
حکیم مهر- دکتر محسن طاهرمیرزایی: پژوهش در دامپزشکی ایران، با وجود برخورداری از نیروهای علمی توانمند، همچنان میان دانشگاه، صنعت و نیازهای واقعی جامعه گرفتار فاصلهای معنادار است؛ فاصلهای که به اعتقاد «دکتر آرمان عبدوس»، دامپزشک، پژوهشگر حوزه اپیدمیولوژی و سلامت عمومی و داور مجلات بینالمللی، موجب شده است بسیاری از تحقیقات پس از انتشار مقاله متوقف بمانند و به راهکار اجرایی، محصول یا فناوری قابلاستفاده تبدیل نشوند.
او در گفتوگو با پایگاه خبری حکیم مهر، مسائل اقتصادی، نبود چشمانداز روشن شغلی و آموزش نادرست پژوهش را از مهمترین دلایل کاهش گرایش دامپزشکان جوان به فعالیتهای علمی میداند و هشدار میدهد که مقالهمحوری و ارزیابی پژوهشگران بر مبنای تعداد مقالات، میتواند هدف اصلی پژوهش را به حاشیه براند. عبدوس همچنین از تأثیر تحریمها بر انتشار مقالات ایرانی سخن میگوید و لغو معافیتهای مالی پژوهشگران ایرانی از سوی برخی ناشران بینالمللی را مانعی تازه در مسیر فعالیت علمی آنان عنوان میکند.
این مخترع و دانشجوی دوره MPH دانشگاه علوم پزشکی تهران، ضمن تأکید بر ضرورت اولویتبخشی به بیماریهای مشترک، مقاومت میکروبی، امنیت غذایی و تحقیقات مسئلهمحور، معتقد است آموزش بهداشت عمومی میتواند نگاه دامپزشک را از درمان یک حیوان به مدیریت سلامت یک جمعیت گسترش دهد و جایگاه این حرفه را در سیاستگذاری سلامت و تحقق رویکرد «سلامت واحد» تقویت کند.
حکیم مهر: لطفاً در آغاز درباره مسیر تحصیلی و حرفهای خود و حوزههایی که تاکنون در آنها فعالیت پژوهشی داشتهاید، توضیح دهید.
من مسیر حرفهای خودم را با تحصیل در رشته دکتری دامپزشکی (سال ۱۳۹۳) در دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرج شروع کردم و بعد از فارغالتحصیلی، از سال ۱۳۹۹ تا ۱۴۰۴ در بخش داخلی مجموعه بیمارستانهای دامپزشکی تهران فعالیت داشتم. این تجربه بالینی برای من بسیار ارزشمند بود، چون از نزدیک با مشکلاتی روبهرو شدم که دامپزشکان در محیط واقعی درمان با آنها مواجه هستند و بهتدریج علاقهمند شدم که علاوه بر درمان بیماران، در زمینه پیشگیری از بیماریها و بررسی عوامل مؤثر بر سلامت حیوانات هم فعالیت کنم. به همین دلیل وارد حوزه پژوهش شدم و در حال حاضر دانشجوی رشته بهداشت عمومی یا MPH در دانشگاه علوم پزشکی تهران هستم و در زمینه اپیدمیولوژی و آمار زیستی فعالیت میکنم. حوزه اصلی پژوهشهای من بیماریهای عفونی و مشترک انسان و حیوان، سلامت عمومی و مطالعات اپیدمیولوژیک است. همچنین در پروژههای بینالمللی مطالعات بار جهانی بیماریها یا GBD همکاری داشتهام و در زمینه داوری مقالات علمی برای مجلات بینالمللی نیز فعالیت میکنم. در کنار فعالیت های پژوهشی، به عنوان مدرس رسمی دانشگاه جامع علمی کاربردی در مرکز موسسه آموزشی مهارتی مجموعه بیمارستان های دامپزشکی تهران در زمینه آموزش رشته پرستاری دامپزشکی و معاونت بخش پژوهش این مرکز نیز فعالیت میکنم. تلاش من این بوده که تجربه دامپزشکی بالینی را با دانش اپیدمیولوژی و سلامت عمومی ترکیب کنم، چون معتقدم دامپزشکی امروز فقط به درمان حیوانات محدود نیست و نقش مهمی در سلامت جامعه دارد.
