شدهاند.
او توضیح میدهد که آموزش پزشکی انسانی بر پایه شبکههای بیمهای گسترده، نظام ارجاع، حجم بالای مراجعه بیماران و زیرساختهای بزرگ بیمارستانی شکل گرفته است. اما آموزش دامپزشکی در بسیاری از شهرهای کشور با محدودیت جدی در تعداد کیسهای بالینی، منابع مالی، تجهیزات و امکانات آموزشی مواجه است. بنابراین تعمیم مدیریتی که برای بیمارستان انسانی طراحی شده، بدون لحاظ کردن این واقعیتها، میتواند به «اختلال در فرآیند آموزش دامپزشکی» بینجامد؛ اختلالی که آثارش بهصورت مستقیم در کیفیت مهارتآموزی دانشجو و توان حرفهای فارغالتحصیل دیده میشود.
مشکل اصلی: انتقال بدون مطالعه و بدون تجربهنگری جهانی
به باور او، سیاست انتقال برخی دانشکدههای دامپزشکی به دانشگاههای علوم پزشکی با یک هدف اعلامی یا ضمنی اجرا شد: استفاده از الگوی مدیریتی علوم پزشکی برای «ساماندهی مراکز درمانی» و بهبود ساختارها. اما اشکال بنیادین اینجا است که چنین تصمیمی بدون مطالعه تطبیقی و بدون بهرهگیری از تجربههای موفق جهانی اتخاذ شد؛ در حالی که آموزش دامپزشکی الزاماً نیازمند بسترها و سازوکارهای متفاوت است.
از نگاه او، در سیستم علوم پزشکی، بیمارستان یک نهاد بزرگ درمانی است که آموزش در کنار آن اتفاق میافتد؛ اما در دامپزشکی، «بیمارستان آموزشی» باید قبل از هر چیز کارکرد آموزشی داشته باشد و بهنوعی «کارگاه زنده آموزش بالینی» محسوب شود. هر ساختاری که این نسبت را برعکس کند و مأموریت آموزشی را تابع هدف مالی یا اجرایی سازد، بهتدریج آموزش را به حاشیه میراند.
تشکیل بیمارستانهای آموزشی با هیئت عامل مستقل؛ تعارض مأموریتها
یکی از پیامدهای این انتقال ساختاری، شکلگیری بیمارستانهای موسوم به «آموزشی» با هیئت عامل مستقل بوده است؛ الگویی که به گفته دکتر کفاش الهی غالباً از بیمارستان انسانی الهام گرفته و در محیط دامپزشکی تعارضهای جدی ایجاد کرده است. او معتقد است این مدل موجب تضعیف استقلال آکادمیک دانشکده میشود و تعارضی پایدار میان مدیریت اجرایی و مدیریت آموزشی شکل میدهد:
- مدیریت آموزشی دانشکده مأمور حفظ کیفیت علمی، ارتقای استانداردهای آموزشی، تضمین صلاحیت حرفهای دانشجو و صیانت از اعتبار دانشگاهی است.
- اما مدیریت اجرایی/هیئت عامل معمولاً با شاخصهای مالی مانند تراز اقتصادی، تعداد خدمات، سرعت گردش بیمار و سودآوری تصمیمگیری میکند.
وقتی این دو منطق متفاوت بدون سازوکار شفاف تنظیم تعارض در یک ساختار ادغام شوند، آموزش ناگزیر قربانی ملاحظات کوتاهمدت اجرایی میشود. به اعتقاد او، نتیجه در عمل این است که تصمیمهایی مثل محدود کردن نقش دانشجو در درمان، کاهش زمان آموزش بالینی، حذف جلسات آموزشی استاد–دانشجو یا حتی گزینش کیسها بر اساس سودآوری، آرامآرام «عادی» میشود؛ بدون اینکه در ابتدا پر سر و صدا باشد.
او تأکید میکند این تعارض معمولاً تدریجی و غیرعلنی است، اما در بلندمدت به فرسایش نقش آموزشی دانشکده و کاهش اقتدار علمی اعضای هیئت علمی میانجامد و دانشگاه را به نهادی «شبهخدماتی» بدل میکند که نه کاملاً آموزشی است و نه درمانیِ مستقل و پاسخگو.
