
بررسی علل احتمالی مرگ فکهای خزری
دکتر سیده سمانه نقیبی
فک خزری (Pusa caspica) تنها پستاندار بومی دریای خزر و یکی از گونههای شاخص در این پهنه آبی هستند. این گونه توسط اتحادیه بینالمللی حفاظت از طبیعت (IUCN) با جمعیتی حدود 168000 قلاده به عنوان گونه «در معرض خطر انقراض» طبقهبندی شده است. از نظر تاریخی، مرگ و میر دسته جمعی در فکهای خزر برای اولین بار در سالهای 1956-1955 ثبت شد. فروپاشی جمعیت این گونه ارزشمند، به دلیل ارزشهای اقتصادی و حفاظتی آن، نگرانیهایی را در جوامع بینالمللی برانگیخته است. از ابتدای سال جاری تا انتهای خرداد ماه در خط ساحلی شمال کشور، ۱۷ قلاده تلفات فک خزری ثبت شده است. چنین به گل نشستنهایی به دلیل قرار داشتن لاشهها در مراحل پیشرفته تجزیه، کمبود آزمایشگاههای تشخیصی مجهز و وجود تعداد کمی از محققان متخصص در آسیبشناسی پستانداران دریایی در منطقه، به ندرت به طور عمیق بررسی میشوند.
لذا به منظور دستیابی به اطلاعات کاربردی در خصوص علل احتمالی مرگ فکهای خزری، یک جستجوی جامع در متون با استفاده از سه پایگاه داده اصلی PubMed، Web of Science و Scopus انجام شد و کلیه مطالعات مرتبط منتشر شده بین ژانویه ۲۰۰۱ تا ۲۰۲۴ مطالعه و ارزیابی شد. نهایتا یک گزارش کامل و جامع متعاقب تلفات فک خزری از جمهوری داغستان به عنوان فصلالختام مطالعات انتخاب شد که در ادامه نتایج حاصل از این مطالعه و نحوه ارزیابی عوامل احتمالی تاثیرگذار بر افزایش مرگ و میر در این جمعیت را مرور خواهیم کرد.
بر اساس مطالعه منتشر شده Rozhnov و همکاران در سال 2022 در جمهوری داغستان که در ۱۲ منطقه ساحلی با طول کلی 49.2 کیلومتر مورد بررسی قرار گرفت، در مجموع ۳۱۳ لاشه فک خزری مورد بررسی قرار گرفت. نتایج حاصل از بررسی این محققان نشان داد که در بین اجساد، مادههای بالغ غالب بودند که بیشتر آنها باردار بودند. اجساد هیچ نشانهای از بیماریهای عفونی یا ضعف نشان ندادند. با قضاوت بر اساس وضعیت لاشهها، مرگ حیوانات در دو دهه اول نوامبر (10 تا 30 آبان ماه) و در فاصلهای از ساحل رخ داده است.
این سفر اکتشافی توسط سه تیم طراحی شد. تیم اول در طول بررسی، تمام لاشههای فکها را شمارش و وضعیت هر فک را ثبت کردند، عکس گرفتند و در صورت امکان، جنسیت و طول بدن حیوان را ثبت نمودند. همچنین نمونههایی جهت تعیین سن و آنالیز سمشناسی، ویروسشناسی، انگلشناسی، هورمونی و بافتشناسی نیز جمعآوری کردند. تیم دوم معاینات پس از مرگ فکها را انجام داد. به این منظور محققان به مناطق ساحلی اعلام شده سفر کردند. البته همه حیوانات یافت شده در ساحل برای معاینه پس از مرگ مناسب نبودند. بسیاری از آنها در حالت تجزیه پیشرفته بودند و توسط پرندگان مورد تغذیه قرار گرفته بودند. اجساد تحت معاینات مورفومتری، کالبدشکافی و تشریح جزئی انگلشناسی قرار گرفتند و وضعیت لاشهها، درجه تجزیه آنها و تعیین زمان احتمالی مرگ، با استفاده از اصطلاحات و معیارهای دامپزشکی توصیف شد.