حکیم مهر: از نگاه شما، مهمترین اولویتهای پژوهشی دامپزشکی ایران در شرایط کنونی کداماند و پژوهشگران باید بیشتر به چه موضوعاتی بپردازند؟
به نظر من یکی از مهمترین اولویتهای دامپزشکی ایران باید بیماریهای مشترک انسان و حیوان باشد، چون این بیماریها مستقیماً با سلامت عمومی جامعه ارتباط دارند و در بسیاری از موارد، پیشگیری و کنترل آنها بسیار کمهزینهتر از درمان و مدیریت پیامدهای بیماری است. برای مثال، هاری همچنان یکی از موضوعات مهم بهداشتی کشور است و در کنار آن، بیماریهایی مانند تب مالت و تب کریمه کنگو هم نیازمند توجه مستمر هستند. موضوع دیگری که به نظرم باید جدیتر دنبال شود، مقاومت میکروبی است؛ یعنی شرایطی که در آن آنتیبیوتیکها بهتدریج اثرگذاری خود را در برابر میکروبها از دست میدهند. این مسئله فقط یک مشکل دامپزشکی نیست، بلکه میتواند امنیت غذایی و سلامت انسان را هم تحت تأثیر قرار دهد. در کنار این موارد، باید به پژوهش در زمینه سلامت دام و طیور، کاهش تلفات، بهبود بهرهوری و کنترل بیماریهای اقتصادی صنعت دامپروری نیز توجه کنیم.
نکته مهم این است که اولویتهای پژوهشی ما باید بر اساس شرایط واقعی کشور تعیین شوند؛ یعنی ابتدا ببینیم چه مشکلاتی بیشترین خسارت را به سلامت مردم، حیوانات و اقتصاد کشور وارد میکنند و بعد منابع را بر أساس اولویت به آن ها اختصاص دهیم.
حکیم مهر: آیا پژوهشهای دامپزشکی کشور متناسب با مشکلات واقعی جامعه، صنعت دام و طیور، امنیت غذایی، بیماریهای مشترک و بهداشت عمومی طراحی میشوند؟
من فکر میکنم در این زمینه نمیتوان یک پاسخ کاملاً مثبت یا منفی داد. در کشور پژوهشگران توانمند و مطالعات ارزشمندی داریم که دقیقاً به مشکلات واقعی دامپزشکی و سلامت جامعه میپردازند، اما در کنار آنها بخشی از فعالیتهای پژوهشی هنوز فاصله زیادی با نیازهای اجرایی کشور دارد. برای مثال، ممکن است درباره یک بیماری مطالعات متعددی انجام شود و اطلاعات علمی خوبی هم به دست بیاید، اما این اطلاعات بهندرت وارد برنامههای عملی کنترل بیماری یا دستورالعملهای اجرایی شود. به نظرم مشکل اصلی این است که گاهی پژوهش از ابتدا با هدف پاسخ به یک نیاز مشخص طراحی نمیشود و بیشتر به دنبال پاسخ دادن به یک سؤال دانشگاهی است. البته پژوهش بنیادی هم ارزش و جایگاه خودش را دارد، اما در کشوری که با محدودیت منابع مالی و امکانات پژوهشی روبهرو است، باید سهم مناسبی از تحقیقات به مسائل اولویتدار اختصاص پیدا کند. بهتر است قبل از شروع هر پروژه مشخص کنیم که نتیجه آن قرار است در اختیار چه کسی قرار بگیرد و چه تغییری در محیط واقعی ایجاد کند. اگر این ارتباط از همان مرحله طراحی مطالعه وجود داشته باشد، احتمال اینکه نتایج پژوهش به تصمیمگیری و حل مشکلات واقعی منجر شود بسیار بیشتر خواهد بود.
حکیم مهر: چرا با وجود ظرفیت علمی دانشکدههای دامپزشکی، بخش قابلتوجهی از پژوهشها به حل مسائل اجرایی و مشکلات روز صنعت منتهی نمیشوند؟
به نظر من یکی از دلایل اصلی این مسئله، فاصلهای است که میان محیط دانشگاه و محیط واقعی کار وجود دارد.
