
حکیم مهر- دکتر محسن طاهر میرزایی: در مسیری که دانش تخصصی با خرد مدیریتی و نگرش اجتماعی گره خورده است، دکتر زهرا برادران سید، دامپزشک، متخصص بیماری های داخلی دام های بزرگ و عضو هیات علمی موسسه تحقیقات واکسن و سرمسازی رازی، با تکیه بر دو دهه تجربه بالینی و پژوهشی، پرده از واقعیتهای پیچیده صنعت واکسنسازی ایران برمیدارد؛ حلقهای که در آن ادراک فرارشتهای به یک ضرورت استراتژیک برای «امنیت سلامت» تبدیل شده است.
در این گفتوگوی صریح و عمیق با پایگاه خبری حکیم مهر، دکتر برادران سید که مدارک تکمیلی در حوزههای سلامت عمومی MPH و مدیریت کسبوکار MBA را نیز در کارنامه دارد، به نقد ریشهای چالشهای موجود در نظام نوآوری کشور میپردازد و معتقد است که گلوگاه اصلی تولید علم و تجاریسازی ایدهها، «کمبود فناوری» نیست، بلکه ضعف در «مدیریت نوآوری»، ساختارهای دستوری و فقدان فرهنگ سازمانی سالم است.
وی با بررسی دقیق مسیر تحصیلی و شغلی خود، از انتخاب آگاهانه رشته دامپزشکی علیرغم مخالفت خانواده تا ورود به بدنه دولتی برای ساماندهی پراکندگی منابع، به واکاوی موانع ساختاری همچون بروکراسی اداری، تعارض منافع و رانت میپردازد و هشدار میدهد که بدون نقش آفرینی علوم اجتماعی و اصلاح مدیریت منابع انسانی، حتی جذب نخبگان نیز تضمینکننده بقای نیروی متخصص نخواهد بود.
این مصاحبه، فراتر از یک گفتوگوی علمی، خوانش انتقادی از وضعیت «زنجیره ارزش» در دامپزشکی ایران است که در آن رویکرد صرفا درمانمحور نیاز به بازنگری دارد و رهیافت فرارشتهای در واکسنسازی، مستلزم نگاهی بیدار، شفافیت مدیریتی و دوری از «اخبار نمایشی» برای حفظ کرامت انسانی و امنیت ملی کشور است.
حکیم مهر: خانم دکتر لطفا بفرمایید که ورودی چه سالی و کدام دانشگاه هستید و چه شد که رشته دامپزشکی را انتخاب کردید؟
با سلام و عرض سپاس از دعوت صورت گرفته، زهرا برادران سید هستم، 43 ساله و به ترتیب دکترای عمومی دامپزشکی را از دانشگاه تهران (87-1381)، دکترای تخصصی بیماری های داخلی دام های بزرگ (91-1387) را مجدد از دانشگاه تهران، Master of Public Health (1389-90) را از دانشگاه علوم پزشکی تهران و Executive Master of Business Administration را از دانشگاه صنعتی شریف (1400-1399) اخذ کردم. از ابتدای سال 1396 (فراخوان جذب 1393) هیات علمی موسسه تحقیقات واکسن و سرم سازی رازی (موسسه رازی) هستم.
دامپزشکی را کاملا بر اساس شناخت ناشی از مطالعه شخصی و علی رغم مخالفت کامل خانواده (به علت قبولی و امکان ادامه تحصیل در سایر رشته های دکترای علوم پزشکی) انتخاب کردم. پیش از انتخاب رشته در کنکور، لیست کلیه واحدهای درسی دانشگاه را بررسی کرده بودم و مطمئن بودم اگر امکان ادامه تحصیل در این رشته و دانشگاه را نداشته باشم و روزی از جلوی دانشکده دامپزشکی دانشگاه تهران رد شوم، عمیقا دچار احساس خسران می شوم. کتاب های متعدد (به عنوان مثال تلقیح مصنوعی، روش های عملی مهار کردن دام) را قبل از شرکت در کنکور و انتخاب رشته مطالعه کرده بودم و مطمئن بودم حتما در حوزه بیماری های عفونی حیوانات مزرعه کار خواهم کرد. در حال حاضر و پس از 24 سال، به لطف خدا و همراهی کامل نزدیکان، تغییری در موضع ام نسبت به انتخاب رشته دامپزشکی و تلاش ام در امکان بهره مندی از علوم داده و علوم اجتماعی در توسعه بهداشت عمومی دامپزشکی (Veterinary public health) و امنیت سلامت (Health security)، ایجاد نشده است.
حکیم مهر: مسیر شما از دامپزشکی عمومی تا تخصص ویروسشناسی و همچنین کسب مدارک MPH و MBA ترکیبی بسیار جذاب است. چه عواملی باعث شد شما علاوه بر درمان، به سمت حوزههای تحقیقاتی و مدیریتی در واکسنسازی بروید؟
با توجه به توضیح ارائه شده در پاسخ سوال قبلی، من متخصص بیماری های داخلی دام های بزرگ هستم و به علت تمرکز بر اپیدمیولوژی بیماری های عفونی، یک اپیدمیولوژیست بالینی محسوب می شوم. صرف نظر از فعالیت بالینی، در حوزه تحقیقات در داخل کشور، عمدتا در بیماری های باکتریایی دام مشغول بوده ام، در همکاری بین المللی در شاخه Transboundary animal diseases (TADs) فعالیت می کنم که اساسا بیماری های ویروسی هستند؛ انتشاراتی که در حوزه نوپدیدی بیماری های ویروسی فرامرزی (تب برفکی، آنفلوانزا و ...) دارم، ترویجی هستند.
در سال دوم تحصیل در رزیدنتی مرتبط با Population health و دامهای مزرعه در کشورهای توسعه یافته، شرکت کنندگان به تحصیل هم زمان در یکی از رشته های MPH، MBA و یا MPVM ترغیب می شوند. نیاز به دانش اپیدمیولوژی و اشراف به مدیریت کسب و کار و تصمیمگیری اقتصادی، به علت ارتباط بسیار حیاتی این رشته ها با سلامت جامعه و اقتصاد است. به سبب شناختی که با رشته MPH از زمان دکترای عمومی داشتم و به علت سابقه شرکت در کلاسهای دوره MD-MPH، با راهنمایی استاد ارجمند جناب آقای دکتر مجدزاده، در آزمون ورودی شرکت و رتبه اول را کسب کردم. در دوره مذکور در کلاس های مشترک با رزیدنت های رشته های اپیدمیولوژی و پزشکی اجتماعی، همینطور پزشکان متخصص اطفال، چشم پزشکی و ...موفق به گذراندن 34 واحد شدم که 21 واحد متمرکز بر مباحث تخصصی آمار و اپیدمیولوژی بود که متاسفانه در دکترای تخصصی دامپزشکی از جمله اپیدمیولوژی تدریس نمی شوند. حضور در جمع متخصصین حوزه بهداشت عمومی و پزشکی منجر به اشراف تئوری و عملی به مباحث سلامت یکپارچه (One Health)، سلامت جهانی، نظام های مراقبت و بالاخص تصمیم گیری مبتنیبر شواهد شد.
طی سال های اشتغال در بخش خصوصی به عنوان یک پرکتیشنر (94-1387)، عمیقا شکست اصول آموخته در دانشگاه را در زمان تصمیم گیری بالینی مشاهده کردم. شما به عنوان یک دامپزشک در حوزه دامهای مزرعه بسیار محتمل است با مقاومت دامدار در پرداخت هزینه پاراکلینیک مواجه شوید. این مسئله، سبب خلل در تشخیص اصولی، افزایش احتمال حذف بی دلیل دام، مصرف بی رویه آنتی بیوتیک ها و حکمرانی تعارض منافع و مداخلات غیراصولی می شود. فرسودگی شغلی، احساس عمیق بی پناهی صنفی، ناتوانی در بهبود رفاه و کاهش آلام حیوان در نهایت منجر به تقابل قشر دامپزشک با یکدیگر و با دامداران می گردد.
بر این باور بودم که با حضور در بدنه دولتی دامپزشکی (موسسه رازی) می توانم به عنوان عضوی کوچکی در ساماندهی این حجم از پراکندگی، عدم حمایت از دامپزشکان بالینی و سرمایه دامدار/تولیدکننده ایفای نقش کنم. امیدی که خیلی زود با مواجهه با حواشی خصوصی سازی و تقابلات بسیار پیچیده سازمانی چندان واقع بینانه نمی نمود. به علت تجربه گرانسنگ و افتخار گذراندن پایان نامه در محضر استاد مرحوم جناب آقای دکتر تقی پور بازرگانی به عنوان استاد راهنمای اول و جناب آقای دکتر مصوری در بخش توبرکولین در موسسه رازی (87-1385)، با فرهنگ سازمانی مجموعه و نحوه مدیریت منابع انسانی غریبه نبودم، اما تعارض منافع خصوصی سازی و بعدتر تغییر صورت مسئله به مولدسازی، لزوم بهره مندی از دانش MBA و شرکت در دوره های رهبری سازمانی را برای من بسیار حیاتی نمود. در دوره مذکور با آشنایی با شاخه های مدیریتی داده محور کسب و کار، استراتژیک، عملیات و زنجیره تامین، توسعه محصول و نوآوری و مباحث تصمیم گیری برای مدیران، به لطف خدا باب جدیدی برایم باز شده است که هم چنان ادامه دارد. این مسیر باعث شد به عنوان یک دامپزشک کلینیکال اپیدمیولوژیست بتوانم در مجامع حرفه ای بین المللی حضور موثرتری داشته باشم، هرچند ساز و کار فعالیت موثر هم چنان در بدنه دولت مهیا نیست.
