
دامپزشکی؛ تنها شغلی که برای رقابت، مجوز رقابت هم لازم است!
دامپزشکی حرفهی بسیار زیبایی است؛
هم با حیوانات سروکار داری، هم با انسانها، هم با قوانین، هم با آییننامهها، و در بعضی موارد حتی با موجودی به نام «انحصار» که از همه اینها مقاومتر است!
در بعضی سیستمها اگر خوب کار کنی، مشتری پیدا میکنی.
در بعضی سیستمهای دیگر اگر خوب کار کنی، اولین سؤالی که میپرسند این است:
ـ «ببخشید، شما چرا خوب کار میکنید؟»
میگویی: «خب... چون دامپزشکم.»
میگویند:
ـ «نه، این قسمت را فهمیدیم. سؤال ما این است که با اجازهی چه کسی؟»
فرض کنید یک دامپزشک جوان میخواهد کلینیک بزند.
میرود برای مجوز.
میگویند:
ـ «مدرک دارید؟»
ـ «بله.»
ـ «سابقه کار؟»
ـ «بله.»
ـ «تخصص؟»
ـ «بله.»
ـ «سرمایه؟»
ـ «بله.»
ـ «آشنا؟»
ـ «... نه.»
مسئول پرونده را میبندد و میگوید:
ـ «متأسفانه تمام مدارکتان کامل است، ولی این یکی را ندارید!»
انحصار یک ویژگی جالب دارد؛
هرجا وارد شود، ناگهان همه تبدیل میشوند به متخصص «مصلحت حرفه».
اگر بگویی:
«بیایید رقابت آزاد باشد.»
میگویند:
«نه! این به صلاح حرفه نیست.»
میپرسی:
«چرا؟»
میگویند:
«چون ممکن است رقابت ایجاد شود.»
میگویی:
«خب رقابت که چیز بدی نیست!»
میگویند:
«برای شما شاید نه... برای ما چرا!»
اصلاً مفهوم «رقابت» در بعضی جاها خیلی مدرن شده.
رقابت یعنی:
تو یک کلینیک داری.
من هم یک کلینیک دارم.
تو بهتر کار میکنی.
من هم... سعی میکنم کاری کنم تو نتوانی کار کنی!
بعد هم با افتخار میگوییم:
«خوشبختانه رقابت در این صنف بسیار بالاست.»
بله، رقابت بالاست؛
فقط ارتفاعش زیاد است، عرضش نه!
دامپزشک جوان هم موجود عجیبی است.
شش سال درس میخواند،
شب امتحان بیدار میماند،
کارآموزی میکند،
کشیک میدهد،
با حیوان گاز گرفته میشود،
با صاحب حیوان بحث میکند،
و در نهایت با اعتمادبهنفس میگوید:
«من آمادهام وارد بازار کار شوم.»
بازار کار از آن طرف:
«HAHAHAHA... عزیزم، ما منتظرت بودیم.»
بعد میپرسند:
«چرا دامپزشکان جوان مهاجرت میکنند؟»
واقعاً سؤال سختی است.
شاید چون در بعضی کشورها برای شروع کار میگویند:
«چه تخصصی داری؟»
و اینجا گاهی اولین سؤال این است:
«چه کسی را میشناسی؟»
فرق کوچکی است؛
ولی ظاهراً همین تفاوت کوچک میتواند چند هزار کیلومتر فاصله ایجاد کند!
از طرفی، همه از کیفیت خدمات حرف میزنند.
میگویند:
«ما باید کیفیت را حفظ کنیم.»
کاملاً درست است.
ولی یک سؤال ساده:
اگر واقعاً کیفیت مهم است، چرا اجازه نمیدهیم مشتری کیفیت را انتخاب کند؟
بگذارید مردم ببینند کدام دامپزشک بهتر کار میکند.
یکی بهتر تشخیص میدهد،
یکی خوشاخلاقتر است،
یکی تجهیزات بهتری دارد،
یکی قیمت مناسبتری دارد،
یکی هم آنقدر خوب است که سگ و گربه خودش با پای خودش وارد مطب میشود!
بگذارید بازار انتخاب کند.
ولی نه!
گاهی ظاهراً بهتر است قبل از اینکه مشتری انتخاب کند، ما برای مشتری تصمیم بگیریم!
چون بالاخره مردم چه میفهمند؟
آنها فقط حیوان نگه میدارند؛
ما که سالهاست برایشان تصمیم میگیریم!
در نهایت، شاید بد نباشد یک روز به این نتیجه برسیم که دامپزشکی قرار نیست قلعه باشد.
قرار نیست چند نفر بالای برج بنشینند،
پل را بالا بکشند،
و هر دامپزشک جوانی که نزدیک شد، بگویند:
«رمز عبور؟»
جوان میگوید:
«دکتر دامپزشکم.»
میگویند:
«اشتباه است.»
«پس چی بگم؟»
«باید بگویی: من از خودمانم!»
و اگر نباشی؟
خب...
به بازار آزاد خوش آمدی؛
بازاری که آزاد است، ولی درِ ورودیاش قفل است!