دانشگاه معمولاً بر تولید دانش و انتشار نتایج علمی تمرکز دارد، در حالی که صنعت و مجموعههای اجرایی بیشتر به دنبال راهحلهایی هستند که بتوانند در کوتاهمدت یا میانمدت مشکلاتشان را برطرف کنند. این دو هدف الزاماً در تضاد با یکدیگر نیستند، اما برای نزدیک شدن به هم باید ارتباط مؤثرتری وجود داشته باشد. گاهی یک پژوهشگر از نیازهای واقعی یک مرغداری، دامداری یا مرکز درمانی اطلاع کافی ندارد و از طرف دیگر، فعالان صنعت هم نمیدانند چگونه میتوانند از ظرفیت علمی دانشگاه برای حل مشکلاتشان استفاده کنند. مسئله دیگر این است که بسیاری از پروژهها بعد از پایان مطالعه و انتشار مقاله عملاً متوقف میشوند، چون بودجه و برنامهای برای تبدیل نتایج به یک روش اجرایی یا محصول وجود ندارد. من معتقدم باید از همان ابتدا صنعت و مجموعههای اجرایی در تعریف سؤال پژوهش مشارکت داشته باشند و حتی در تأمین منابع مالی آن نقش ایفا کنند. در این صورت، پژوهشگر میداند چه مسئلهای را حل میکند و صنعت هم از ابتدا میداند قرار است چه نتیجهای دریافت کند.
حکیم مهر: به نظر شما علت کاهش گرایش دانشجویان و دامپزشکان جوان به فعالیتهای پژوهشی چیست؟ مسائل اقتصادی مهمترند یا ضعف ساختار آموزشی و نبود چشمانداز شغلی؟
به نظرم کاهش انگیزه پژوهشی در میان دامپزشکان جوان را باید مجموعهای از عوامل دانست، اما اگر بخواهم مهمترین آنها را مشخص کنم، مسائل اقتصادی و نبود چشمانداز روشن شغلی نقش بسیار پررنگی دارند. یک دامپزشک جوان بعد از سالها تحصیل وارد بازار کار میشود و طبیعتاً انتظار دارد بتواند از دانش و تخصص خودش درآمد مناسبی داشته باشد. وقتی میبیند فعالیت پژوهشی زمان زیادی میگیرد، هزینهبر است و در بسیاری از موارد تأثیر مشخصی در موقعیت شغلی یا درآمد او ندارد، طبیعی است که اولویت خود را به فعالیتهای بالینی یا اقتصادی دیگر اختصاص دهد.
البته مسئله فقط اقتصاد نیست. ما باید در دوران دانشجویی، پژوهش را به شکلی آموزش دهیم که دانشجو آن را یک فعالیت واقعی و کاربردی ببیند، نه صرفاً کاری برای گرفتن نمره، پایاننامه یا چاپ مقاله... اگر دانشجو از همان سالهای اول با روش تحقیق، تحلیل داده و حل مسئله آشنا شود و فرصت مشارکت در پروژههای واقعی را داشته باشد، احتمالاً ارتباط عمیقتری با پژوهش برقرار میکند. در نهایت، پژوهش زمانی برای یک نیروی جوان جذاب میشود که هم ارزش علمی آن دیده شود و هم مسیر مشخصی برای رشد حرفهای و اقتصادی او وجود داشته باشد.