حکیم مهر: حوزه واکسنسازی یکی از حساسترین و پیشرفتهترین شاخههای دامپزشکی است. تفاوت اصلی یک دامپزشک درمانگر با یک متخصص ویروسشناسی و واکسنساز در چه میتواند باشد و چرا این تخصص برای سلامت عمومی حیاتی است؟
اجازه بدهید پاسخ این سوال را در چند مرحله و در سوالات آتی بدهم. در اینجا ابتدا لازم هست به ماهیت واکسن شناسی و وضعیت دامپزشکان در صنعت معاصر واکسن سازی بپردازیم:
واکسن شناسی یک حوزه فرارشته ای (Transdisciplinarity) است. لطفا به تفاوت ماهوی با Multidisciplinarity (چند رشته ای- همجواری رشته ها بدون تعامل عمیق) و interdisciplinarity(میان رشته ای-تلفیق روش ها و مفاهیم) توجه شود. در حوزه فرارشته ای، مرزها منحل شده و هویت جدید شکل می گیرد. این ویژگی ممیزه اصلی است. در فرارشتهای، محققان بازیگران منحصر به فرد نیستند؛ ذینفعان غیردانشگاهی (شهروندان، بیماران، دامداران، سیاستگذاران و ...) بهعنوان شرکای برابر در کل فرایند تحقیق، از تعریف مسئله و طراحی مطالعه گرفته تا تفسیر دادهها و اجرای راهحل، مشارکت میکنند. این کار برای حل مسائل پیچیده جهان واقعی (Wicked Problems) انجام میشود، مسائلی که نه صرفا علمی، بلکه در هم تنیده با ارزش ها، فرهنگ، اقتصاد و سیاست اند.
در سال های اخیر، بارها در مصاحبه ها تاکید شده است که چون واکسن سازی یک حوزه بین رشته ای است، دامپزشکان هم می توانند در بخش مطالعات بالینی واکسن های دامی فعالیت کنند. این برخورد دارای یک خطای مفهومی بسیار آسیب زننده است. در تعریف بلوغ نوآوری در حوزه واکسن انسانی، این نگاه به معنی حذف رشته دامپزشکی و در حوزه واکسن دامی به معنی محدود کردن نقش دامپزشکان صرف نظر از تخصص است. آنچه که باعث بقای موسسه رازی و نقش انحصاری این مجموعه در سلامت (به معنای عام و خاص) و تداوم نقش آفرینی در تحقیق و تولید بیش از 70 محصول در کشور ایران شده است ،علی رغم اعتراف به تمام کاستی های مشهود و عقب گردهای غیرقابل دفاع—به لطف نقش انحصاری کوریکولوم آموزشی دامپزشکی در تربیت یک نیروی انسانی فرارشته ای بوده است. لذا، دامپزشکان عمومی، دامپزشکان متخصص علوم پایه (میکروبیولوژی، باکتری شناسی، ویروس شناسی، انگل شناسی، ایمنی شناسی و غیره) و متخصصین بالینی (داخلی دام، بهداشت و بیماری های طیور و آبزیان) و اپیدمیولوژی قشری هستند که به سرعت ارتباط موضوعی و نیاز جامعه را در یک موسسه واکسن ساز به درستی درک و خود را با نیاز تطبیق می دهند. علت موفقیت تاریخی دامپزشکان در صد سال خدمت رسانی صنعت واکسن سازی کشور، همین گستردگی آموزش و اشراف به علوم پایه و بالینی و ارتباط با جامعه هدف است که می تواند به فرد قدرت مانور بین موضوعات متعدد را بدهد. این مهم باعث می شود وقتی صحبت از افتخارات حقیقی و مشهود موسسه رازی در کنترل بیماری های جمعیت انسانی و دامی در صد سال گذشته می شود، بدون لکنت از دامپزشکان موسسه رازی اسم ببریم.
امکان توسعه رهیافت Transdisciplinarity در نحوه تعامل افراد با موضوعات حرفه ای، پس از سن 30 سالگی به سرعت کاهش پیدا می کند. به این علت وقتی شما فرایند استخدامی دارید که افراد در حوزه های مختلف دامپزشکی، علوم پایه و مهندسی با مدرک دکترای تخصصی جذب موسسه واکسن ساز می شوند، نحوه مدیریت این منابع انسانی به جهت رشد حرفه ای و شخصی در سن بالای 30 به طوری که در جهت تامین نیاز کشور و سازمان باشند، نیازمند اشراف موضوعی مدیران مجموعه به رهیافت Transdisciplinarity است. بدین خاطر است که بدنه موسسه رازی همواره نسبت به جذب از خارج مجموعه مقاومت دارد، زیرا باور دارند این اشراف موضوعی صرفا به سبب سال ها اشتغال در همان موسسه به وجود آمده است که هیات علمی جدید الورود (حتی در دهه دوم استخدام در سن 50 سالگی!) به اصطلاح دیر آمده و زود می خواهد برود. این نحوه تعامل با نیروی انسانی هیچ گاه در دانشگاه ها مطرح نیست؛ به این خاطر، وقتی از حضور دامپزشکان جوان در واکسن سازی (نه صرفا بخش های تشخیصی) صحبت می کنیم، باید به فرهنگ و رفتار سازمانی پیش رو توجه داشت.
حکیم مهر: یکی از دغدغههای جدی جامعه علمی این است که بسیاری از فارغالتحصیلان رشته دامپزشکی ترجیح میدهند سریعاً وارد بازار کار بالینی (درمان دام) شوند و به تحصیلات تکمیلی و تحقیقاتی روی نمیآورند. به نظر شما ریشه اصلی این انتخاب کجاست؟
صرف نظر از اینکه این دغدغه چه قدر مبتنی بر شواهد آماری است، به نظر نمی رسد برابر مصاحبه های متعدد حکیم مهر با کلینیسین های بالینی، این قشر به طور عام رضایت شغلی داشته باشند. به عنوان مثال، در ورودی 81 دانشکده دامپزشکی دانشگاه تهران با 50 و چند نفر پذیرفته شده (با نسبت تقریبی 40 مونث به 10 مذکر)، بیش از 25 نفر تحصیلات تکمیلی داشتند که اگر اشتباه نکنم صرفا سه نفر موفق به جذب در دانشگاه تهران و موسسه رازی و متعاقبا دسترسی به امکانات تحقیقات شدند. این کهورت مربوط به متولدین نیمه اول دهه 60 است، داده منسجم درباره سهم دانش آموختگان جدیدتر ندارم. بسیاری از دانش آموختگان دانشگاه های سراسری و آزاد در شرکت های واردکننده، مشغول امور بازاریابی هستند و به هیچ یک از حوزه های بالینی و یا تحقیقات وارد نشده اند. دانش آموختگانی که به طب دام کوچک و پرندگان زینتی وارد شدند و متعاقبا مراکز تشخیصی و بیمارستان های تخصصی را در بخش خصوصی راه اندازی کردند، باعث افتخار هستند و اتفاقا باید مورد حمایت و تشویق کلان باشند، زیرا توسعه بخش خصوصی به ارتقای صنفی و امنیت سلامت جامعه ختم می شود. مسئله نگران کننده عمدتا مربوط به توسعه شغلی در سایر رشته های علوم پایه و بالینی دامپزشکی است که حداقل اینجانب پیش آگهی مثبتی را در آینده نزدیک مشهود نمی یابم.
حکیم مهر: آیا مشکل اصلی «عدم آگاهی» از فرصتهای شغلی در حوزه تحقیقات است، یا اینکه «شرایط اقتصادی و شغلی» حوزه درمان برای نسل جدید جذابتر از محیطهای آزمایشگاهی و پژوهشی است؟
به نظر نمی رسد این مسئله به عدم آگاهی مربوط باشد. علیرغم تغییرات پر شتاب اخیر در نحوه تامین اعتبارات کشور، مردم ایران در فرهنگ منتج از یک اقتصاد نفتی رشد یافته اند. با اشراف به مکاتب و تئوریهای نوآوری، همین طور با وجود انتشارات متعدد و اشاره به وجود نظام و اکوسیستم نوآوری در کشور، ما هم چنان متاثر از یک ساختار خطی و دستوری در تحقیق و نوآوری هستیم که تا زمانی که موضوعی حیثیتی نشود و منابع و حمایت بالادست دریافت نکند (مانند بیوتکنولوژی، نانوتکنولوژی، سلول های بنیادی، علوم هسته ای، توسعه نظامی) احتمال ورود مستقل و موفق ضعیف است.
در مواردی که بخش خصوصی به شکل مستقل ورود و رشد قابل توجه دارد (دام کوچک)، حتما با کشش بازار مواجه هستیم و نه یک هدایت دستوری و دولتی. انحصار دولتی در حوزه تحقیقات، باعث می شود، جامعه حرفه ای سراغ حوزه هایی برود که امکان راه اندازی و توسعه آن را بدون وابستگی به دولت، داشته باشد. در چندسال اخیر، اخبار امیدوارکننده ای از موفقیت بخش خصوصی در راه اندازی پژوهشکده منتشر شده است، با این حال نباید از این واقعیت چشم پوشی کرد که این توسعه بهره مند از اشراف اطلاعاتی و مدیریتی حاصل از سال ها اشتغال در بدنه دولت است. به نظر می رسد هم چنان ورود بخش خصوصی به تحقیقات نیازمند درجات مختلفی از وابستگی دولتی است که برای بسیاری از دانش آموختگان مهیا نیست.
حکیم مهر: در بسیاری از کشورهای پیشرفته، دامپزشکان متخصص در حوزههای تحقیقاتی و بیوتکنولوژی جایگاه و درآمد بسیار بالایی دارند. آیا در ایران این «زنجیره ارزش» برای دامپزشکان پژوهشگر شکل نگرفته است؟
مطمئن نیستم که این گزاره که «دامپزشکان متخصص در حوزههای تحقیقاتی و بیوتکنولوژی در خارج از ایران درآمد بالایی دارند» را می توان داده محور فرض نمود. این مسئله باید با مقایسه با درآمد دامپزشکان بالینی تحصیل کرده در کشورهای توسعه یافته راستی آزمایی شود. تنها به ذکر این مهم بسنده می کنم که مسئله بسیار حیاتی در کشورهای اروپایی و آمریکا، افت تمایل دامپزشکان به حوزه دام های بزرگ (نشخوارکنندگان) است که باعث شده از اواخر دهه 90 میلادی کارگروه های متعدد شکل بگیرد تا با تسهیل و ترغیب دانشجویان بتوانند خدمت رسانی در این حوزه کاملا مرتبط با امنیت سلامت را تضمین کنند. این مسئله به علت نسبت بسیار روبه رشد تحصیل بانوان در دامپزشکی و بازار بسیار موفق پرکتیس دام کوچک اتفاق افتاده است.