آزمایشات پاتولوژیک بر روی ۱۳ فک مرده (۴ نر و ۹ ماده) از ۳۱۳ لاشه یافت شده، انجام شد. متأسفانه، لاشههای باقیمانده به دلیل شرایطشان برای بررسی پاتولوژیک نامناسب بودند. در طول کالبدشکافی، نمونههای بافتی از مغز، قلب، آئورت، ریهها، کبد، غدد لنفاوی، طحال، کلیهها و معده جمعآوری و در فرمالین خنثی 10% برای بررسی بافتشناسی بعدی نگهداری شدند. سوابهای بینی، نای و رکتوم، و همچنین قطعات بافت ریه، طحال، کبد و کلیه، از نمونههای کالبدشکافی شده برای آزمایشات ویروسشناسی با استفاده از PCR جمعآوری شدند. نمونههایی از چربی، ماهیچه، کبد، کلیهها، ریهها، خون، طحال و مغز از حیوانات برای مطالعات سمشناسی جمعآوری شد. در طول کالبدشکافی، معده از نظر پر بودن و ترکیب گونهای مورد تغذیه بررسی شد. پیشرفت و نتایج کالبدشکافی هر قلاده با ضبط عکس و فیلم همراه بود و بر اساس نتایج، گزارشی تهیه شد.
همزمان با کار این هیئت اکتشافی در خشکی، دو کشتی تحقیقاتی در منطقه حادثه مشغول به فعالیت بودند و نمونههای آب را جمعآوری و مشاهدات بصری از فکها انجام میدادند. بر اساس نتایج حاصل از مطالعه این سه تیم، تمام فکهای یافت شده در سواحل داغستان تلف شده بودند. هیچ حیوان زنده، ضعیف، در حال مرگ یا اخیراً فوت شدهای مشاهده نشد. از آنجایی که همه لاشهها در مراحل مختلف تجزیه پس از مرگ بودند، لذا احتمالا محل مرگ در فاصله قابل توجهی از منطقه به گل نشستن رخ داده بود.
اندازه فکهای مرده از ۹۲ سانتیمتر تا ۱۴۸ سانتیمتر متغیر بود. دو گروه مُدال در محدوده اندازه فکها شناسایی شدند. یک گروه بزرگ از فکهای بزرگ، با طول ۱۲۵ تا ۱۴۸ سانتیمتر که بیش از ۸0% از کل لاشهها را تشکیل میداد، و 20% از فکهای کوچک، با طول ۹۲ سانتیمتر تا ۱۱۴ سانتیمتر. مادهها تقریباً ۷5% از کل را تشکیل میدادند و گروه غالب در بین فکهای بزرگتر از ۱۲۵ سانتیمتر بودند. بیش از نیمی از مادهها باردار بودند و جنینهای کاملاً تشکیلشده داشتند (نیمه دوم بارداری). گروه مُدال فکهای کوچک (۹۲ تا ۱۱۴ سانتیمتر) شامل نرها و مادههای نابالغ با نسبت تقریباً مساوی بود. ارزیابی اولیه سن فکهای مرده نشان داد که گروه کثیری از فکهای بزرگ حیواناتی با سن بیش از ۷ تا ۸ سال (بالغ) و گروه کوچکی شامل فکهای جوان ۲ تا ۵ ساله (نابالغ) بودند.
بررسی لاشهها و معاینات پس از مرگ نشان داد که هیچ حیوان لاغر و نحیفی در بین حیوانات به گل نشسته وجود نداشت. برعکس، همه حیوانات به خوبی تغذیه شده بودند. بقایای ماهی (انواعی از قزلآلا و ماهیان ریز کفزی) در معده برخی از فکها وجود داشت. در مواردی که رکتوم حفظ شده بود، بقایای مدفوع تشکیل شده قابل مشاهده بود. هیچکدام از حیوانات مورد بررسی هیچ نشانهای از فرآیند عفونی حاد، از جمله بیماری دیستمپر سگ، نشان ندادند. وجود بقایای غذا در معده تقریباً نیمی از لاشههای مورد بررسی نشان داد که فکها تا قبل از مرگ به طور فعال تغذیه میکردند.