حکیم مهر: آیا مقالهمحوری و تأکید بیش از اندازه بر تعداد مقالات، به کیفیت و اثربخشی پژوهشهای دامپزشکی آسیب زده است؟
بله، به اعتقاد من وقتی تعداد مقالات به یکی از اصلیترین معیارهای ارزیابی پژوهشگر تبدیل میشود، این خطر وجود دارد که هدف اصلی پژوهش بهتدریج فراموش شود. مقاله علمی وسیلهای برای انتقال دانش و به اشتراک گذاشتن نتایج یک مطالعه است، اما نباید خودش به هدف نهایی باشد. من در فعالیت پژوهشی و داوری مقالات با مطالعاتی مواجه شدهام که از نظر موضوعی بسیار شبیه به کارهای قبلی هستند و تفاوت قابلتوجهی در سؤال پژوهش یا ارزش علمی آنها وجود ندارد. در چنین شرایطی ممکن است تعداد مقالات افزایش پیدا کند، اما لزوماً دانش جدید یا راهحل مؤثری ارائه نشود. البته این به معنی کماهمیت بودن انتشار مقاله نیست؛ اتفاقاً انتشار نتایج در مجلات معتبر برای پیشرفت علم ضروری است اما مسئله این است که باید کیفیت طراحی مطالعه، اعتبار روشها، اهمیت یافتهها و میزان تأثیر آنها را هم در ارزیابی پژوهشگر در نظر بگیریم. به نظر من یک پژوهش باکیفیت که بتواند به بهبود روش تشخیص یک بیماری یا کاهش خسارت در صنعت دامپروری کمک کند، گاهی ارزش بسیار بیشتری از چند مقاله با موضوعات تکراری دارد.
حکیم مهر: فاصله میان دانشگاه، سازمان دامپزشکی، مؤسسههای تحقیقاتی و بخش خصوصی را چگونه ارزیابی میکنید و برای تقویت ارتباط میان آنها چه باید کرد؟
من این فاصله را یکی از چالشهای مهم پژوهش دامپزشکی کشور میدانم، چون هر کدام از این مجموعهها بخشی از یک مسئله مشترک را در اختیار دارند، اما همیشه از ظرفیت یکدیگر استفاده نمیکنند. دانشگاه نیروی متخصص و توانایی انجام تحقیقات علمی را دارد، سازمان دامپزشکی با مسائل اجرایی و وضعیت بیماریها در سطح کشور در ارتباط است و بخش خصوصی هم هر روز با مشکلات اقتصادی و فنی صنعت مواجه میشود. اگر این سه بخش در کنار هم قرار بگیرند، میتوانند پروژههایی تعریف کنند که هم از نظر علمی معتبر باشند و هم در عمل قابل استفاده باشند. برای مثال، سازمان دامپزشکی میتواند مشکلات اولویتدار خود را به دانشگاهها معرفی کند و دانشگاهها بر اساس آنها طرحهای پژوهشی مشخصی تعریف کنند. از طرف دیگر، شرکتها و فعالان بخش خصوصی میتوانند در تأمین بودجه و اجرای آزمایشی راهکارهای بهدستآمده مشارکت داشته باشند. به نظرم ایجاد کارگروههای مشترک، تعریف پروژههای مسئلهمحور و فراهم کردن امکان دسترسی پژوهشگران به دادههای معتبر، با رعایت اصول محرمانگی، میتواند ارتباط این مجموعهها را بسیار مؤثرتر کند. مهم این است که همکاری میان آنها به چند جلسه و تفاهمنامه محدود نشود و به پروژههای واقعی و خروجیهای هدفمند منجر شود.
حکیم مهر: چه سازوکاری میتواند فعالان بخش خصوصی و صنایع دامپزشکی را به سرمایهگذاری در پژوهشهای کاربردی ترغیب کند؟
به نظر من بخش خصوصی زمانی برای سرمایهگذاری در پروژه های پژوهشی انگیزه پیدا میکند که احساس کند نتیجه این سرمایهگذاری میتواند یک مشکل واقعی را حل کند یا برای مجموعه او یک ارزش اقتصادی ایجاد کند. ما نمی توانیم از یک شرکت یا تولیدی انتظار داشته باشیم صرفاً به دلیل حمایت از علم و دانشگاه، بودجه قابلتوجهی به پژوهش اختصاص دهد. باید بتوانیم نشان دهیم که یک پروژه پژوهشی چگونه میتواند هزینههای درمان و کنترل بیماری را کاهش دهد، تلفات را کمتر کند، کیفیت محصولات را افزایش دهد یا یک فناوری جدید در اختیار آن مجموعه قرار دهد. برای رسیدن به این هدف، لازم است خود فعالان صنعت در انتخاب موضوع پژوهش حضور داشته باشند و درباره نتایج مورد انتظار از ابتدا توافق صورت بگیرد. از طرف دیگر، دانشگاهها باید بتوانند علاوه بر انتشار مقاله مستخرج از آن پژوهش، خدمات مناسب و فنی قابل استفاده به صنعت ارائه دهند. حمایتهای مالیاتی، تسهیلات برای شرکتهای دانشبنیان و ایجاد سازوکار مشخص برای مالکیت فکری و تجاریسازی نتایج هم میتوانند به این فرایند کمک کنند. در واقع باید شرایطی ایجاد کنیم که پژوهش برای بخش خصوصی یک هزینه بدون بازگشت نباشد، بلکه نوعی سرمایهگذاری برای حل مشکلات و توسعه فعالیت اقتصادی مجموعه شان محسوب شود.