همکاران و اساتید بسیار توانمند و خبره متخصص علوم پایه یا داخلی، جراحی و مامایی دام های بزرگ که مهاجرت کرده اند و در حال حاضر خارج از ایران مشغول هستند، عمدتا در حوزه کنترل کیفی و یا بالینی دام کوچک فعالیت می کنند. شاید بهتر باشد از تجربیات این همکاران برای مقایسه شرایط در ایران و خارج کمک گرفت. به شخصه مصاحبه با استاد ارجمند جناب آقای دکتر آریا بدیعی را که سعادت داشتم در پایان نامه تخصص و در گاوداری های حومه تهران از محضرشان بهره مند باشم، پیشنهاد می کنم، زیرا جزو معدود دامپزشکانی هستند که در حوزه های مختلف دانشگاه و بخش خصوصی در طیور، اسب، گاو (داخلی، مامایی، جراحی)، آزمایشگاه و دام کوچک در ایران و خارج موثر بوده اند و می توانند شرایط حوزه های مختلف را به خوبی مقایسه و راهنمایی کنند.
حکیم مهر: به عنوان یک نخبه موفق، فکر میکنید چه موانع ساختاری (مثل کمبود بودجه تحقیقاتی، سختیهای اخذ مجوز، یا عدم حمایت از تولید علم) باعث میشود جوانان نخبه از ورود به این مسیر منصرف شوند؟
در سوال طرح شده ابتدا باید تکلیف عبارت «نخبه موفق» را مشخص کنیم. استفاده از واژگان نخبه و سرآمد، اولین، برترین و نخستین و موفق و ... باعث گمراهی است؛ زیرا معیار سنجش مشخصی برای انتخاب و انتساب این القاب و سپس رصد عاقبتِ دارندگان آنها، در اختیار ما نیست. به عنوان یک دامپزشک متخصص بالینی و اولین (!) خانم که بعد از دو دهه از راه اندازی رشته تخصصی داخلی دام های بزرگ، شانس تحصیل در دانشگاه تهران یافته است، در تلاش بوده ام سوای بحث جنسیت با دانش و عملکردم شناخته شوم و با مقابله مداوم با فساد و تبعیض بتوانم برای سلامت و امنیت کشورم به طور خاص و دنیا به طور عام، ارزش افزوده داشته باشم.
برابر تجربه این سال ها به نظرم مسئله ما برای اصلاح و بهبود شرایط در کشور، صرفا کمبود بودجه، امور بروکراتیک یا نبود حمایت از تولید علم نیست؛ مسئله ما علوم اجتماعی به طور عام است! شما اگر یک نخبه (به معنای کلمه) را با حمایت بنیاد نخبگان، به طور ویژه و به سرعت، پس از دفاع از پایان نامه، جذب هیات علمی (به عنوان جایگاه ادرای با پرستیژ) کنید، احتمالا در 5 سال اول نیازمند به دریافت مشاوره های متعدد روانشناختی و تشخیص و درمان بیماری های روان تنی خواهد شد. تا زمانی که اصلاح فرهنگ سازمانی و مدیریت منابع انسانی، مبارزه با فساد اداری، تبعیض و ... در کشور نهادینه نشود، شما قادر به حفظ نیروی انسانی متخصص در جهت رشد فردی و سازمانی و در نهایت توسعه کشور نخواهید بود.
حکیم مهر: به یک دانشجوی دامپزشک که هوش بالا و علاقه به تحقیقات دارد اما میترسد آینده شغلی نامشخصی داشته باشد، چه توصیهای میکنید تا اعتماد به نفس خود را برای ادامه تحصیل در مقاطع بالا حفظ کند؟
نه در مقام توصیه عام، بلکه به اطرافیان خودم عرض می کنم، نان و عاقبت تان را به شغل دولتی (حتی عضویت هیات علمی) گره نزنید. اگر لازمه تحقیقات حضور در دولت است، این مسیر تا زمانی که اصلاحات جدی در بدنه دولت اتفاق نیافتد، باعث از دست دادن نیروی انسانی می شود. حیف هوش و اشتیاق یک جوان ایرانی پویا و پر انرژی است که گرفتار نظام بروکراتیک، تبعیض، رانت و رخوت سازمانی شود.
حکیم مهر: نقش چه نهادی (دانشگاه، وزارت بهداشت، یا بخش خصوصی) میتواند بیشتر برای جذب و نگهداری نخبگان در حوزه واکسنسازی و ویروسشناسی تلاش کند؟ آیا نیاز به تغییر در نظام آموزشی داریم؟
حداقل برابر دانش بنده تا به امروز به جز معدود مثال هایی از ارائه کوریکولوم واکسن شناسی در مقطع فوق لیسانس در معدودی دانشگاه در خارج، نیازی به تحصیل اختصاصی در رشته واکسن شناسی و یا گذراندن واحد واکسن شناسی در دانشگاه نیست. همان طور که عرض کردم ما با حوزه فرارشته ای روبه رو هستیم که نیازمند خرد و تجربه است. بر همین اساس دانشگاه ها یا وزارتخانه ها بنا نیست بتوانند با تغییر در کوریکولوم آموزشی، نیروی انسانی مورد نیاز را تامین کنند. در یک ساختار جذب و تربیت سالم و هدفمند، می توان دانشجویان را در مقاطع مختلف تحصیلی انتخاب، بورس و هدایت کرد تا ضمن گذراندن کارآموزی چندماهه و پروژه های تحقیقاتی در شرکت های واکسن سازی (مشابه تجربه ای که استاد مرحوم جناب آقای دکتر بازرگانی در دهه 80 برای بنده فراهم کردند)، با مصادیق آشنا شوند و اگر متعاقبا جذب این شرکت ها/موسسات شدند، بتوانند به مراتب توانمندتر عمل کنند. علی رغم مصاحبه های مختلف که تاکید بر همکاری صنعت و دانشگاه دارند، متاسفانه از این همکاری صرفا در جهت انتشار راحت تر مقالات، استفاده می شود و هم چنان ساز و کار تامین مالکیت معنوی و مادی این همکاری و نقش سازمانی در توسعه نیروی انسانی جوان تبیین نشده است. باید دفاتر جذب صنعت در دانشگاه ها دایر باشد تا با شناسایی زودهنگام دانشجویان مستعد، بتوان از ابتدا نیروی انسانی را در سنین پایین تر به سمت تربیت در محیط یک شرکت یا موسسه واکسن ساز سوق داد. این مسئله نیازمند نگاه بالغانه و آگاهانه به منابع انسانی و خرد فرارشته ای است. در حال حاضر، بنده لااقل سراغ ندارم که ما بحث منتورشیپ (Mentorship) را با رهیافت جذب هدایت شده و تربیت نیروی انسانی، بدون تعارض منافع و رانت دنبال کنیم.
حکیم مهر: چگونه میتوانیم فضای کار را برای دامپزشکان علاقهمند به تحقیقات، از یک «مسیر فرار از درمان» به یک «مسیر پیشرو و پرچشمانداز» تبدیل کنیم؟
به کارگیری پیر دیر! به بحث کوچینگ و Early career mentorship در دامپزشکی ایران بی توجهی شده است. ما از تعلیم دهندگان سرد و گرم چشیده روزگار که دارای قدرت علم و عمل و بهره مند از خرد و مبرا از تعارض منافع باشند، کمک نمی گیریم تا در جهت راهنمایی اصولی، همراهی و هدایت دامپزشکان جوان، در یک ساختارتوسعه یافته اثربخش باشند.
من از ایران می توانم به عنوان یک منتور حرفه ای برای دامپزشکان تازه کار در سراسر دنیا اعلام آمادگی کنم و در پلتفورم های آماده و در ساختار نظارتی مشخص ایفای نقش کنم. درحالیکه همین من! به عنوان یک عضو کوچک جامعه دامپزشکی حتی در حوزه موضوعی محدود هم برای مخاطب داخلی نمی توانم انتقال تجربه داشته باشم، زیرا بستر آن تعریف نشده است. شما به عنوان عضو هیات علمی پژوهشی صرفا جلساتی با دانشجویانی که با شما به عنوان استاد راهنما (احتمالا دوم) پایان نامه دارند، خواهید داشت که عمدتا صرف پیگیری و تسریع در انجام پایان نامه، ارسال مقاله و اخذ پذیرش از یک نشریه خواهد شد. بسیاری از دانشجویان حتی اکراه و یا واهمه دارند از اساتید راهنمای خود در دانشگاه طلب ریکامندیشن کنند. این مسائل حقایقی است که باید بیشتر مورد تامل قرار گیرد.
حکیم مهر: شما علاوه بر تخصص علمی، دانش مدیریتی (MBA) و سلامت عمومی (MPH) دارید. آیا احساس میکنید در حوزه واکسنسازی، کمبود مدیرانِ متخصصِ علمی وجود دارد که بتوانند پل ارتباطی بین «تحقیقات آزمایشگاهی» و «تولید صنعتی» باشند؟
قطعا، یکی از مشکلات اصلی ما در کشور، ضعف بهره مندی از مدیران سالم، عالم و عامل است. اما، بهترین مدیران متخصص و توانمند هم در یک ساختار رانت پرور در مواجهه با عدم قطعیت ها و عوامل آسیب رسان روزمره، در یک سیستم بروکراتیک، در نهایت دنیا و آخرت شان را از دست می دهند. مدیر دولتی به دنبال تولید داده جهت توجیه مدیران بالادست و حفظ پست است. مدیر بخش خصوصی هم بدون نیاز به تولید خبر دستیابی/رونمایی نمایشی، به دنبال سود است. استفاده از مدیرانی که دغدغه مند نیستند، به رانت دلبسته اند و خدای ناکرده خود و نزدیکان شان به دلالی شبکه واردات آلوده اند، کشور را عاقبت به خیر نمی کند. ما با بحران های روزافزون بیماری های مختلف از تب برفکی، لامپی اسکین، آنفلوانزای فوق حاد تا شکست در کنترل بیماری های بومی مواجه هستیم که چندین دهه است علیه آن ها برنامه واکسیناسیون و تست و کشتار داشته ایم. جستجوی ساده عبارات تب برفکی، مشمشه، بروسلوز، آنفلوانزای فوق حاد و ... در پایگاه حکیم مهر به سادگی مخاطب را با کثرت دفعات رونمایی و تولید انبوه واکسن و روش های نوین تشخیصی، همین طور راه اندازی خط تولید جدید در شرکت های دانش بنیان واکسن ساز و یا موفقیت در کنترل کامل بیماری روبه رو می کند که با گذشت صرفا چند روز و نهایت چند هفته غیرواقعی بودن ادعاها عیان می شود. این مسئله که ما در کشور 4 شرکت خصوصی و دولتی مدعی تولید واکسن X داریم و در نهایت در مواجهه با همه گیری تمام واکسن مورد نیاز کشور را وارد می کنیم و بعد در اثبات هزینه-اثربخشی واردات صورت گرفته، انگشت عبرت/ندامت/حیرت بهدندان میگزیم، یا این واقعیت که در بازار بیش از 20 محصول وارداتی از 11 شرکت و 9 کشور علیه بیماری Y داریم که تولیدکننده دولتی در 4 استان چند دهه است در حال تولید واکسن علیه آن است (جدیدا بخش خصوصی هم ورود کرده است)، برای کشوری با صد سال صنعت واکسن سازی بسی بسیار جای تامل دارد. گهگاه بد نیست در محافل تخصصی پذیرای نقدهای گزنده باشیم، شاید به برکت نعمت نطفه و لقمه حلال کمی وجدان درد بگیریم که در مقابل مصلحت اندوزی ما در مخفی کردن نواقص، چه بر سر سلامت عمومی، امنیت ملی، بیت المال و سرمایه دامدار می آید. بنده همواره پذیرای تبعات داشتن زبان گزنده هستم چرا که باور دارم تا زمانی که شفافیت مدیریتی نداشته باشیم، به سعادت نمی رسیم.