ضخامت چربی زیر جلدی صرف نظر از اندازه و جنسیت، از 5 تا 8.5 سانتیمتر متغیر بود. این وضعیت نشاندهنده مرگ ناگهانی است. ریه تعدادی از فکها به نماتود Parafilaroides caspicus و دیواره معده برخی دیگر به نماتود Anisakis schupakovi آلوده بودند که با التهاب و زخمهای کوچک و پراکنده مخاط معده همراه بود. با این حال، شدت کم آلودگی و تغییرات پاتولوژیک ناشی از آن، همراه با عدم وجود علائم لاغری، نشان داد که کرم روده نمیتوانسته علت مرگ و میر دسته جمعی فکها باشد.
تمام لاشههای مورد بررسی کم و بیش توسط پرندگان نوک زده شده بودند. اندامهایی که بیشتر مورد نوک زدن قرار میگرفتند، چشمها، رودهها، معده و در مادههای باردار، رحم و جنین بودند. هیچ شکستگی جمجمه یا استخوان محوری، رد دنده روی سطح ریه، خونریزی در گوش میانی یا سایر آسیبهای سازگار با شوک هیدرودینامیکی ناشی از انفجار یا سایر ضربههای فیزیکی خارجی در حیوانات مورد بررسی مشاهده نشد. آثار مشخص تور یا سایر وسایل ماهیگیری در کمتر از ۱ درصد از ۳۱۳ لاشه مورد بررسی مشاهده شد.
نتایج آنالیز عفونی لاشه فکها به منظور شناسایی عوامل بیماریزای ویروسی اصلی نشان داد که اسیدهای نوکلئیک عوامل بیماریزای عامل آدنوویروسها، ویروس هپاتیت، هرپس ویروسها، ویروسهای آنفولانزای A، B، C و D (تا به امروز آنفولانزای A به طور قطعی با وقایع مرگ و میر جمعی فکهای خزری مرتبط نبوده است)، کروناویروسها، پارامیکسوویروسها (از جمله موربیلیویروس یا دیستمپر سگسانان)، ویروس آبله، لیساویروسها، رتروویروسها یا فلاوی ویروسها در لاشه حیوانات وجود نداشت. واضح است که مرگ و میر دسته جمعی فکهای خزر در یک دوره زمانی نسبتاً کوتاه (۲-۳ هفته) باید یک علت مشترک داشته باشد. چنین تغییرات مشترک و مشخصی که در تمام فکهای مورد بررسی قابل مشاهده باشد، عبارت بود از: پرخونی و احتقان خون در رگهای قلب و ریهها و همچنین علائم بارز استاز وریدهای مغزی و ادم مغزی.
همه فکهای مورد بررسی تغییرات بافتشناسی مشابهی را در بافتهای اندامهای داخلی خود نشان دادند که نشاندهنده هیپوکسی حاد قبل از مرگ حیوانات است. بنابراین، در بافت ریه: تجمع شدید خون، کاهش شدید هوا و اتولیز به دلیل رکود غیرفعال خون مشاهده شد. در بافت قلب: تغییرات دژنراتیو در میوکارد و همچنین تجمع قابل توجه رنگدانه لیپوفوشین در میوکاردیوموسیتها مشاهده شد. در بافت مغز: علائم ادم اطراف عروقی قشر مغز (ادم، کاهش قابل توجه و نسبتاً متقارن ماده سفید و تخریب میلین) و تغییرات دژنراتیو حاد غیراختصاصی شامل: تغییرات اسپونژیوتیک (اسفنجیشدن بافت مغز)، لوکومالاسی اولیه (تخریب ماده سفید) مشاهده شد.