حکیم مهر: تحریمها، محدودیتهای مالی و دشواری دسترسی به تجهیزات، مواد آزمایشگاهی و منابع علمی چه اثری بر کیفیت تحقیقات دامپزشکی گذاشتهاند؟
بدون تردید این محدودیتها تأثیر قابلتوجهی بر روند تحقیقات دامپزشکی در کشور داشتهاند. بسیاری از پژوهشهای آزمایشگاهی به تجهیزات تخصصی، مواد مصرفی، کیتهای تشخیصی و امکاناتی نیاز دارند که دسترسی به آنها در شرایط تحریم و محدودیتهای مالی دشوارتر و پرهزینهتر شده است. این مسئله گاهی باعث میشود یک پروژه با تأخیر زیادی انجام شود یا پژوهشگر نتواند از دقیقترین روشهای موجود برای بررسی یک موضوع استفاده کند.
از طرف دیگر، محدودیت در همکاریهای بینالمللی و دسترسی به برخی منابع علمی و فناوریهای جدید هم میتواند سرعت پیشرفت پژوهش را کاهش دهد. با این حال، من فکر میکنم در کنار این واقعیتها باید به نحوه مدیریت امکانات موجود هم توجه کنیم. برای مثال، بسیاری از دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی تجهیزات ارزشمندی دارند که امکان استفاده مشترک از آنها وجود دارد، اما این همکاری همیشه به شکل مطلوب انجام نمیشود. اگر بتوانیم زیرساختهای موجود را بهتر مدیریت کنیم،امکانات دانشگاه ها را بین مراکز به اشتراک بگذاریم، همکاری میان مراکز پژوهشی را افزایش دهیم و از روشهای نوین تحلیل های آماری و پژوهشهای مبتنی بر داده های آماده بیشتر استفاده کنیم، میتوانیم بخشی از این محدودیتها را جبران کنیم. بنابراین تحریمها یک مانع جدی هستند، اما نباید باعث شوند از اصلاح مشکلات داخلی نظام پژوهش خودمان غافل شویم.
حکیم مهر: با توجه به تجربه شما بهعنوان داور مجلات بینالمللی، مهمترین ضعف مقالات پژوهشگران ایرانی در حوزه دامپزشکی چیست؟
در تجربهای که از داوری مقالات علمی برای مجلات بینالمللی داشتهام و به شکل تصادفی مقالاتی رو از نویسندگان ایرانی دریافت میکردم ؛ یکی از مسائلی مهم این است که مطالعه از ابتدا به اندازه کافی دقیق طراحی نشده است و صرفا با یک ایده خام بدون در نظر گرفتن سایر جوانب کاری را انجام داده اند. گاهی سؤال اصلی مطالعه مشخص نیست یا روش انتخاب نمونهها و تعداد آنها با هدف پژوهش تناسب ندارد. در بعضی موارد هم روش های تحلیل آماری بهدرستی انتخاب نشده یا نتایج به شکلی تفسیر میشوند که می خواهند بیشتر از آنچه دادهها واقعاً نشان میدهند، درباره آنها نتیجهگیری شده است. نکته دیگری که اهمیت زیادی دارد، نحوه بحث و تفسیر یافتههاست؛ یعنی پژوهشگر باید بتواند توضیح دهد نتیجهای که به دست آورده چه ارتباطی با مطالعات قبلی دارد و چه دانش جدیدی به موضوع اضافه میکند. البته نمیتوان گفت همه مقالات ایرانی چنین مشکلاتی دارند و پژوهشگران بسیار توانمندی هم در کشور فعالیت میکنند که در مقایسه با سایر نویسندگان از کشور های دیگر بهتر عمل میکنند. اما به نظر من برای ارتقای کیفیت مقالات، باید از همان مرحله طراحی مطالعه به روششناسی و تحلیل آماری توجه بیشتری شود.