نگاه درآمدمحور؛ حذف نقش فعال دانشجو و تضعیف استاد
دکتر کفاش الهی یکی از نگرانیهای اصلی را جایگزینی مأموریت آموزشی با نگاه درآمدمحور میداند. به گفته او در برخی واحدها، افزایش درآمد، کاهش هزینه و محدودسازی حضور دانشجو در فرآیند درمان، بهتدریج جای آموزش را گرفته است. در چنین فضایی دانشجو از یک «کنشگر آموزشی» به یک «ناظر منفعل» تبدیل میشود؛ کسی که اجازه لمس بیمار، مشارکت در تصمیمگیری یا حتی تحلیل مستقل ندارد و صرفاً شاهد روند درمان است.
او این روند را در تضاد کامل با آموزش بالینی مبتنی بر صلاحیت (Competency-Based Clinical Education) میداند؛ مدلی که در آن دانشجو باید مرحله به مرحله از مشاهده به مشارکت و سپس به تصمیمگیری هدایتشده برسد. حذف این مسیر یعنی فارغالتحصیلی افرادی که ممکن است مدرک رسمی داشته باشند اما در مهارتهای پایه مانند اخذ شرح حال، معاینه سیستماتیک، طراحی الگوریتم تشخیصی و قضاوت بالینی اولیه ضعف جدی دارند.
از سوی دیگر، این شرایط به گفته او نقش اعضای هیئت علمی را نیز محدود میکند. استاد بالینی بهجای تمرکز بر آموزش مهارتمحور و هدایت دانشجو در محیط واقعی درمان، با محدودیتهای اجرایی، چارچوبهای سخت و گاه تصمیمهای غیرآموزشی مواجه میشود. این وضعیت کیفیت تعامل استاد و دانشجو را کاهش میدهد و به افت انگیزه و فرسایش تدریجی تدریس بالینی منجر خواهد شد.
استانداردهای جهانی چه میگویند؟
او با استناد به استانداردهای شورای آموزش انجمن دامپزشکی آمریکا (AVMA-COE) و انجمن اروپایی مؤسسات آموزش دامپزشکی (EAEVE) تأکید میکند که اصول کلیدی آموزش دامپزشکی شامل موارد زیر است: مشارکت فعال دانشجو در بالین تحت نظارت مستقیم عضو هیئت علمی، کنترل کامل فرآیند آموزش توسط دانشکده، تفکیک روشن مأموریت آموزشی از منافع اقتصادی.
به گفته او، این نهادها هشدار میدهند هر ساختاری که نقش آموزشی استاد و دانشجو را محدود کند، با اصول اعتباربخشی در تضاد است و در نهایت کیفیت فارغالتحصیلان را کاهش میدهد.
تعمیم الگوی بیمارستان انسانی؛ از اساس نادرست
یکی از محورهای اصلی نقد دکتر کفاش الهی این است که «بیمارستان دامپزشکی» را نمیتوان با منطق «بیمارستان انسانی» اداره کرد. او تفاوتهای ماهوی را اینگونه توضیح میدهد: بیمارستان انسانی بر بیمههای گسترده، تعرفههای تثبیتشده، حضور بیمار داوطلب و تیم درمانی چندلایه تکیه دارد؛ اما بیمارستان دامپزشکی با پرداخت مستقیم هزینه توسط صاحب حیوان، محدودیت توان مالی مراجعین، تفاوتهای فرهنگی و جغرافیایی، قوانین و حساسیتهای خاص حیوانات خانگی، تنوع گونهها و همزمانی نقش آموزشی–درمانی–پژوهشی مواجه است. همین تفاوتها سبب میشود بسیاری از پروتکلهای ثابت و ساختارهای اداری مشابه، در دامپزشکی یا قابل اجرا نباشد یا نتیجه معکوس بدهد.