در نهایت برای تعیین علل احتمالی مرگ فکها در نوامبر 2020، تمام فرضیههای ممکن در نظر گرفته شده و با حقایق موجود مقایسه شدند. بیماری عفونی اصلی که در فک خزری رخ میدهد، دیستمپر سگسانان، همراه با عفونتهای همزمان است. البته همه نمونههای مثبت جدا شده در سال 2008، فکهای زیر دو سال بودند که نشاندهنده حساسیت وابسته به سن فکهای خزری به ویروس است، که با مواجهه فکهای جوان و مقاومت در ردههای سنی بالاتر مطابقت دارد. هیچ نمونه مثبت دیگری تا سال 2017 شناسایی نشد.
نتایج حاصل از کالبدشکافی لاشههای مورد بررسی در این مطالعه نیز، هیچ نشانهای از بیماریهای عفونی یا کرمهای رودهای شدید را نشان نداد. عدم وجود علائم لاغری در لاشهها و وضعیت خوب آنها (دارای لایه چربی زیرجلدی ضخیم) نشان میدهد که آنها در زمان مرگ به طور کلی سالم بودهاند. لذا این فرضیه که بیماریهای عفونی یا کرم رودهای علت مرگ دسته جمعی فکها باشند را رد میکند. از طرفی به دلیل وجود بقایای ماهی در معده حیوانات، مرگ فکها به دلیل گرسنگی (ضعف) نیز میتواند رد شود.
مسمومیت با سموم با منشا فعالیت انسانی (فلزات سنگین، آفتکشها و غیره) نیز اغلب به عنوان عاملی در مرگ و میر بالقوه فکها ذکر میشود. فکهایی که بیشترین حساسیت را به یک عامل خاص سمشناسی دارند، حذف میشوند یا فرزندان کمتری نسبت به سایرین از خود به جا میگذارند یا نابارور میشوند. بنابراین، مسمومیت مزمن به خودی خود منجر به مرگ و میر ناگهانی جمعی در جمعیت نمیشود، بلکه به عاملی تبدیل میشود که مقاومت و تابآوری بدن را کاهش میدهد، که تا حدی احتمال سیر شدیدتر هر بیماری و نتیجه کشنده آن را افزایش میدهد. علاوه بر این، فکهای به گل نشسته، هیچ نشانهای از مسمومیت مزمن یا ضعف نشان ندادند و بیشتر مادهها باردار بودند، به این معنی که پتانسیل تولیدمثل آنها به وضوح دست نخورده بود.
اما مسمومیت حاد با پیشرفت سریع و مرگ ناگهانی مشخص میشود، که با مشاهدات محققان، مطابقت داشت. با این حال، مسمومیت حاد توسط مواد سمی با منشأ شیمیایی و دخالت انسان در محیط آبی مطمئناً بر ماهیها و سایر بیمهرگان دیگر نیز تأثیر خواهد داشت، که در این بازه زمانی در دریای خزر ثبت نشده است. در مجموع، این حقایق به ما اجازه میدهد تا مسمومیت ناشی از فعالیتهای انسانی را به عنوان علت احتمالی مرگ دسته جمعی فکها در نوامبر ۲۰۲۰ رد کنیم.
فرضیه دیگر این است که مرگ فکها در پاییز ۲۰۲۰ میتواند ناشی از صید ضمنی در ماهیگیری، مانند ترال ماهی شاهماهی یا شکار غیرقانونی ماهی خاویاری با استفاده از تورهای ثابت باشد. تغییرات در ریهها و قلب (کثرت و احتقان وریدی)، که از علایم بارز خفگی است، احتمال مرگ فکها در تجهیزات ماهیگیری را در ذهن متبادر میکند. با این حال، این نظریه که این فکها در ترالهای مورد استفاده در صید شاهماهی گرفتار شدهاند (در حال حاضر هیچ ماهیگیری ترال دیگری در دریای خزر وجود ندارد) لزوما باید در مناطقی که تجمع شاهماهی مشاهده میشود، رخ دهد. یعنی باید در نزدیکی کشتیهای صید شاهماهی بروز یابد. در این موارد، قاعدتا معده فکهای مرده نیز باید حاوی شاهماهی میبود.