اگر این دو بخش از ابتدا درست انجام شوند، هم کیفیت علمی مقاله بالاتر میرود و هم احتمال پذیرش آن در مجلات معتبر افزایش پیدا میکند.
حکیم مهر: چه عواملی سبب میشود بعضی از مقالات ایرانی پیش از ورود به فرایند داوری یا در مراحل اولیه بررسی رد شوند و پژوهشگران جوان چگونه میتوانند از این مسئله جلوگیری کنند؟
رد شدن مقاله در مرحله اولیه بررسی، که به آن Desk Rejection گفته میشود، همیشه به معنی ضعف آن مقاله نیست. گاهی مطالعه از نظر علمی قابلقبول است، اما برای مجلهای که انتخاب شده مناسب نیست یا موضوع آن با حوزه تخصصی نشریه ارتباط کافی ندارد. در موارد دیگر، سردبیر ممکن است احساس کند مقاله نوآوری مشخصی ندارد یا اهمیت یافتههای آن برای مخاطبان مجله به اندازه کافی روشن نشده است. مشکلاتی مانند ضعف در طراحی مطالعه، ناقص بودن گزارش روشها، رعایت نکردن اصول اخلاق پژوهش یا نگارش نامناسب هم میتوانند در تصمیم اولیه سردبیر تأثیر داشته باشند. به پژوهشگران جوان توصیه میکنم قبل از ارسال مقاله، ابتدا هدف و حوزه تخصصی مجله را بهخوبی بررسی کنند و چند مقاله مشابه را که اخیراً در همان نشریه منتشر شدهاند مطالعه کنند. همچنین لازم است مقاله قبل از ارسال توسط یک فرد با تجربه تر از نظر روششناسی، تحلیل آماری و نگارش علمی بهدقت بازبینی شود. یک نکته مهم دیگر این است که پژوهشگر باید بتواند در نامه به سردبیر(Cover Letter) در چند جمله روشن توضیح دهد مطالعه او چه مسئلهای را بررسی کرده و چه چیزی به دانش موجود اضافه میکند. اگر این موضوع در خود مقاله بهخوبی مشخص نباشد، حتی یک پژوهش پرزحمت هم ممکن است فرصت ورود به فرایند داوری را پیدا نکند. در نهایت تحریم هایی که علیه کشور مون اعمال شده در بعضی از موارد متاسفانه ممکنه باعث ریجکت شدن مقاله بشه... مثلا انتشارات وایلی که قبلا یکی از بهترین گزینه ها برای نویسندگان ایرانی بود از أواسط شهریور متاسفانه شرایط معافیت مالی رو برای پژوهشگران ایرانی لغو کرده و عملا چاپ مقاله رو از داخل ایران غیر ممکن کرده است.