او میگوید در دامپزشکی با تنوع شدید گونهها (سگ، گربه، نشخوارکنندگان، اسب و حیوانات خاص) روبهرو هستیم که هرکدام ویژگیهای فیزیولوژیک، پاتولوژیک و استانداردهای درمانی متفاوت دارند. الگوبرداری از نظامهای اداری و ارجاع مشابه پزشکی انسانی، بدون توجه به این تنوع، ناکارآمدی عملی و فشار مضاعف بر سیستم آموزشی–درمانی دامپزشکی ایجاد میکند.
پیامد اقتصادی: کاهش مراجعه و افت کیس آموزشی
از منظر اقتصادی نیز به گفته او مدل بیمارستان انسانی با دامپزشکی سازگار نیست. نبود بیمه فراگیر، حساسیت صاحبان حیوانات نسبت به هزینهها و ماهیت آموزشی مراکز دانشگاهی ایجاب میکند انعطافپذیری بالایی در تعرفهها و روند درمان وجود داشته باشد. وقتی ساختارهای مالی و اداری بیمارستان انسانی بهصورت تحمیلی اجرا شود، معمولاً هزینهها بالا میرود، مراجعه کاهش مییابد، کیس آموزشی افت میکند و نهایتاً آموزش ضربه میخورد.
اتلاف منابع و رشد بوروکراسی؛ هزینه به جای آموزش صرف اداریات میشود
محور انتقادی دیگر، اتلاف منابع مالی و گسترش بوروکراسی غیرضروری است. دکتر کفاشالهی توضیح میدهد که در بسیاری از مراکز آموزشی، منابع به جای اینکه صرف تجهیزات آموزشی، مواد مصرفی بالینی، توسعه مهارتهای عملی دانشجویان و تقویت زیرساختهای آموزش بالینی شود، صرف ساختارهای اداری موازی، گزارشنویسیهای تکراری، سامانههای ناکارآمد و فرآیندهای پیچیده غیرآموزشی میشود. نتیجه این است که بخشهای عملی با کمبود ابزارهای پایه مواجهاند، اما هزینههای اداری مدام افزایش مییابد.
این بوروکراسی همچنین وقت و انرژی اساتید را از آموزش و پژوهش منحرف میکند. اساتید بالینی به جای تمرکز بر هدایت دانشجو، ناچار میشوند زمان زیادی را صرف فرمها، مستندسازیهای تکراری و پاسخگویی به ساختارهای اداری چندلایه کنند. همچنین کند شدن تصمیمگیری و کاهش انعطافپذیری، اصلاح سریع کوریکولوم بالینی و بهروزرسانی برنامهها را دشوار میکند و آموزش را از تحولات علمی روز دور نگه میدارد.
کمبود تجهیزات و مواد مصرفی؛ آموزش عملی نمایشی میشود
به گفته او، مدیریت غیرآموزشی مراکز درمانی وابسته به دانشکدهها اغلب به کمبود مزمن تجهیزات و مواد مصرفی منجر میشود؛ تجهیزاتی مانند کیتهای تشخیصی، مواد آزمایشگاهی، داروها، ملزومات جراحی و بیهوشی. آموزش دامپزشکی نیازمند مشاهده، مشارکت فعال و تکرار فرآیندهای تشخیصی–درمانی است و هر اختلال در تأمین این اقلام، عمق و اثربخشی آموزش را کاهش میدهد.
در ساختارهای درآمدمحور، تأمین مواد مصرفی بر اساس نیاز آموزشی صورت نمیگیرد، بلکه هدف حداقلسازی هزینههاست؛ بنابراین اقلامی که بازگشت مالی مستقیم ندارند در اولویت قرار نمیگیرند. در نتیجه دانشجو بهجای انجام فرآیند واقعی معاینه، نمونهگیری و تفسیر نتایج، به مشاهدهگر تبدیل میشود و ارزیابی مهارت هم به آزمونهای صوری و سادهشده تقلیل مییابد.
خصوصیسازی پنهان و افت اعتبار دانشگاه
دکتر کفاش الهی از پدیدهای با عنوان «خصوصیسازی پنهان» نام میبرد: وضعیتی که بدون اعلام رسمی واگذاری، منطق و اهداف بخش خصوصی (بهویژه سودآوری کوتاهمدت) بر یک نهاد دانشگاهی حاکم میشود، در حالی که نام و مسئولیت دانشگاه همچنان باقی میماند. در این حالت، انتخاب روش تشخیصی، نوع درمان، مدت بستری و حتی پذیرش بیمار ممکن است بر مبنای سودآوری و سرعت گردش بیمار تنظیم شود، نه نیاز آموزشی.