با این حال، بررسی پس از مرگ نشان داد که معده آنها کاملاً عاری از شاهماهی بوده است و حاوی گوبی (ماهی ریز کفزی) و ماهی قزلآلای خزری بود که از یک سو نشان میداد آنها قبل از مرگشان به طور فعال تغذیه میکردند و از سوی دیگر، نشان میداد که این حیوانات در اعماق کمتری (همبافتهای کمتر از ۱۵ تا ۲۰ متر) نسبت به اعماقی که ماهیگیری شاهماهی در آنها انجام میشود (همبافتهای بیشتر از ۳۰ متر) تغذیه میکردند.
از سوی دیگر، مرگ ۲۵۰۰ فک در جریان صید شاهماهی با ترال، از نظر فنی منتفی است. زیرا مرگ چنین تعداد زیادی از فکها در تورهای شکار غیرقانونی عملا امکانپذیر نیست. تورهای شکار غیرقانونی علائم مشخصه (بریدگی) را روی بدن فکها باقی میگذارند در حالیکه در میان لاشههای بررسی شده، چنین علائمی تنها در سه مورد از 313 لاشه مشاهده شد. علاوه بر این، دادههای تیم سوم تحقیقاتی نیز چنین نتیجهای را پشتیبانی نمیکند. در پاییز ۲۰۲۰، تیم تحقیقاتی مستقر بر روی کشتی، عبور هیچ فک زنده یا مردهای را در مجاورت کشتیهای صید شاهماهی گزارش نکردند. بر اساس گزارش این تیم، ماهیگیری در ماه نوامبر به دلیل هوای طوفانی مختل شد و از 10 تا 30 نوامبر، ناوگان تنها 14 روز کار کرد.
در نهایت، عدم وجود شکستگی جمجمه و استخوان محوری، رد دنده روی ریهها، خونریزی در گوش میانی و مغز و سایر علائم کوفتگی ناشی از موج ضربهای زیر آب در لاشهها، احتمال مرگ فکها در اثر موج ضربهای زیر آب در حین اکتشافات زمینشناسی یا فعالیتهای نظامی را رد میکند. بنابراین، بر اساس دادههای موجود، میتوانیم با اطمینان، عوامل اپیدمیولوژیک، گرسنگی، تماس با ابزارآلات صید ماهی و قرار گرفتن در معرض موج انفجار زیر آب را به عنوان علل احتمالی مرگ فکهای خزری در نوامبر ۲۰۲۰ رد کنیم.
بنابراین چه عاملی میتوانسته باعث مرگ این حیوانات سالم و دارای تغذیه خوب در چنین مدت کوتاهی شود؟ در زیر یک نظریه بسیار مرتبط دیگر وجود دارد که قبلاً هرگز در رابطه با مرگ فکها در دریای خزر مورد توجه قرار نگرفته است. حوضه دریای خزر با فعالیت بالای دینامیک سیالات مشخص میشود. طبق دادههای لرزهنگاری عمیق، یک «بالشتک هیدرولیکی» در زیر کف دریای خزر در اعماق ۴ تا ۴۵ کیلومتری قرار دارد. این بالشتک، لایهای ضخیم از سنگهای اشباعشده از سیال است. این «بالشتک هیدرولیکی» حاوی ذخایر عظیمی از سیالات مخزن (آبهای زیرزمینی، نفت و گاز طبیعی) تحت فشار بسیار بالا است. این بالشتک پایدار نیست. در طول لرزشهای جزئی، میتواند به صورت موضعی تخلیه شود. این نوع تخلیه سیال اغلب در آبهای مناطق شمالی و میانی دریای خزر ثبت میشود که نشاندهنده یک عامل مهم، اما حد زیادی ناشناخته، در زیستگاه فک خزری است.