طنز ماجرا اینجاست که همه از رقابت حرف میزنند،
اما وقتی یک نفر واقعاً بخواهد رقابت کند، ناگهان همه یادشان میافتد:
«رقابت خوب است... به شرطی که خیلی جدی گرفته نشود!»
و شاید شاهکار نهایی همین باشد:
تنها جایی که برای اثبات اینکه میتوانی با دیگران رقابت کنی، باید اول ثابت کنی که اجازه داری رقابت کنی!
عاشق زیباسازی رشته ام
راجب قبولی تخصص و رانت هاش نگفتید، فرض کنید فردی تو حوزه کاری و مطالعات خودش مستعد و علاقهمند باشه بخواد برا تخصص اقدام کنه، همون موقع هم تو مصاحبه همین مسئله که چه کسی آشنای شماست وسفارشتون رو کرده
|
شما از اشتباهتون درس نگرفتید؟ وقتی یک مسیری رو اشتباه رفتید و دیدید داخل تونل با میله میزننتون باز دوباره وار یه تونل مشابه و سخت تر نباید برید که میدونید توش مساله هم دارید
۴ سال پیش بود که نتایج کنکور اومده بود من میخواستم برم رشته دامپزشکی بعد مهاجرت کنم بعد .... و چه خیال هایی 🥹🥲توی بازار یکی از اقواممون رو تصادفی دیدم و بهم گفت نری رشته دامپزشکیها خیلی سخته و فلان و بیساره ما هم اون موقع بچه بودیم باور کردیم گوش دادیم. همونجا تو بازار من رو قانع کرد بعد هم بهم گفت برو دانشگاه فرهنگیان که تو این کشوری که بازار کار معلق و هر روز داره چرخ میخوره هیچ چیز بهتر از فرهنگیان نیست. انشاالله چند روز دیگه فارغ التحصیل میشم از دانشگاه فرهنگیان و باید به عنوان معلم مشغول به کار بشم و همچنان من و حسرت دامپزشکی....
|
میتونم حدس بزنم که دوست دارید با حیوون های کوچکی و بزرگ سرگرم بشید مخصوصا سگ و گربه، یه چند تا منبع در این خصوص هست مطالعه کنید مخصوصا کتاب های تکنسین ها، با همون بیاید یه جایی که بشناسدتون کارآموزی کنی و زیر نظر کار کنید، صفا سیتی هستش به اون چیزی که میخواستید هم میرسید
|
واقعا شما نوبری طرف تو بازار جلوتو گرفته گفته اینکار و نکن این کار و بکن تو هم گفتی چشم بدبخت بچه هایی که تو معلم شون باشی
|
نه به نظر من شما راه رو اتفاقا درست رفتید
|
بدا به حال شاگردهای شما که اینقدر زود شما رو قانع میکنند و شما هم تسلیم میشی واقعا دوست داری دامپزشکی رو الان دیر نشده خانم
|
هیچ چیزی آینده اش مشخص نیست، مثلا من قرار نبود ده سال پیش بیام اینجا کامنت بذارم بگم چه کاری بکن چه کاری نکن
از نظر اصول رقابتی و کیفیت باید جای همه باز باشه،نه اینکه با گذشت زمان وقتی در شهری کسی نبوده،بدون امتیاز بهش مجوز دادند و حالا که تازه واردی میخواد کار کنه باید هزار امتیاز دیگه علاوه بر مدرک جمع کنه تا مجوز بگیره،اونم در بیرون شهر..
|
باید بر اساس میزان دام استان تنظیم بشه
عزیزی که گفتی بدا به حال شاگردان شما، باید بگم من اون زمان ۱۷ - ۱۸ سالم بود، توی این سن انسان خیلی بیشتر تحت تأثیر دیگران قرار میگیره، شما از دریچه ی ذهن خودتون و در سن کنونی خودتون دارید نگاه میکنید و قضاوت میکنید، انگار خودتون در سن جوانی و بلوغ هیچ اشتباهی نداشتید.
مگه در روز یه بشقاب برنج و یه رون مرغ بیشتر میخواین بخورین
تعداد مراکز جدید مثلا در حوزه حیوانات خانگی در کلانشهر تهران بیش از ۱۰ برابر ۱۰ سال قبل شده در حالی که قطعا تعداد حیوان خانگی و دامپزشک ۱۰ برابر نشده است و در هر شیوه نامه ای شرایط به قبل سهل تر شده است
ضمن اینکه در پزشکی که مشابه دامپزشکی هست هیچ دامپزشک تازه دانش اموخته ای نمیتواند در شهرهای بزرگ مطب بزند ضمن اینکه طرح اجباری هم باید ۲ سال بروند و ….
در کسورهای پیشرفته دنیا هم برای تاسیس کلینیک و کار دامپزشکی حتی اگر از دانشگاه های همان کشور هم مدرک گرفته باشند باز هم ازمون میدهند مانند کانادا و امریکا
حالا الان هم دانشجوها میان کلینیک واسه کارآموزی حقوق هم میخوان بماند...
دامپزشکی دیگه حتی زورش به نظارت گوشت و شیر هم نمیرسه
این نیز بگذرد