
حکیم مهر - بیطارباشی: خدا رحمت کند پدربزرگم را. مرد کمحرفی بود؛ سالی یک جمله میگفت، اما همان یک جمله تا سال بعد مثل میخ توی مغز آدم میماند.
میگفت: «پسرم! ما خانوادگی هم نانمان میرود، هم ننگمان.»
آن موقع فکر میکردم لابد نفرین اجدادی است. بعدها دامپزشک شدم، فهمیدم نه... اسم علمیاش «اشتغال در حرفه دامپزشکی» است!
ما جماعت دامپزشک یک موجود عجیبیم؛ صبح با لگد گاو بیدار میشویم، ظهر دنبال مرغی میدویم که تصمیم گرفته آنفلوانزا را جهانی کند، عصر دستمان تا آرنج داخل شکم گاو است، شب هم اداره مالیات با محبت زنگ میزند که «سلام دکتر! انشاءالله کسب و کارتون پررونقه؟»
آخر برادر من، اگر پررونق بود که گاو ساعت دو نصفهشب زایمانش را برای روز تعطیل تنظیم نمیکرد!
گاهی با خودم فکر میکنم اگر روزی حیوانات هم مالیات بدهند، اولین برگ تشخیص را برای همان گاوی صادر میکنند که جرئت کرده مریض شود؛ چون دامپزشکش هنوز معافیت مالیاتی ندارد!
پزشک و دامپزشک هر دو سالها درس میخوانند، کشیک میدهند، استرس میکشند، مسئول جان موجود زنده هستند؛ اما وقتی پرونده به اداره مالیات میرسد، یکی میشود «مدافع سلامت» و دیگری انگار مدیرعامل هلدینگ بینالمللی «گاو و گوسفند خاورمیانه»!
اصلاً یک سؤال...
آن دامپزشکی که زمستان، وسط کولاک، از کوه بالا میرود تا یک میش گیر کرده را نجات بدهد، دقیقاً کجای زندگی لاکچری را تجربه کرده؟
همانجا که چکمهاش توی گل گیر کرده؟
یا وقتی حقوقش را با یونجه مقایسه میکند؟
یا وقتی صاحب دام میگوید: «دکتر جان، فعلاً پول ندارم، دو تا پنیر محلی بردار حساب کنیم؟»
راستش را بخواهید، این تصویری که از دامپزشکی در فضای مجازی ساختهاند، بیشتر شبیه سریالهای ترکی است. چند تا سگ پشمالوی خارجی، یک کلینیک شیک، چند تا دوربین، بعد ملت فکر میکنند ما همه روزمان همین است.
والله به خدا نود درصد همکارهای من بیشتر از اینکه سگ پامرانین ببینند، گاوی را میبینند که تصمیم گرفته دقیقاً وسط گل و لای و باران سختترین زایمان عمرش را انجام بدهد.
همین همکار بیچاره بعد از چهار ساعت کلنجار، تازه باید دنبال کارواش بگردد که ماشینش را بشوید؛ چون اگر همانطور وارد شهر شود، احتمالاً پلیس محیط زیست هم جریمهاش میکند!
از آن طرف هم همکارهای جوان بیچاره...
بیچارهتر از ما! هر روز جشنواره تخفیف، واکسن رایگان، عقیمسازی با قرعهکشی، جرمگیری با اشانتیون!
اگر همینطور پیش برود، بعید نیست تا سال دیگر بنویسند:
«هر سه عقیمسازی، یک اصلاح ناخن هدیه!»
بعد همانها را هم میبینند و میگویند: «بهبه! چه بازار پردرآمدی!»
ای کاش یک روز دخل بعضی از این کلینیکها را باز کنند؛ شاید هنوز یک اسکناس هزار تومانی پیدا شود که از زمان احمدشاه آنجا جا مانده باشد!
تقصیر خودمان هم هست.
سالها گفتیم «دامپزشکی هم پزشکی است.»
مسئولان هم گفتند: «بهبه! پس مالیاتش هم پزشکی باشد.»
ما فقط یادمان رفت جمله دوم را بگوییم:
«درآمدش را هم لطفاً پزشکی حساب کنید!»
حالا دامپزشک باید واکسن را با دلار بخرد، دارو را با دلار بخرد، تجهیزات را با دلار بخرد، اجاره را با نرخ فضایی بدهد، آخر سال هم مالیاتش را طوری حساب کنند که انگار روزی ده تا فیل عمل قلب باز میکند!
سؤال ما چیز عجیبی نیست.
اگر کنترل هاری، تب مالت، آنفلوانزای فوقحاد پرندگان، سلامت گوشت، شیر، تخممرغ و امنیت غذایی جزو سلامت نیست، پس چیست؟
اگر هست، چرا آنکه جلوی بیماری را قبل از رسیدن به بیمارستان میگیرد، باید بیشتر احساس کند که بیمار شده است؟
پدربزرگم راست میگفت...
ما خانوادگی هم نانمان میرود، هم ننگمان.
فقط یک فرق کرده؛ آن زمان نان با زحمت میرفت، امروز مالیات هم دنبالش میدود!
ما اعتراضی نداریم؛ فقط آرزو میکنیم روزی برسد که دامپزشک هنگام باز کردن برگ مالیات، به جای اینکه فشار خونش بالا برود، لااقل لبخندی بزند و بگوید:
«خدا را شکر... امسال فقط نانمان رفت؛ ننگمان نرفت!»

پزشکی دام مادر رشته های علوم پزشکی است و برتری و توان علمی آن بسیار بیشتر از پزشکی انسانی در مرحله دکتری عمومی است ببینید یک پزشکی دام در مرحله عمومی جراح هست چشم پزشک هست دارو ساز هست پژوهشگر هست ولی پزشکی انسانی در مرحله دکتری عمومی هیچ کاری بلد نیست یک مادر خانه دار باید بگه این دارو این دارو را برای من یا بچه من بنویس لذا اگه در علوم پزشکی پیشرفت می خواهید پزشکی دام و پزشکی انسان در مرحله عمومی باید با هم یکی شوند و در تخصص از هم جدا شوند بیشتر بیماری ریشه در دام دارد ولی پزشک انسانی ما از سوسک می ترسد الان پزشکی دام درس ها را بسیار سنگین نمودید چون هم باید پزشکی انسانی بخواند هم واحد پزشکی دام بخواند 
درامدهایی که با اختلاس در دوره های گذشته هنوز پرونده های باز دارد و کسی پیگیر حق و حقوق اعشا نیست
چه شد زمین ها و تعاونی مسکن ها؟ چه شد خانه های ویلایی شما برخی اعضا از جیب سایر اعضا؟
ریاست نظام هم به جای پیگیری موضوعات اصلی دنبال سیاست بازی است تا از قافله عقب نماند