یکی از ویژگیهای قابل توجه ساختار زمینشناسی زیرسطحی مناطق شمالی و میانی دریای خزر، وجود تعداد زیادی از سازندهای عمودی سست و لولهای شکل، به اصطلاح «لولههای گازی» است که در پوشش سکو از سنگهای رسوبی حاوی نفت و گاز تا عمق بیش از ۲ کیلومتر نفوذ میکنند. این «لولهها» پیشنیازهای ساختاری برای وجود مکانهای تخلیه عمیق زیردریایی از سیالات زیرسطحی عمیق هستند. اخیراً در طول پروفیلبرداری فرکانس بالا در امتداد ساحل داغستان و آذربایجان شمالی، مقادیر بسیار زیادی از «لولههای گاز» کشف شد. مجموعه گسلهای مشاهده شده در این منطقه به محور امتدادی ناوه دربنت محدود میشود. آنالیز آب و رسوبات کف در خروجیهای «گودالها» غلظتهای بالایی از آهن، فلزات سنگین (سرب، مس، کادمیوم، روی و غیره) و فرآوردههای نفتی را نشان داد که نشاندهنده فعالیت سیال ثابت این سازهها است. با این حال، در مورد لرزشهای بیش از 4 ریشتر، این فعالیت میتواند به سرعت تشدید شود و منجر به رگبارهای گاز طبیعی و انتشار موضعی سیالات مخزن تحت فشار شود.
در طول ماه نوامبر 2020، بیش از 40 زمین لرزه با بزرگی 3.3 تا 4.8 ریشتر در منطقه جمهوری داغستان ثبت شده است، از جمله سه لرزه نسبتاً قوی در فلات غربی منطقه میانی دریای خزر در 3 نوامبر 2020، 8 نوامبر 2020 و 11 نوامبر 2020. مقایسه این دادهها با شرایط هواشناسی مناطق میانی دریای خزر در ماه نوامبر نشان میدهد که در طول لرزشهای ثبت شده در فلات قاره، سرعت باد به ۱ متر بر ثانیه کاهش یافته است. با فرض اینکه این لرزشها با آزاد شدن سیالات مخزن تحت فشار همراه بوده است، در شرایط باد آرام، این انتشار گازهای طبیعی موضعی میتوانسته لنزهای هوای مملو از گاز را در بالای سطح دریا تشکیل دهد که برای تنفس نامناسب بوده و میتوانسته به عنوان تلههای مرگ برای فکهای خزری در حال عبور از منطقه، عمل کند.
در این زمان از سال، فکها به صورت دسته جمعی از مناطق تغذیهای در جنوب دریای خزر (ساحل ایران) به سمت شمال و مناطق یخخیز زمستانی مهاجرت میکنند. غلبه مادههای باردار در میان فکهای مرده با این واقعیت توضیح داده میشود که مادههای بالغ، در دستههای متراکم چند ده تایی، اولین گروهی هستند که در پاییز از مناطق تغذیهای جنوب دریای خزر به سمت شمال و به محلهای تولید مثل خود در مناطق پوشیده از یخ مهاجرت میکنند. فکهای جوان و نرهای بالغ کمی دیرتر مهاجرت میکنند. لذا ورود تصادفی دستههای فک مهاجر (ماده باردار) به مناطق آلوده در این بازه زمانی میتوانسته با کاهش میزان اکسیژن موجود در هوای تنفسی، منجر به هیپوکسی حاد و مرگ شود. بنابراین، محتملترین علت مرگ فکها در نوامبر 2020، خفگی ناشی از انتشار گاز طبیعی است که میتواند منجر به هیپوکسی حاد، ادم و لوکومالاسی مغزی و فلج تنفسی کشنده (تغییرات پاتولوژیک مشترک مشاهده شده در همه لاشهها) شود.