او هشدار میدهد که کاهش شفافیت آموزشی و مدیریت مراجعین با منطق بازار، انتظارات غیرواقعبینانه ایجاد میکند و اگر خطا یا نارضایتی رخ دهد، اعتبار دانشگاه مستقیماً زیر سؤال میرود؛ در حالی که دانشگاه کنترل واقعی بر تصمیمات درمانی نداشته است. از نظر اخلاق حرفهای نیز، وقتی منطق تجاری بر آموزش حاکم شود، خطر تبدیل بیمار آموزشی به «منبع درآمد» افزایش مییابد و این موضوع میتواند اعتماد عمومی به دانشگاه و حتی کل حرفه دامپزشکی را تضعیف کند.
تجربههای جهانی؛ دامپزشکی زیرمجموعه وزارت بهداشت نیست
او در بخش بینالمللی اشاره میکند که در کشورهای پیشرو در آموزش دامپزشکی، این رشته به عنوان زیرمجموعه نظام آموزش پزشکی انسانی تعریف نشده است. در ایالات متحده، دانشکدههای دامپزشکی تحت نظارت دانشگاهها و اعتباربخشی تخصصی AVMA فعالیت میکنند و حتی همکاری با بیمارستانهای خصوصی نیز فقط در قالب قراردادهای آموزشی کنترلشده مجاز است؛ به گونهای که مدیریت آموزشی، برنامه درسی و نظارت بر کیفیت در اختیار دانشکده بماند. در اروپا نیز تجربه برخی کشورها در دهههای ۱۹۹۰ و اوایل ۲۰۰۰ نشان داده که ایجاد مدیریتهای مستقل اجرایی و الگوبرداری از بیمارستان انسانی، مشارکت دانشجو در بالین را کاهش داده و به افت مهارتها منجر شده است؛ تا جایی که در مواردی این سیاستها کنار گذاشته و مدیریت بیمارستانهای دامپزشکی به دانشکدهها بازگردانده شد.
او نمونههایی مثل Royal Veterinary College (انگلستان) و دانشگاه هلسینکی (فنلاند) را به عنوان الگوهایی ذکر میکند که در آنها مدیریت بیمارستان دامپزشکی ماهیتاً آموزشی است و حتی اگر خدمات سودآوری نداشته باشند، تصمیمگیریها با اولویت آموزش انجام میشود. از نگاه او، «پزشکیسازی دامپزشکی» نه تنها کیفیت را بالا نمیبرد، بلکه هویت مستقل دامپزشکی را تضعیف کرده و به سردرگمی دانشجویان و کاهش اعتماد جامعه منجر میشود.
پرسش بنیادین از سیاستگذاران
جمعبندی پرسش او از سیاستگذاران این است: اگر دانشآموختگان دامپزشکی در نظام وزارت بهداشت جذب نمیشوند و نقش آنها در امنیت غذایی، بهداشت عمومی، سلامت دام و اقتصاد کشاورزی تعریف میشود، انتقال دانشکدههای دامپزشکی به زیرمجموعه علوم پزشکی چه توجیه علمی، آموزشی یا اجرایی دارد؟ او معتقد است این موضوع نیازمند پاسخگویی شفاف است.
نتیجهگیری و پیشنهادها
دکتر کفاش الهی در نهایت میگوید انتقال شتابزده و غیرکارشناسی دانشکدههای دامپزشکی به زیرمجموعه علوم پزشکی، نه تنها کمکی به ارتقای آموزش نکرده، بلکه با تضعیف آموزش بالینی، اتلاف منابع و بیاعتبارسازی نظام دانشگاهی، آینده دامپزشکی کشور را به خطر انداخته است. از نظر او «بازگشت مدیریت بیمارستانها و کلینیکهای دامپزشکی به ساختار دانشکده و وزارت علوم» ضرورتی علمی و فوری است.