در مناسبات جهانی، واکسن به عنوان کالای سلامت، یک نوآوری نظامی با بهره برداری اقتصادی و امنیتی است. این مسئله را تا زمانی که کلمه به کلمه درک نکنیم، نمی توانیم در ساختارهای فعال لشکری و کشوری/ خصوصی، دولتی و خصولتی، امید به بلوغ کامل نوآوری داشته باشیم. اگر ماهیت واکسن را درک کرده باشیم، همان نگاهی را درباره واکسن داریم که در حوزه توسعه نظامی داریم. واکسن بحث امنیت ملی است، نه ابزار نمایش و سود.
پاسخ به نیاز، مستلزم تماس مداوم با جامعه هدف و درک درد است. ما دهه ها با مدیران ارشدی که خود چکمه به پا در فیلد به دنبال تشخیص و کنترل همه گیری ها بودند، فاصله گرفته ایم. اگر موسسه رازی با افتخار بهره مندی از نام دانشمند ایرانی (زکریای رازی در مقابل لوئی پاستور) به قدرت استراتژیک تولید واکسن های دامی و انسانی و سرم های درمانی چند ده سال پیش نائل آمده است، همه و همه به برکت درک نیاز و تداوم ارتباط با جامعه هدف بوده است. تاریخ افتخارات رازی مالامال از دانشمندانی است که قبل از واکسن سازی به معنای کلمه دامپزشک فیلد بودند. به عنوان مثال، اگر ما افتخار تولید و صادرات سرم های درمانی را امروزه داریم، به برکت و عظمت نفس مرحوم جناب آقای دکتر محمود لطیفی و همکاران ایشان بوده که دشت ها و صحراها تا دورافتاده ترین جزایر را به دنبال مطالعه زیست بوم جانوران سمی و اخذ نمونه، طی طریق نمودند. این همان رهیافت فرا رشته ای است که از نیاز جامعه نشات گرفته و دانشگاه در تعلیم و تربیت نیروی دغدغهمند جهت درک و پاسخ به این نیاز موثر بوده است.
اگر بخش خصوصی بعد از دهه ها با انتقال رسمی و یا غیررسمیِ خرد تولیدات سرم های درمانی موسسه رازی، شروع به تولید این محصول کند، همه و همه از نیروی انسانی دغدغه مند، آگاه و متعهدی نشات گرفته که روزگاری این امرِ نشد را محقق کرده است. اگر شما شانس مطالعه گزارشات سالانه رازی را داشته باشید، اتفاقا مشاهده می کنید که هر سال در گزارش به مقام اول کشور از عدم تخصیص اعتبارات و امکانات گله داشته اند؛ از نبود یک وسیله نقلیه یک آزمایشگاه و .... با این حال، یک نفسِ برتر به عنوان یک بنده نظرکردهی خدا، با همت جمعی در سطوح مختلف کشوری و لشکری، در نهایت مسیر تولید سرم های درمانی را بومی می کند و این همه سال افتخار را نصیب ایران می کند. به برکت جان و مال هر موجود زنده ای که با واکسن و سرم های درمانی تولید داخلی حفظ شده است، هر مسئولی باید تامل کند که آیا مشکل صرفا در نبود مدیرانی است که بتوانند بین «تحقیقات آزمایشگاهی» و «تولید صنعتی» پل ارتباطی ایجاد کنند؟ آیا ما انتظار داریم پس از بریدن روبان راه اندازی ساختمانها و رونمایی از دستاوردها، از فردا تولید نیمه صنعتی و صنعتی محصولات جدید را داشته باشیم و به خودکفایی برسیم؟ بررسی پوشش خبری حکیم مهر از دهه 80 تاکنون، خود موید این واقعیت است که نوآوری و پاسخ به نیاز جامعه، از شرکت واکسن ساز شروع نمی شود.
حکیم مهر: چالش اصلی در تبدیل یک ایده تحقیقاتی به یک واکسن تجاری و قابل دسترس، چه هست؟ آیا مشکل «فناوری» است یا «مدیریت و بازاریابی»؟
مشکل اصلی مدیریت نوآوری است که شامل مدیریت در حوزه های مختلف از جمله موقعیت (Position innovation)، پارادایم (Paradigm innovation)، محصول (Product innovation) و فرایند (Process innovation) می شود. اگر ایده تحقیقاتی هنوز اثبات علمی (Proof of Concept) ندارد، گلوگاه فناوری است. در مسیر تجاریسازی یک ایده اثباتشده در حوزه واکسن و دارو که 9 مرحله/سطح بلوغ نوآوری (Technology Readiness Level; TRL/TRLAH) را به سرانجام رسانده است، مشکل غالبا «مدیریت و بازاریابی» است.
در وضعیت کنونی نظام سلامت جهانی، سد بزرگ در راه تبدیل ایده به «واکسن تجاری و در دسترس»، نه کمبود ایدههای فناورانه، بلکه ضعف در سازوکارهای مدیریتی، مدلهای مالی و بازاریابی راهبردی است که نمیتوانند ایدههای خوب را از آزمایشگاه به جامعه برسانند. بودجه کافی و شجاعت سرمایهگذاری، سیستم بروکراتیک و هزارتوی رگولاتوری، طراحی مدل تجاری که هم سودآور باشد و هم عادلانه، کمپینهای جلب اعتماد عمومی، معمولا دشوارتر از خود فرمولاسیون علمی است. ترکیبی از فناوری مقیاسپذیر، مدیریت عملیات و بازاریابی تعیینکننده است. تا وقتی این موانع حل نشوند، فناوری بهتنهایی راه به جایی نخواهد برد. نظریه های مختلف از جمله نظام های نوآوری فناورانه (Technological innovation system; TIS) به خوبی به جوانب این مسائل می پردازد. با این حال، ما در ایران ساختار نوآوری دستوری و خطی داریم که بخش های مختلف در سطوح ماکرو، مزو و میکرو دارای تعامل و همکاری مساعد نیستند. بر این اساس، برابر نظریه شبه تکاملی (Quasi-evolutionary theory; QET)، ما به خصوص نیازمند بهره مندی از رویکرد سیاستگذاری ماموریتگرا (Mission-Oriented Innovation Policy; MOIP) هستیم تا با تنش های مسیرهای تکاملی چندسطحی (چشم انداز، رژیم و خرد) مقابله کنیم و از این گلوگاه های توسعه ای عبور کنیم.
حکیم مهر: نگاه شما به آینده رشته دامپزشکی در ایران چیست؟ آیا پیشبینی میکنیم که در آینده نزدیک، تعداد متخصصان ویروسشناسی و واکسنساز افزایش یابد یا همچنان با کسری نیروی متخصص در این حوزه مواجه خواهیم بود؟
با توجه به ممارست در راه اندازی دانشگاه ها و رشته های تخصصی، قطعا در تعداد دانش آموختگان با افزایش تصاعدی روبه رو هستیم. عدهای اعتقاد دارند از دل کمیت، در نهایت کیفیت حاصل می شود. صرف نظر از تلاش قابل تحسین روابط عمومی ها در پوشش روزافزون موفقیت های بخش دولتی، به نظر نمی رسد ما دورنمای روشنی برای موفقیت در این حوزه داشته باشیم. ما مشکل کمبود نیروی انسانی نداریم، مشکل مدیریت منابع انسانی و مدیریت تعارض منافع داریم. ساختن ساختمان های بلند منجر به توسعه نوآوری نمی شود. این مسائل بیش از آنکه نیاز به رهیافت Hard داشته باشند، Soft و SMART هستند. مغزها و نفس هایی که قادر به اثرگذاری هستند، باید در امنیت و آرامش بتوانند خدمت کنند. به این دلیل است که خدمتتان عرض شد که مسئله اول ما در کشور علوم اجتماعی و علوم انسانی است. شما باید بتوانید نیروی انسانی که دغدغه پاسخ به نیاز جامعه را داشته باشد، در زمان و مکان درست به خدمت بگیرید. ماهیت علم، ممارست، آزمون، خطا و پذیرش شکست است. شخصیت های دارای تعارض منافع و هویت های نمایشی، با در دست گرفتن قدرت رسانه، با تولید اخبار متعدد موفقیت های غیرحقیقی، راه تمرکز و سال ها تلاش را برای نیروهای متعهد در سازمان های تحقیقاتی مسدود می کنند.