در حال حاضر، هیچ برنامه تحقیقاتی منظم و هماهنگی جهت بررسی علل به گل نشستن فکها در هیچ یک از کشورهای حاشیه دریای خزر وجود ندارد. لذا با توجه به وقوع منظم مرگ و میر دسته جمعی فک خزری، با به گل نشستن سالانه صدها تا هزاران لاشه، تامین منابع مالی و گسترش ظرفیت تحقیقات آسیبشناسی دامپزشکی جهت حفاظت یکپارچه از فک خزری، تسهیل مدیریت پیشگیرانه و واکنشی خطرات با اولویت ویژه به نظارت هماهنگ فرامرزی برای آنفولانزا و سایر عوامل خطر مشترک بین انسان و حیوان، ضروری است. همچنین ضروری است جهت حفاظت از انتقال عوامل بیماریزا به محیط آبی و سایر جانداران، لاشهها به سرعت از سواحل دریا جمعآوری شده و از تغذیه پرندگان و حیوانات ولگرد از آنها جدا جلوگیری شود. افراد در تماس با این لاشهها نیز، لزوما باید از وسایل حفاظت شخصی استفاده نمایند.
سرکار خانم دکتر نقیبی
|
در مورد اعتبار و گستردگی این مطالعه نیازی نمی بینم توضیح بدم چون طراحی سه تیم مجهز و هماهنگ جهت بررسی دامپزشکی، زمین شناسی و هواشناسی گویای کاملی از معتبر بودن نتایج است. در حالیکه اکثر مقالات به بررسی یک گونه_ یک عامل محدود بود.
|
در مورد مسمومیت هم در مقاله هم در کامنتها کامل توضیح داده شده اما جهت جمع بندی مطلب عرض کنم که شما در موارد شک به مسمومیت باید دو حالت را در نظر بگیرید.
|
با توجه به اینکه بخش عمده لاشه ها در مراحل پیشرفته تجزیه قرار داشته اند آیا میشود به طور کامل احتمال ابتلا به بیماری ویروسی را رد کرد؟
|
سرکار خانم دکتر نقیبی
|
من واقعا متوجه منظورتان نمی شوم. اصرار شما برای زیرسوال بردن تفسیر نتایج برای چیست؟
در پاسخ به سوال ناشناس ۱۲:۴۵
فکر کنم متوجه منظورتان شدم.
با توجه به اینکه در این مقاله بیشتر علت مرگ در آبان بررسی شده، به نظرتون چه ارتباطی با مرگ فوکها در ماه های اخیر دارد؟
چرا انتشار گاز باعث مرگ سایر جانداران نشده است؟
این منطقه بالشتک هیدرولیکی در مسیر مهاجرتی فکها واقع شده، بنابراین فکها لزوما دو بار در سال از این منطقه عبور میکنند. یکبار در پاییز از مناطق جنوبی دریای خزر (سواحل ایران) به سمت مناطق شمالی که در این زمان بیشتر فکهای ماده باردار هستند و یکبار در بهار پس از زایمان و جفتگیری مجدد از مناطق شمالی به مناطق جنوبی دریای خزر. بنابراین قاعدتاً ما باید هم در فصل پاییز و هم در فصل بهار شاهد تلفات دسته جمعی فکها باشیم. ضمن اینکه برای انتقال لاشه به ساحل هم یک مدت زمانی سپری میشود که وابسته به شدت و سرعت وزش باد است.
با توجه به این شرایط، مشاهده تفاوتهایی در جنسیت و سن لاشه های پیدا شده در سواحل شمالی و جنوبی دریای خزر هم مورد انتظار است و لزوما نباید نتایج مشابهی با این مقاله به دست اید. با توجه به اینکه لاشه های پیدا شده در سواحل ایران بیشتر در زمان مهاجرت بهاره و پس از زایمان رخ میدهد، لذا لزوما ماده ها باردار نخواهند بود و شاید بیشتر تلفات شامل توله های نابالغ تازه متولد شده باشد و یا شاید لاشههای این توله ها بخاطر کوچکی طعمه سایر جانوران شده و به ساحل نرسند.
در مورد اینکه با توجه به انتشار گاز تلفاتی در سایر جانداران دریایی گزارش نشده هم کاملا به فیزیولوژی بدن فوکها مرتبط است.
