
حکیم مهر: همزمان با هفته بهزیستی و با حضور مدیر کل بهزیستی استان کرمان، طرح نوآورانه «انیمالتراپی» (درمان به یاری حیوان) با تمرکز بر رسته تخصصی اسبدرمانی به منظور ارتقای مهارتهای حسی، حرکتی و اجتماعی کودکان دارای اختلال طیف اتیسم و معلولیت ذهنی در شهرستان رفسنجان به بهرهبرداری رسید.
به گزارش حکیم مهر به نقل از ایسنا، مدیرکل بهزیستی استان کرمان چهارشنبه ۳۱ تیر در این مراسم بر ضرورت حمایت از ایدههای خلاقانه در مسیر توانمندسازی جامعه هدف تأکید کرد و افزود: این طرح که با هدف ارائه مداخلات مکمل توانبخشی طراحی شده، با همافزایی مرکز مثبت زندگی و همکاری خیرخواهانه مدیر باشگاه اسبسواری اجرایی شد.
«علیرضا وحیدزاده» با اشاره به اهمیت روشهای نوین در توانبخشی، اظهار کرد: استفاده از ظرفیتهای محیطی و تعامل با حیوانات به ویژه اسب، یکی از روشهای علمی تأیید شده در بهبود تعادل، هماهنگی حسی و مهارتهای ارتباطی کودکان دارای اتیسم است. وحیدزاده بیان کرد: بهزیستی استان کرمان همواره از طرحهای نوآورانه که بتواند کیفیت زندگی جامعه هدف را ارتقا دهد، حمایت همهجانبه خواهد داشت.
فرماندار رفسنجان نیز با اشاره به ظرفیتهای بومی شهرستان در حوزه پرورش اسب و ضرورت آموزشهای پیشگیرانه برای مادران باردار و نیز انیمال تراپی یا همان اسب درمانی برای بهبود زندگی کودکان مبتلا به اوتیسم تأکید کرد.
حسین رضایی با اشاره به وجود حدود ۳۰۰٫ مادر باردار در رفسنجان گفت: سه کارگاه آموزشی با محوریت پیشگیری و آموزش مادران باردار برگزار خواهد شد.
وی در ادامه با بیان برخی عوامل موثر در افزایش متولدان مبتلا به اوتیسم، از جمله استرس دوران بارداری، مصرف آنتیبیوتیک، استفاده از ظروف پلاستیکی، غذاهای فرآوریشده و مواد شیمیایی توسط مادران باردار؛ بر ضرورت آموزش و رعایت نکات پیشگیرانه تأکید کرد.
وی ابراز امیدواری کرد این آموزشها طی چهار تا پنج سال آینده به کاهش شمار کودکان مبتلا به اوتیسم در شهرستان کمک کند. رضایی همچنین با اشاره به وجود حدود پنج تا شش هزار رأس اسب در رفسنجان، گفت: اسبدرمانی میتواند به بهبود کیفیت زندگی کودکان مبتلا به اوتیسم کمک کند و این ظرفیت بومی میتواند برای حمایت و توانبخشی آنان مورد استفاده قرار گیرد.
اینجا که اسب، با پای شکسته به در میرسد،
با نسخهای از وعدهٔ نصر برمیگردد
و صاحبش، در میانِ غبارِ پلمپها،
به دنبالِ حیوانِ گمشدهای میگردد
که نامش را درمان نهادند،
اما در پروندهاش، تخلف را رقم زدند!
در آن سوی میز،
دستی که جراحی میکند،
اما حقوقش در پلکانِ عقبماندگی،
گم شده میانِ «نصرِ عبده»!
و آن طرف،
کلینیکی که با حکمِ تعزیرات،
درِ سودا را میبندد،
نه برایِ شفا،
که برایِ بستنِ راهِ بیحساب!
ای قصهٔ درمان!
آخر، اینجا کدامین وعد به پایان رسید؟
که حیوان، بیصاحب،
و صاحب، بیحیوان،
در میانِ وعدههایِ پوچِ این سرود،
سرگردانتر از همیشهست!