حکیم مهر: پیام نهایی شما به دانشجویان و جوانان علاقهمند به حوزه دامپزشکی که به دنبال مسیرهای متفاوت از درمان سنتی هستند، چیست؟
دوستان من! حوزه ای را انتخاب کنید که بتوانید متعهد و سالم بمانید. حفظ شان، منزلت، کرامت انسانی، سلامت جسم و جان در بحران های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی در یک ساختار در حال توسعه، نیاز به اشراف موضوعی، پشتکار، قدرت نفس بالا و توان شبکه سازی دارد. بارها نا امید می شوید؛ بارها منصرف می شوید؛ بارها شکست می خورید؛ تنها در صورتی موفق می شوید که با مطالعه کامل وارد شوید. انرژی تان را برای امور حیاتی و ضروری ذخیره کنید و به قضاوت سایرین بها ندهید. توان بقا در شرایط VUCA (Volatility, Uncertainty, Complexity and Ambiguity) در جهان پرآشوب را بیاموزید. بر ناملایمات بسیاری که مواجه می شوید، بسیار بسیار (به قول استاد مرحوم ام جناب آقای دکتر بازرگانی) تامل و تفکر کنید و بر قادر مطلق توکل کنید.
حکیم مهر: بهعنوان حرف آخر...
در نهایت، هر آنچه در نسخه اولیه تحویل شده به پایگاه خبری-تحلیلی حکیم مهر ذکر شده است، موضع شخصی اینجانب در لحظه نگارش متن است که قطعا دارای سوگیری است. شما، خود به دنبال حقیقت باشید. زهرا برادران سید، سوم تیر 1405
حکیم مهر: ممنون از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید.
سلام.
|
سلام آقای دکتر. مصاحبه در ابتدا با فرض تخصص ویروس شناسی بنده انجام شده بود که در پاسخ عرض کردم تخصص داخلی دارم و اگر مقبول هست عضو کوچکی از جامعه livestock veterinarians هستم از سال 82 تا 1400 کار فیلدی کردم: با کار ترکیب گله، جیره نویسی، طراحی فضاهای دامپروری و مطالعات راه اندازی خط تولید کارخانه ها خوراک دام شروع کردم (با راهنمایی اساتیدم آقایان دکتر محمودزاده و دکتر ناصر علی). در موسسه امین آباد پرکتیس داخلی را قبل از سال 84 به سبک خودآموز شروع کردم که هنوز علوم پایه را پاس نکرده بودیم؛ حومه تهران مستقل از سال 87 تا 94 کیس های ارجاعی دام بزرگ دیدم؛ همزمان مامایی تشخیص 30 روز و 7 ماه را در بخش خصوصی دو سال در محضر اساتیدم بودم؛ از سال 97 تا 1400 در بخش دولتی کیس های داخلی ارجاعی (گاو/ گوسفند و بز/ اسب) را می دیدم که به علت آسیب دیدگی ضربه اسب به گیجگاه و گونه و برگشتگی گردن وارد فاز درمان طولانی شدم و متاسفانه در 5 سال اخیر چابکی لازم برای بازگشت به کار بالینی را نداشته ام. همان طور که به صراحت در جمع بندی به عرض رسید قطعا مطالب سوگیری دارد و مخاطب آگاه خود جویای حقیقت است.
|
سلام. برای شما آرزوی سلامتی و بهروزی دارم .
|
آقای دکتر قیصربیگی! بارها سعادت داشتم که نظرات شما در حوزه های مختلف را مطالعه کنم و برای این روحیه دغدغه مند و تداوم مشارکت و اظهار نظر قدردان ام. در ابتدای پاراگراف 4 این جمله حتما به چشم شما خورده است: "طی سال های اشتغال در بخش خصوصی به عنوان یک پرکتیشنر (94-1387)، عمیقا شکست اصول آموخته در دانشگاه را در زمان تصمیم گیری بالینی مشاهده کردم." البته که من سعادت داشتم در عصر اساتید به حق داخلی آموزش ببینم و همزمان در صنعتی ترین و مدرن ترین گاوداری های تهران خدمت به نام ترین اساتید بالینی کارآموزی بگذرانم، موقعیتی که باور دارم برای بسیاری از افراد مقدر نشده است. با این حال، مهم تر از خودآموزی در پرکتیس دام بزرگ، حضور در تیم حرفه ای است. داخلی تنها شاخه ای از دامپزشکی (از نظر حقیر) است که توانایی های شناختی و مغزی شما را تمام و کمال به خدمت می گیرد و دامپزشک باید به مشابه یک کارآگاه وارد عمل شود و البته ابزار و پاراکلینیک و ... در اختیار داشته باشد. آموزش هایی که از نظر شما در شاخه های دیگر علوم بی فایده است و بنده دنبال کرده ام با هدف تخصص فیلد اپیدمیولوژیست بوده که در ایران دوره آموزشی نداشته و همان طور که در متن ذکر شده است با این دانش، دامپزشکان ایرانی می توانند در Community of practice های مختلف بین المللی در حوزه بیماری های نوپدید و بازپدید مشارکت کنید و به عنوان ادوایزر ایفای نقش کنند. به احترام وقت و انرژی که صرف تایپ نظر فرمودید، این توضیح را خدمتتان دادم و این صحبت را در اینجا خاتمه می دهم. با آرزوی اینکه همیشه پر انرژی و با حوصله باشید و ما از نظرات تان بهره مند شویم:)
با سلام و عرض ادب خدمت خانم دکتر
|
سلام خانم دکتر، بنده نوازی می فرمایید. همیشه اخبار فعالیت های پرتوان و از خودگذشتگی شما را دنبال می کنم و برای شما و سایر همکاران که به معنای کلمه در خط مقدم زحمت می کشید آرزوی سلامتی و موفقیت روز افزون دارم. از خواهر کوچک تان این درس آموخته را یادگار داشته باشید که هرجا لازم هست به خصوص وقتی بحث مخاطرات حیاتی امنیت/سلامت انسان و رفاه دام مطرح است، محکم و بی ملاحظه "نه" بگید. به عنوان یک یافته علمی و تجربه شده بین المللی، خانم ها در توسعه امنیت زیستی و مدیریت پندمی ها موفقیت به مراتب بیشتری دارند چون جامعه از زن/مادر آموزش پذیرتر است. خانم هایی که در شرایط male-dominated environment کار می کنند معمولا برای پذیرفته شدن، مخاطرات حرفه ای به مراتب بیشتری را به جان می خرند. آموزش های مختلفی برای خانم ها هست که محکم و به وقت از "نه" در این محیط ها استفاده کنند تا خدای ناکرده در نتیجه صبوری و گذشت زنانه/مادرانه، متحمل آسیب نشوند. این ایستادگی نه نشانه ضعف، بلکه یک رفتار مسئولانه با هدف ارتقای سلامت دامپزشکان و پیرادامپزشکان، کارگران دامداری ها، محصولات دامی و مهم تر از همه امنیت سلامت است.
|
چشم خانم دکتر. بزرگوارید.
دانشمندان عزیز با سلام لطفا به زبان ساده بفرمایید که فرمایش شما یعنی چه؟
|
مشکل اصلی پیشرفت علم و تولید واکسن در ایران «کمبود دانش یا فناوری» نیست، بلکه بیشتر به «مدیریت، ساختارهای اداری، تعارض منافع و نحوه اداره منابع انسانی» برمیگردد. او توضیح میدهد که واکسنسازی فقط کار آزمایشگاهی نیست، بلکه یک کار کاملاً ترکیبی از پزشکی، دامپزشکی، مدیریت و اقتصاد است و به همین دلیل نیاز به همکاری چندرشتهای واقعی دارد. همچنین تاکید میکند که بسیاری از فارغالتحصیلان دامپزشکی بهجای ورود به تحقیق و تولید، به سمت کارهای درمانی میروند چون شرایط کاری و اقتصادی آن پایدارتر است. در نهایت پیام اصلیاش این است که اگر ساختار مدیریتی و فرهنگ سازمانی اصلاح نشود، حتی با وجود افراد نخبه و متخصص هم نمیتوان به تولید پایدار و موفق واکسن و پیشرفت واقعی در این حوزه رسید.
"داخلی تنها شاخه ای از دامپزشکی (از نظر حقیر) است که توانایی های شناختی و مغزی شما را تمام و کمال به خدمت می گیرد و دامپزشک باید به مشابه یک کارآگاه وارد عمل شود و البته ابزار و پاراکلینیک و ... در اختیار داشته باشد."
در تایید توانمندی های چند وجهی عزیزان دامپزشک ،باید از انتصاب اخیر دکتر محمدحسین فلاح مهرآبادی همکار دانشمند مان در انستیتو رازی، بعنوان مدیر پروژه بازسازی انستیتو پاستور ایران یاد کنیم .
|
ان شاالله که همکاران دانشمند را به حال خودشان بگذارند تا به جای کارهای ستادی و ایفای نقش به عنوان سخنگوی سازمان ها و مامور ویژه مسئولین، مرزهای دانش را گسترده کنند. اخیرا دانشمندان در ماموریت های مختلف در حال ساخت و ساز اند. یک مقدار نگران کننده است که چرا باید این عزیزان به جای حل مشکلات بسیار بحرانی تحقیق و توسعه فراورده های زیستی دنبال نقشه کش و تامین اعتبار و جلسات بی پایان و بی حاصل باشند.
|
چقدر خوب! اتفاقا این روزها ، با تعطیلی خطوط تولید،انستیتو پاستور ایران هم به شدت نیازمند تجربیات ریلیبل کنندگان واکسن ها در انستیتو رازی است!...
|
عجب! بقول کلیم کاشانی:
|
ایشان انقلاب بزرگی در موسسه به پا کردند. پله های ترقی را سریعا طی نموده و تکریم بزرگوارانی مانند مرحوم دکتر خراسانی و دکتر موحدی و یک دوجین پیشکسوتان و دانشمندان موسسه رازی و ارتقای واکسنهای گوناگون موسسه در پرونده کاری ایشان ثبت و ضبط است. انشالله شاهد تحولات در انستیتو پاستور نیز با وجود ایشان خواهیم بود.