فوکها اگرچه غواصان ماهری هستند اما آبزی نیستند و مجبورند هرچند مدت برای تنفس به سطح آب بیایند. در زمان وقوع زلزله و انتشار گاز، گاز از طریق لوله های گازی روی سطح آب منتشر خواهد شد و عدم جریان باد هم مزید بر علت شده و همانطور که در متن مقاله ذکر شده باعث ایجاد یک توده گازی روی سطح آب شده که به عنوان تله مرگ برای فوکها عمل میکند. در واقع انتشار این گازها در داخل آب اتفاق نمیافتد که مشکلی برای تنفس ماهیها یا سایر جانوران آبزی ایجاد شود، فقط مانع تنفس فوکها میشود.
از آنجایی که ما نه میتوانیم جلوی زلزله را بگیریم و نه تاثیری بر سرعت باد داشته باشیم ولی جهت حفاظت از فوکهای خزری شاید بتوانیم با بررسی های زیست شناسی بیشتر، یک مسیر امن برای مهاجرت فکها طراحی کنیم و با شیوه هایی فکها رو به استفاده از آن مسیر تشویق کنیم که چنین خطراتی متوجه فکها نشده و از تلفاتشان کاسته شود.
این منطقه بالشتک هیدرولیکی در مسیر مهاجرتی فکها واقع شده، بنابراین فکها لزوما دو بار در سال از این منطقه عبور میکنند. یکبار در پاییز از مناطق جنوبی دریای خزر (سواحل ایران) به سمت مناطق شمالی که در این زمان بیشتر فکهای ماده باردار هستند و یکبار در بهار پس از زایمان و جفتگیری مجدد از مناطق شمالی به مناطق جنوبی دریای خزر. بنابراین قاعدتاً ما باید هم در فصل پاییز و هم در فصل بهار شاهد تلفات دسته جمعی فکها باشیم. ضمن اینکه برای انتقال لاشه به ساحل هم یک مدت زمانی سپری میشود که وابسته به شدت و سرعت وزش باد است.
با توجه به این شرایط، مشاهده تفاوتهایی در جنسیت و سن لاشه های پیدا شده در سواحل شمالی و جنوبی دریای خزر هم مورد انتظار است و لزوما نباید نتایج مشابهی با این مقاله به دست اید. با توجه به اینکه لاشه های پیدا شده در سواحل ایران بیشتر در زمان مهاجرت بهاره و پس از زایمان رخ میدهد، لذا لزوما ماده ها باردار نخواهند بود و شاید بیشتر تلفات شامل توله های نابالغ تازه متولد شده باشد و یا شاید لاشههای این توله ها بخاطر کوچکی طعمه سایر جانوران شده و به ساحل نرسند.
در مورد اینکه با توجه به انتشار گاز تلفاتی در سایر جانداران دریایی گزارش نشده هم کاملا به فیزیولوژی بدن فوکها مرتبط است.
فوکها اگرچه غواصان ماهری هستند اما آبزی نیستند و مجبورند هرچند مدت برای تنفس به سطح آب بیایند. در زمان وقوع زلزله و انتشار گاز، گاز از طریق لوله های گازی روی سطح آب منتشر خواهد شد و عدم جریان باد هم مزید بر علت شده و همانطور که در متن مقاله ذکر شده باعث ایجاد یک توده گازی روی سطح آب شده که به عنوان تله مرگ برای فوکها عمل میکند. در واقع انتشار این گازها در داخل آب اتفاق نمیافتد که مشکلی برای تنفس ماهیها یا سایر جانوران آبزی ایجاد شود، فقط مانع تنفس فوکها میشود.
از آنجایی که ما نه میتوانیم جلوی زلزله را بگیریم و نه تاثیری بر سرعت باد داشته باشیم ولی جهت حفاظت از فوکهای خزری شاید بتوانیم با بررسی های زیست شناسی بیشتر، یک مسیر امن برای مهاجرت فکها طراحی کنیم و با شیوه هایی فکها رو به استفاده از آن مسیر تشویق کنیم که چنین خطراتی متوجه فکها نشده و از تلفاتشان کاسته شود.