پیشنهادهای اصلاحی مطرحشده در گفتوگو عبارتاند از:
- بازگشت مدیریت کامل مراکز بالینی آموزشی به زیر نظر مستقیم دانشکدههای دامپزشکی و حذف/بازتعریف ساختارهای مدیریتی موازی.
- تفکیک صریح مأموریت آموزشی از اهداف درآمدمحور و تعریف فعالیت اقتصادی صرفاً در خدمت آموزش.
- انطباق ساختار آموزشی با استانداردهای AVMA-COE و EAEVE بهویژه در مشارکت فعال دانشجو، تنوع و حجم کیسها و استقلال آموزشی.
- تقویت آموزش عملی و بازتعریف نقش دانشجو در بالین و تدوین حداقلهای مهارتی لازم برای فارغالتحصیلی.
- بازنگری در واگذاریها و خصوصیسازی با شرط نظارت واقعی هیئت علمی و توقف واگذاریهایی که به حذف دانشجو از درمان یا تبدیل مرکز آموزشی به درمانگاه تجاری منجر میشود.
- ارزیابی ملی و بازنگری جدی سیاست انتقال با مشارکت متخصصان آموزش دامپزشکی و نهادهای حرفهای.
پیام اصلی گفتوگو این است که آموزش دامپزشکی، آموزشی مهارتمحور و مبتنی بر تجربه بالینی واقعی است و به ساختاری مستقل، آکادمیک و متعهد به آموزش نیاز دارد. هر تصمیمگیری کلان بدون توجه به ویژگیهای ذاتی این رشته و بدون انطباق با استانداردهای معتبر جهانی، میتواند خسارات بلندمدت و گاه جبرانناپذیر به کیفیت نیروی انسانی و اعتبار حرفه دامپزشکی وارد کند؛ بنابراین اصلاح مسیر کنونی، یک ضرورت آموزشی، حرفهای و ملی است.
با نظرات ارزشمند دکتر موافقم
مشکل این جاست که دانشگاه آزاد اواخر سال 97 در سطح سازمان مرکزی اقدام به حذف معاونت آموزشی و تحصیلات تکمیلی کرد و به جای آن ،چهار معاونت موضوعی (تخصصی)جدید شامل: معاونت علوم پزشکی ،معاونت علوم انسانی و هنر،معاونت علوم،مهندسی و کشاورزی و معاونت علوم تربیتی و مهارتی را به وجود آورد در نتیجه برخی از رشته های غیر پزشکی مثل دامپزشکی و روانشناسی بالینی رو به زیر مجموعه معاونت علوم پزشکی برد،این ساختار فقط در دانشگاه آزاد وجود دارد و خوشبختانه در دانشگاه های دولتی وزارت علوم چنین ساختاری وجود ندارد.
|
مشکل رو صفر و یک نبینید
با تشکر از دکتر کفاش
|
عجب تحلیلی، معرفی میکنی؟
سلام و احترام
آقای دکتر الهی دستمریزاد. چه خوب گفتید دکتر جان همکلاسی قدیمی و همیشه شریف من.
باسلام وادب
دکتر کفاش عزیز
|
تعدیل پذیرش ارتباطی به این که رشته دامپزشکی به زیر مجموعه معاونت علوم پزشکی دانشگاه آزاد رفته نداره،علت تعدیل پذیرش گرفتن اختیار انتخاب رشته از مرکز سنجش و پذیرش دانشگاه آزاد و سپردن آن به سازمان سنجش بود،چرا که دانشگاه دیگه دخالت چندانی در ظرفیت نداره
چه خوب که آقای دکتر کفاش بعد سال ها دیدیم
درود دکتر عزیز، خدا قوت
متاسفانه در دامپزشکی از افراد به صورت سلیقه ای نظرخواهی می شه. از متن صحبت هاشون نفهمیدم چرا این نظرو دادن و پر از تناقض بود. نظرات شخصی با نظر تخصصی و آماری فرق داره. جالبه که در شرایطی که در دامپزشکی حتی یک نفر هم نیست که مدیریت بیمارستانی بدونه فکر می کنن اگر با پزشکی ادغام بشه بدتر هم می شه:)))