سلام خانم دکتر.
|
سلام و عرض سپاس از توصیه حضرتعالی. مطالعه کتاب "بازگشت به اصالت" شاید باعث تغییر نگاه شما شود. چیزی تحت عنوان صفر یا یک وجود ندارد. مسئله این است که شما در هر تصمیم و اقدام متعاقب آن، به سطحی از یکپارچگی برسید که اصالت روانشناختی تایید کند عوامل بیرونی (در مثال شما فساد سیستمی)، تقویت کننده اصالت شما هستند. به علت آگاهی هوشیارانه از شرایط جسمی، شناختی و هیجانی خودتان می توانید در مواجهه با محرک هایی که با ارزش های درونی شما سازگار نیستند کنترل رفتاری و هیجانی داشته باشید. {انسان از نگاهی ارگانیزمیک[۷] موجودی است که در طی رشد خود در عین افزایش «پیچیدگیها» از ابعاد مختلف ذهنی و روانشناختی و تعاملی با سایر انسانها، گرایش به نوعی ایجاد «یکپارچگی» و سازماندهی در ساختار وجودی و هویتی خود دارد تا بتواند به صورت یک کلیت در حال رشد به حیات خود در مسیری که انتخاب میکند ادامه دهد (رایان و دیسی، ۲۰۱۷). به همین دلیل اصالت فقط به معنای یکپارچگی ایستا (استاتیک) نیست، بلکه نوعی تطبیق پویا در تعامل با محیط در عین یکپارچگی است (کرنیس و گلدمن، ۲۰۰۶). در شکلگیری و تقویت این توانمندیهای ارگانیزمیک، انسان در تعامل با محیط و در روابط خود با دیگر انسانها تجربیاتی را رقم میزند که می تواند به رشد این ارگانیزم کمک کرده و یا در محیطهایی با ماهیت کنترلی قوی مانع این رشد شود. به طور خاص، نیکزیستی انسان تحت الشعاع این تعامل پویا با محیط قرار می گیرد. مباحث مرتبط با «جوّ حامی اختیار درونی» و «جوّ کنترلی» که از جمله مباحث نظریهخودتعیینگری است مرتبط با این بحث است. https://babak-alavi.ir/node/156}. در نهایت از نگاه مخاطب بیرونی شما تبدیل به یک گیاه خودرشد هوازی خواهید شد که به خاک نیاز ندارید و از رطوبت هوا هم تغذیه میکنید. اگر به نحوه طرح مسئله از نگاه علوم تربیتی و فرهنگ سازمانی علاقه ندارید، شاید این دو حدیث کمک کننده باشد: عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ
من کلا از پیچیده صحبت کردن و کلامی از فلسفه و حدیث گفتن در زندگی نتیجه ای نگرفتم. حتی مدتی فلسفه رضا داوری را خواندم و نتیجه گرفتم همین عقب ماندگی ما ،قدری نتیجه تفکرات ایشان است.
|
سپاس از اظهار نظر. کتاب معرفی شده مربوط به رهبری سازمانی است و از روی جلد یا عنوان بهتر است نتیجه گیری نکنیم. مطالبی که شما در این پیام اخیر می فرمایید مربوط به رهبری نهادی است. Institutional Leadership رهبری در سطح نظام قواعد و هنجارها (قانون اساسی، نظام انتخاباتی، رویههای دیوانسالاری کلان، هنجارهای فرهنگی حاکم بر جامعه) است و با رهبری سازمانی که رهبری در سطح یک واحد مشخص و مرزبندیشده (شرکت، دانشگاه، بیمارستان، یک وزارتخانه خاص) است متفاوت است. لطفا یکبار دیگر قبول زحمت بفرمایید و پاراگراف را مطالعه بفرمایید "حوزه ای را انتخاب کنید که بتوانید متعهد و سالم بمانید. حفظ شان، منزلت، کرامت انسانی، سلامت جسم و جان در بحران های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی در یک ساختار در حال توسعه، نیاز به اشراف موضوعی، پشتکار، قدرت نفس بالا و توان شبکه سازی دارد. بارها نا امید می شوید؛ بارها منصرف می شوید؛ بارها شکست می خورید؛ تنها در صورتی موفق می شوید که با مطالعه کامل وارد شوید. انرژی تان را برای امور حیاتی و ضروری ذخیره کنید و به قضاوت سایرین بها ندهید. توان بقا در شرایط VUCA (Volatility, Uncertainty, Complexity and Ambiguity) در جهان پرآشوب را بیاموزید." الان ببینید پیام هایی که مرقوم فرمودید و باعث شد من با طیف مخاطبین پیام بیشتر آشناتر شوم، آیا به مفاهیم ذکر شده در این بخش از مطلب ارتباط دارد؟ در اینجا مخاطب دعوت می شود با شناخت و دانش با پذیرش شرایط VUCA وارد فضای کسب و کار به انتخاب خودش شود. رشد شخصی و حرفه ای برای افراد مختلف متفاوت است. یک نفر در یک سازمان ممکن است سرخورده و افسرده شود، فرد دیگر با حفظ کرامت و اصالت هم چنان منشا اثر باشد و نیازی نباشد ابزار سیستم فاسد شود. تمام اینها مستلزم این است که فرد با شناخت وارد حوزه کاری شود و بداند به دنبال چه دستاوردی است. مسیر هر فرد با دیگری متفاوت است. قبول زحمت بفرمایید تجربه سال های خدمت تان در دولت و بخش خصوصی را به اشتراک بگذارید که مخاطبین منسجم مسیر طی شده شما را مطالعه و برابر برداشت شخصی از مسیر شما الهام بگیرند. چه بهتر که اساتید مانند شما با این تجربه ارزشمند همان طور که در متن اشاره شده قبول زحمت بفرمایید و وارد کارآفرینی نهادی شوید و یا در سطح میکرو منتورشیپ نیروهای تازه دانش آموخته را عهده دار شوید. من این بحث را در اینجا متوقف می کنم چون انتشار مکرر پیام های دوجانبه برای مخاطب ممکن است خسته کننده باشد. اگر مایل بودید در لینکدن خدمت تان هستم. ارادتمندم
|
سلام.
|
سلام و عرض ادب. شاید لازم است یک توضیح بدهم (هرچند شخصی است) که نشان دهد چرا خودم را برای اولین بار در یک خبرگزاری موظف به اظهار نظر کرده ام، احتمالا مفید باشد. فاصله زمانی دریافت تماس/متن سوالات تا ارسال پاسخ به همکاران محترم حکیم مهر، یک شب تا 5 صبح بود. اول در پاسخ عرض کردم احتمالا هیات رئیسه مجموعه اجازه مصاحبه نمی دهند؛ بعد دیدم سوالات بیشتر جنبه عمومی دارد و اگر کمک کند از "درد" به "امید" و سپس "اقدام" حرکت کنیم، هزینه ای که به شخصه متعاقب این مصاحبه خواهم پرداخت، به نتیجه می ارزد. خودم را موظف کرده ام در قبال هر پیام، تا حد توان منسجم پاسخ بدهم که مشخص باشد واقعا راهکار وجود دارد؛ همزمان روی ۶ موضوع ارزشمند زنجیره تامین ومدیریت نوآوری واکسن در حوزه انسانی و دامی در حال کارهستم که مطلقا در موسسه و کشور پیش از این، مورد توجه نبوده است. درحالیکه ماه ها است کامپیوتر محل کارم با مشکل مواجه است و عمده کار را مجبورم در خانه تا نیمه شب و ایام تعطیل دنبال کنم و بسیاری از همکاران در جریان عمق و وسعت آسیب هایی که به اشتغال اینجانب وارد شده می باشند، با این حال لحظه ای از حرکت باز نایستادم. بدون رانت، بدون شبکه حامی، بدون سرمایه اولیه، ...لذا اگر می گویم می شود، واقعا می شود.
|
موافق نیستم ،ما هیچگاه سکوت نکردیم.
|
آقای دکتر! من از بخش خصوصی به دولت آمدم به این امید که دردی که دامپزشک و دامدار در بخش خصوصی می کشد را بتونم ازراس هرم دامپزشکی (دارای ردیف بودجه/استقلال مالی/قدرت اجرایی و...) سامان بدهم. هنوز از در دولت وارد نشده ام! مهم ترین موضوعی که عمیقا در پیام شما احساس کردم دقیقا این است که در دولت به ولی نعمت پوزخند می زنند. از کارشناسی که به سبب اعضای خانواده ش باید برای ساده ترین امور مخاطب شما باشد تا برادر، همسر، مادر، پدر و ...ِ این کارشناسان که مسئولیت رده بالا در سازمان دولتی دارند، شما هر روز در مواجهه با احقاق حق دست انداخته می شوید.
|
ناشناس|Iran (Islamic Republic of)|۲۱:۳۴ - ۱۴۰۵/۰۴/۱۳
بزودی شاهد انفجار از درون موسسات پژوهشی و تولیدی کشور با راهبری و محوریت عزیزان دامپزشک خواهیم بود! موسساتی مثل انستیتو پاستور ایران و انستیتو رازی حصارک کرج؛ فرهنگ کیف کشی و فرمانبری مطلق از مافیای نظام سلامت ، اخرین نفس های این دوموسسه ی تاریخی را هم خواهد گرفت!
|
یک آمار سرانگشتی خدمت تان می دم که شما خودتان ببینید این forecasting با منطق هم خوان است یا نه. در مصاحبه ای گفته شده بود در موسسه 60 دامپزشک استغال دارند. اگر این داده صحیح باشد یعنی بین 3 تا 4درصد موسسه را دامپزشکان تشکیل می دهند. هم چنین موسسه 3 استاد غیردامپزشک، 33 دانشیار (25 دامپزشک)، 59 استادیار (25 دامپزشک) دارد که از سامانه با دسترسی عمومی ساینتومتریکس قابل صحت سنجی است. عمده اعضای هیات علمی در فاصله 25 تا 35 سال سابقه هستند. حدودا 45 پست مسئولیت مدیریت/ریاست بخش/گروه/اداری در اختیار دامپزشکان است که 10 نفر از این عزیزان هیات علمی نیستند. موسسه رازی بزرگترین مجموعه تحقیقات کشور است (اگر داده خلاف این عبارات موجود است لطفا اصلاح بفرمایید). ریاست موسسه در 9 سال گذشته فیزیکوشیمی اند و معاونین به ندرت دامپزشک بوده اند. کمترین تعداد دامپزشکان در مجموعه تحقیق و توسعه و معاونت تضمین کیفیت هستند. معاون تحقیقات، مدیر پژوهش، مدیر تحقیق و توسعه و رئیس مرکز رشد و ... غیر دامپزشک اند. سوال جدی که این آمار ایجاد می کند (به فرض تخمین درست)، این است که چرا روسای بخش های تولید و تحقیق و مدیریت ها عمدتا دامپزشک اند، درحالیکه درصد کمی از جمعیت را شامل می شوند و البته در شرف بازنشستگی (در 5 سال آتی) هستند، ولی در صدر غیردامپزشک اند و استخدام های جدید گسترده هم غیردامپزشک اند؟ این مسئله داستان اخراج مورچه را به ذهن می آورد: داستان مورچه پرکار و سیتم اداری:
|
با احترام به نویسنده کامنت داستان مورچه ها! مشکل از دامپزشک و غیر دامپزشک بودن مورچه ها در انستیتو رازی و انستیتو پاستور نیست! مشکل از هیات علمی محور شدن این دو موسسه دیرپاست! درد مشترکی که در دهه های اخیر ،اثربخشی و کارایی این دو موسسه را از ارائه خدمات وطنی ،به مقاله نویسی های رزومه پر کن اما بی تاثیر در حل مسائل کشور سوق داده است،انچنان که بعضا در بدنه ذی نفعان انها، عباراتی معروف شده است که با خانه نشینی هیات علمی ها، نه فقط اختلالی در انجام خدمات و مأموریت های این دوموسسه ایجاد نخواهد شد! بلکه باعدم حضور آنها صرفه جویی های فوق العاده ای در هزینه ها رخ خواهد داد و با عدم جایگزینی خروجی های انها در سازمان، اکثریت نابسامانی ها و اختلالات موجود بعد از تبدیل شدن آنها به موسسات اموزشی و هیات علمی محور, برطرف و احیای مجدد انها دوباره شکل خواهد گرفت!
|
دوست عزیز ناشناس|Iran (Islamic Republic of)|۰۰:۳۷ - ۱۴۰۵/۰۴/۱۲، مدل انحطاط و انفجار انستیتو رازی ،برگرفته از چارت و تشکیلات پروژه های نوترکیب شکست خورده مجتمع تولیدی و تحقیقاتی انستیتو پاستور ایران می باشد که بر اساس الگوی کوبایی در این موسسه اجرا شد! فلوچارتی که در نهایت از بین بیش از حدود شصت نفر کارشناسان مختلف از رشته های متنوع، بیش از پنجاه نفر انها پس از بازگشت از دوره های آموزشی از کوبا، پس از اشغال مناصب حساس مدیریتی ان مجتمع و انتقال دانش فنی قدیم و SOP ها و مجموعه دانش فنی خریداری شده از کوبا و معطل کردن و تعطیلی خطوط تولید از انستیتو پاستور ایران خارج شدند و یا با رزومه کردن این دوره ها بجای کار کردن در این موسسه پذیرش های داخل و خارج دوره های پکترا گرفتند و بعنوان هیات علمی در داخل پاستور بدون کمترین نقش افرینی متناسب با دوره های اعزامی شان ، در شرکت های خصوصی وابسته به مسئولان آموزش و مدیر پروژه های رانت خوار مافیای دارو و واکسن، مشغول به کار شدند. و اندک باقی مانده های هیات علمی شده با رشته های نامرتبط با دوره های شان ،با تعریف پروژه های میلیون دلاری بی ارتباط با شرح وظایف شان که عموما ابتر و شکست خورده شد! بجز راه اندازی نصفه و نیمه تولید پرهزینه و با تکنولوژی قدیمی و به شدت وابسته به واردات میلیون دلاری از کوبا که ان هم با همت کارشناسان بقول خودشان OLD PLAN مجتمع به سرانجام رسید، در سه محصول نوترکیب دیگر ،عاجز ماندند و بجای پاسخگویی به مراجع مربوطه در سمت های ستادی و مدیریتی ،دقیقا مشابه تابلوی آماری فعلی انستیتو رازی ! فقط مشمول دریافت پاداشهای کلان و حق مدیریت های گزاف و افزایش هزینه ها در مجتمع را سبب شدند! شاید بپرسید چرا؟! بله بقول اون دوست عزیزمانبه دلیل: ترویج و حاکم شدن فرهنگ کیف کشی و فرمانبری مطلق از مافیای نظام سلامت!!!
|
درباره فرایندی که در پاستور طی شد و نقشی که آقایان دکتر .... و .... به عنوان دو اسم سردم دار در رهبری و هدایت (در ظاهر داستان) طی کردند، تا حدودی طی پروژه ای که داشتم مطالعه کردم. قطعا نسبت به اعضای خود پاستور که در آن زمان اشتغال داشته اند و در ادامه مسیر را دنبال کرده اند، اطلاع جهت اظهار نظر ندارم. درباره اینکه نیروهای تازه نفس بی تجربه برای اعزام انتخاب شدند و در نهایت نتوانستند واکسن سازی کنند، در مقایسه با عرضی که در مطلب خودم داشتم که باید نیروی زیر 30 سال وارد مجموعه شود و آموزش ببیند، یک پارادوکس وجود دارد. یک زمان شما در هرم تصمیم گیر در ساختار ملی بالغانه و بدون رانت نیروی انسانی را تربیت می کنید و فوت کوزه گری را یاد می دهید؛ یک زمان دانشجوی در شرف دانش آموختگی بدون تجربه و دانش مرتبط را برای اعزام می فرستید؛ تناقض اینجاست حکمران اشراف درباره میزان استراتژیک بودن صنعت واکسن ندارد. انگار که شما سرباز وظیفه را بفرستید روسیه دانش سوخت جامد موشک را بیاموزد. نمی شود برادر! نمی شود! در تمام خاطرات 4 دهه نخست نحوه انتقال دانش و تکنولوژی واکسن سازی، شما با هوش، تجربه، خرد و ذکاوت دریافت کنندگان مواجه هستید که به درجات مختلف توانسته بودند جاسوسی صنعتی کنند و با طرق مختلف بتوانند به بلوغ نوآوری در ایران دست پیدا کنند. در مثال اعزام کوبا، هم نفرات انتخاب شده مناسب این ماموریت نبودند و هم جنس صنعت هدف، مانع انتقال دانش و تکنولوژی می شده است. چرا باید یک کشور دانش استراتژیک با ماهیت نوآوری نظامی را به ما بدهد؟ به خاطر همین درحالی مقالات متعدد منتشر شده بود و با افتخار اعلام کرده بودند که شرکت های بخش خصوصی ناشی از اسپین آف خط تولید هپاتیت، نشانه ای از بلوغ اکوسیستم واکسن در ایران هستند، ما ناغافل با پندمی کووید-19 روبه رو می شویم و 95 درصد نیاز ملی را وارد می کنیم.
|
درباره این جمله "مشکل از دامپزشک و غیر دامپزشک بودن مورچه ها در انستیتو رازی و انستیتو پاستور نیست! مشکل از هیات علمی محور شدن این دو موسسه دیرپاست!" یک مقدار زیاد حرف برای زدن هست. چهار پرده را عرض می کنم. پرده اول) چند ماه قبل از کووید-19 یک پروپوزال برای داوری به ایمیل ام آمد که یک میلیون پوند اعتبار طرح اصلی بود که قرار بود صاحبان شتر را در اردن راضی کنند که واکسن MERS-CoV بزنند. اصل طرح مال چه کسی بود؟ Sarah Gilbert همان اسمی که چندماه بعد پرفروش ترین واکسن کووید-19 بر اساس دانش فنی واکسن MERS-CoV تجاری می شود، یعنی استرازنیکا. در زمان داوری پروپوزال که بیش از صد صفحه بود، حتی شخصی که قرار بود از شترها خون بگیرد، کسانی که قرار بود مطالعه کیفی انجام دهند و ...همه و همه موظف شده بودند سوابق پژوهشی قبلی خود از جمله کلیه انتشارات علمی شان را اعلام کنند، تمام مصادیق تعارض منافع و ... و من در ایران داشتم اظهار نظر می کردم که آیا صلاحیت دارند یا نه! (دنبال یک متخصص دام بزرگ با سابقه زندگی در خاورمیانه و دارای تجربه مطالعه کیفی بودند) خب! یک خونگیر باید لیست مقالات ش را نشان دهد که مشخص کند چرا صلاحیت حضور در این تیم را دارد.
|
در کیس واکسن اسپایکوژن هم اگر به متخصصین امر که هم در دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی و هم در پاستور و با سیناژن مشارکت در تولید داشته اند،مراجعه فرمایید،به گزافه گویی هایی که با سوء استفاده از شرایط کرونا، ایرانیان را موش آزمایشگاهی واکسن تولیدی استرالیایی ها کردند و به دروغ ادعای انتقال تکنولوژی تولید واکسن از شرکت خارجی به ایران و راه اندازی تولید واکسن اسپایکوژنی را کردند که از لحاظ فنی دارای اشکالات ساختاری و ماژور بود،بیشتر پی می برید! واردات API با ارز دولتی و در بهترین حالتFFP کردن آن(که البته اغلب فقط پرکنی در ویال و برچسب گذاری است و نه حتی فرموله کردن فراورده نهایی) همانند پاستوکووک انستیتو پاستور ایران،هرچه هست نه دستیابی به تکنولوژی تولید است و نه انتقال تکنولوژی و بومی سازی فرایند های تولید واکسن در خطوط تولید کارخانجات ایرانی!!
|
در استرالیا، انگلیس و کشورهای همتا درباره عملکرد پروفسور پتروفسکی خیلی بحث بود تا جایی که نشریات معتبر مثل گاردین به دقت فقدان شفافیت را در مسیر مطالعات و ادعای شرکت Vaxine Pty Ltd مطرح کردند. در خود استرالیا ایشان کمپین جمع آوری پول راه انداخته بود و GoFundMe بالای یک میلیون دلار پول از مردم گرفته بود درحالیکه مستندات و انتشار مقاله peer- reviewed نداشت و برای فردی که به راحتی قادر به انتشار بود و سوابق انتشاراتی مشابه داشت، این ضعف جدی بود که چه طور وقتی دولت داده های فازهای قبلی را تایید نکرده پول جمع می کند. به خاطر زمان زیادی که این فرد در شبکه های اجتماعی در زمان همه گیری در جهت گیری علیه دولت استرالیا طی می کرد، گزینه مناسبی برای ردیابی از طرف ایرانی ها بود که در واردات بسیار پرقدرت هستند. بسیاری از محدودیت هایی که از سال 2022 برای هرگونه همکاری علمی و پژوهشی دانشگاه ها و موسسات تحقیقاتی با ایران تحت کتگوری جرم انگاری تعریف شد، برگرفته از حواشی همکاری شرکت Vaxine با سیناژن بود. داستان وقتی جالب می شود که در نهایت جناب آقای دکتر مهبودی در ایران فارما با شفافیت در جمع و جلوی دوربین اعلام می کنند ما این راه را رفتیم جواب نمی دهد جوان ها وارد واکسن نشوند. واکسن مال کشور در حال توسعه نیست. شکست پیتنت بسیار بالا است و تکنولوژی را ما نداریم. آقای دکتر کبریایی زاده هم تایید می کنند که با چندین نفر که سند واکسن افق 04 را تهیه می کردن به این نتیجه رسیده بودن که دولت نمی تواند تولید کند و باید خصوصی شود. خلاصه کلام خصوصی سازی شکست خورده است دولت هم هزینه ارتقای خطوط را نمی پردازد.
خانم دکتر بسیار عالی خصوصا در مورد موضوع منابع انسانی در رازی که یک سیستم ضد دامپزشک و حذف کننده نیرو های توانمند در موسسه صد ساله زنگ خطری برای آینده رازی هست جایی که به قول یکی از دوستان محل کیف کشی و جولان افراد ناتوان علمی و مدیریتی است جایی که یه عده خانوادگی به هم میگن دانشمند.
|
وقتی شما مجموعه مصاحبه ها و جلسات و ...را ملاحظه بفرمایید، مسیری که در دهه 80 شروع شده که با جدیت دستور انتقال تولید انسانی به انستیتو پاستور و خصوصی سازی را دنبال کردند؛ بعدا سراغ قیمت گذاری دانش فنی و انتقال غیررسمی تولیدات رازی می روند؛ بعد مولدسازی را مطرح می کنند که بخش خصوصی بیاید ساختمان بسازد و خودش بهره برداری کند و ....
|
ناشناس|Iran (Islamic Republic of)|۲۰:۳۶ - ۱۴۰۵/۰۴/۱۳ و نویسنده چند کامنت وزین و پربار دیگر با اطلاعات دقیق و شگفت انگیز از وقایع انستیتو پاستور ایران و رازی!؟ دوستان مطلع پاستوری ما را به فکر انداخته است؟! این بزرگوار یا ایامی را بعنوان مدیر در وزارت بهداشت در جریان بسیاری از اتفاقات و زد و بندهای پاستور و رازی بوده است و البته برای حفظ میز سیاست سکوت و ای بسا تایید را در پیش گرفته بوده است؟! و یا اینکه اخیرا در فاز مقدماتی ادغام پاستور و رازی و یا مشارکت انها در تاسیس برج فناوری واکسن ،با دسترسی به عقبه مفاسد و نابسامانی های این دو موسسه قدیمی ، اقدام به نقد منصفانه و سازنده در این مهم کرده است؟!!! داستان چیه،همه ما از این میزان اشراف و آگاهی ،بسیار شگفت زده شده ایم !
|
بحث ادغام تو موسسه در ادامه همان نبود اشراف موضوعی حکمرانی است. وقتی منافع اسم پاستو را برای دست اندرکاران وزارت بهداشت و انستیتو پاستور بدانیم، با اطمینان این اسم قرار نیست حذف شود. پس اگر ادغامی باشد در جهت مخالف است. مسئله بعدی اینکه همواره رصد کنید که معاونین قبلی تولید موسسه رازی کجا می روند. به علت دسترسی بالای این افراد به اطلاعات فرایندهای تولید، زنجیره تامین و ... تمام فرایندهای انتقال خطوط تولید و تکنولوژی های بومی از طریق این افراد دنبال شده است. زیرا شبکه قدرت با این افراد در درجه اول ارتباط می گیرد. اگر رد اینها در پاستور دیده شده، پس باقیمانده این طرف به نفع پاستور مصادره می شود. به علت سابقه مقاومت در بدنه رازی اخبار راه اندازی برج و ... در جهت شکست مقاومت و تصور قدرتمند شدن بازوی وزارت جهاد است. مدلل ات آل در 40 سال 1.4 میلیارد دلار ارز برای واردات نهاده ها گرفتند، چه طور ممکن است و این حجم از اخبار و حاشیه در دی ماه منجر به مسائل بازار و ادامه داستان شد. چه طور در این شرایط ممکن است یک میلیارد دلار برای ساختن سازه 80 طبقه ای تامین اعتبار شود آن هم از راه مولدسازی فروش املاک و تکنولوژی دولتی؟!
در تایبد فرمایشات عزیزان ،صرفا بعنوان یک مثال از برجسته ترین مرکز انتقال تکنولوژی های تک کشور و پرمدعاترین موسسه به اصطلاح پیشرو بر لبه تکنولوژی روز دنیا؛ یعنی انستیتو پاستور ایران، می توان از ناتوانی در اجرای عملیاتی پروژه بسیار پرهزینه چند میلیون دلاری تغییر فرایند و تکنولوژی قدیمی و گرانقیمت و وابسته به خارج تولید واکسن هپاتیت ب نوترکیب از مخمر پیکیا پاستوریس به تولید آنتی ژن هپاتیت ب در مخمر هانسونلا پلیمورفا نام برد که با ادعای مجری طرح مبتی بر دارا بودن مزایای متعددی از جمله افزایش راندمان تولید و همچنین کاهش وابستگی به ستون های کروماتوگرافی ایمینوافینیتی وارداتی از کوبا، ارائه گزارشات تایید شده توسط ناظر طرح و مدیران تولید و کیفیت و پژوهش و فناوری مبنی بر به نتیجه رسیدن فازهای آزمایشگاهی و پایلوت ان از سوی مجریان (همزمان معاون تولید و مدیر کنترل کیفیت آن انستیتو !؟ ) ،اما همچنان از تولید یکویال واکسن هپاتیت ب مورد تایید وزارت بهداشت جهت قابل عرضه در بازار واکسن عاجز مانده لست!؟
|
چرا در وزارت بهداشت که کمیته اخلاق دارد، این همه هیات علمی تراز بین المللی دارد کمیته حقیقت یاب شکل نمی گیرد؟ در سازمان تات یکبار یک مسئول در قبال دادخواهی گفته بود شما هیات علمی های ارگان اجرایی هستید، هر ادعایی شود باید به عنوان سرباز بگویید فرمانده گفته بمیر حتما باید مرد و حق پرسش گری و دادخواهی ندارید. چرا در وزارت بهداشت کسانی پرچم انا الحق برنداشتند که چه بسا توجهی از جامعه را جلب کنند حتی اگر عده ای در راه حق مُثله شوند؟
|
ناشناس|Iran (Islamic Republic of)|۲۰:۲۶ - ۱۴۰۵/ ، تجربههای تلخ نزدیک به سی سال در به در شدن برای رسیدن به امیدهای واهی برای سالم سازی سازمانی!؟ باور به فروپاشی ساحات اخلاقی در ابعاد مختلف جوامع گرفتار در مصائب فرصت طلبی برای رسیدن سریع به انواع منافع شخصی و باندی را ، برای هر شخص همراه در این خوشخیالی های بدفرجام را پدید خواهد آورد!
|
۰۱:۵۷ - ۱۴۰۵/۰۴/۱۳: گشتیم نبود نگرد نیست!
درک عمق فساد سیستماتیک حاکم بر نهادها و دستگاههای دولتی، متخصصین متعهد را از افتادن به چاه عمیق فریب خوردگی و تباه شدن عمر نازنین نجات خواهد داد! در سبستمی که مراجع نظارتی و به اصطلاح حافظ بیت المال و منابع عمومی ، عوامل اجرایی منصوب خود را تنها به دلیل اجرا و پیگیری منویات مکتوب و بخشنامه های ابلاغی خود، در دهان شیر می اندازند و از هستی ساقط می کنند! امید داشتن به روابط علی و معلولی اکوسیستم های مبتنی بر قوانین ،یعنی اتوساید یعنی خودکشی!!
به جرات این مصاحبه و کامنت های زیر ان ، یکی از برجسته ترین گزارشاتی است که در کل مجله وزین حکیم مهر و رسانه های کم و بیش تخصصی و عمومی در حوزه دانشی دامپزشکی و واکسن دیده ام ! نمی دانم شایسته ی این تحسبن و تقدیر خانم دکتر مصاحبه شده باید بدانیم یا مصاحبه کننده و یا مشارکت کنندگان در کامنت های زیر این خبر، شاید هم بدون وزن دهی به سهم هرکدامیک، همگی!!!
|
جمع بندی:
به عنوان فردی که 11 بار تغییر کارتابل/محل استقرار را در 9 سال کار دولتی تجربه کردم، فرصتی شد در سال گذشته چند ماه از محضر استاد ارجمند جناب آقای دکتر سید بابک علوی (دانشگاه شریف) بهره مند شوم و مکاتب مختلف رهبری سازمانی را در کنار بحث Active followership مطالعه و عمیقا درک کنم.
همزمان با مطالعه هسته های نوآور واکسن در ابعاد بین المللی متوجه شدم بخش زیادی از اعتبارات TRL های 1 تا 6 این حوزه از وزارت دفاع آمریکا تامین می شود و بحث حکمرانی داده بسیار حیاتی است (هم به سبب تامین امنیت پرسنل دخیل و هم به دلیل مسائل تجاری و به علت نگرانی از جاسوسی سازمان یافته صنعتی).
با این توصیفات بخش زیادی از سوالات ام درباره اینکه چرا موسسه رازی بیشتر از یک ساختار شبه نظامی اتوکرات در مدیریت بهره مند است، برطرف شده است. این الگوی تکاملی است که ریشه در Military Commitment to Vaccine Development دارد که باعث شده کلا مطالعات توسعه ای واکسن (پیش از مطالعات بالینی) برای بسیاری از کشورهای درحال توسعه مجاز شناخته نشود (عمدتا ناشی از تبعات استفاده از Dual-use tech است).
به عنوان جمع بندی باید عرض کنم تولید در سیستم Conventional، متاسفانه نیازمند رهبری اتوکرات و کنترل کیفیت مستلزم رهبری بروکراتیک است. سوال اصلی این است که چه طور با وجود یک مدیریت اتوکرات نظامی در دانشگاه های همکار دفاع زیستی (14 دانشگاه در آمریکا)، می توانند هم چنان هسته های نوآور را حفظ کنند؟! شاید بعدا فرصتی شد که به این مسئله در محافل تخصصی تر پرداخت.