حکیم مهر: شما در زمینه اختراع و نوآوری نیز فعالیت داشتهاید. مهمترین موانع تبدیل یک ایده پژوهشی به اختراع، محصول تجاری یا فناوری قابلاستفاده در حوزه دامپزشکی چیست؟
من در این زمینه تجربه ثبت یک اختراع با عنوان تخت تاشو و قابلحمل مقیدسازی برای انجام سونوگرافی در سگ را داشتهام و همین تجربه باعث شد از نزدیک با بخشی از مسیر تبدیل یک ایده به یک نوآوری آشنا شوم. به نظرم یکی از مشکلات اصلی این است که گاهی تصور میکنیم اگر یک ایده از نظر علمی یا فنی خوب باشد، بهراحتی میتوان آن را به محصول تبدیل کرد؛ در حالی که ثبت اختراع فقط یکی از مراحل این مسیر است. بعد از شکلگیری ایده باید نمونه اولیه ساخته شود و مشخص شود که آیا این وسیله یا فناوری در شرایط واقعی کارایی لازم را دارد یا نه. در حوزه دامپزشکی، نظر دامپزشکانی که قرار است از محصول استفاده کنند اهمیت زیادی دارد، چون ممکن است یک وسیله از نظر طراحی جذاب باشد اما در محیط واقعی درمان کاربرد مناسبی نداشته باشد. بعد از تأیید کارایی، مسائلی مانند تأمین سرمایه، تولید با کیفیت ثابت، دریافت مجوزهای لازم و بازاریابی مطرح میشوند. به نظر من مشکل اصلی در کشور این است که ارتباط میان پژوهشگر، سرمایهگذار و تولیدکننده هنوز به اندازه کافی قوی نیست و بسیاری از ایدههای خوب در همان مراحل اولیه باقی میمانند و آن فرد در حد داشتن روزمه به آن اکتفا می کند. ما باید برای حمایت از این مسیر، در همان موسسه مالکیت معنوی که وظیفه ثبت این اختراع را دارد بخشی داشته باشیم که علادر ساخت نمونه اولیه و ورود فناوری به بازار هم به پژوهشگر کمک کند.
حکیم مهر: دوره MPH چه دانش و مهارتهایی را در اختیار دامپزشکان قرار میدهد و ورود دامپزشکان به این دوره چه ضرورتی دارد؟
به نظر من دوره MPH میتواند نگاه یک دامپزشک را از سطح درمان یک حیوان به سطح سلامت یک جمعیت و جامعه گسترش دهد. ما در دامپزشکی معمولاً آموزش میبینیم که یک بیماری را تشخیص دهیم و برای درمان آن تصمیم بگیریم، اما در بهداشت عمومی یاد میگیریم که بررسی کنیم چرا یک بیماری در یک جمعیت بیشتر دیده میشود، چه عواملی در گسترش آن نقش دارند و چگونه میتوان با برنامهریزی درست از بروز موارد جدید جلوگیری کرد. در این دوره با موضوعاتی مانند اپیدمیولوژی، آمار زیستی، پیشگیری از بیماریها، ارزیابی خطر و سیاستگذاری سلامت آشنا میشویم و این مهارتها به دامپزشک کمک میکنند که مسائل را در مقیاس بزرگتر از سطج کار کلینیکی خودش بررسی کند. بهخصوص در کشوری مانند ایران که بیماریهای مشترک انسان و حیوان و مسائل مرتبط با امنیت غذایی اهمیت زیادی دارند، حضور دامپزشکان در حوزه بهداشت عمومی میتواند بسیار مؤثر باشد. من معتقدم دامپزشکان به دلیل شناختی که از سلامت حیوانات دارند، میتوانند نقش مهمی در برنامههای پیشگیری و کنترل بیماریها در سطح جامعه ایفا کنند و دوره MPH فرصت مناسبی برای تقویت این توانایی است.
حکیم مهر: برخورداری از مدرک MPH چه تأثیری بر نگاه شما به ارتباط میان دامپزشکی، سلامت عمومی، سیاستگذاری بهداشتی و رویکرد «سلامت واحد» داشته است؟
تحصیل در رشته MPH باعث شده نگاه من به مفهوم سلامت نسبت به گذشته گستردهتر شود. زمانی که بیشتر در حوزه بالینی فعالیت میکردم، تمرکز اصلی من بر تشخیص و درمان بیماری در یک حیوان بود، اما با ورود به حوزه اپیدمیولوژی و بهداشت عمومی بهتر متوجه شدم که بسیاری از مشکلاتی که در محیط درمان با آنها روبهرو هستیم، ریشههایی فراتر از یک بیمار دارند. برای مثال، وقتی با بیماری هاری مواجه میشویم، فقط با یک بیماری در یک حیوان یا یک انسان روبهرو نیستیم؛ بلکه موضوعاتی مانند واکسیناسیون حیوانات، کنترل جمعیت حیوانات ناقل، آگاهی مردم و عملکرد نظام مراقبت بهداشتی هم اهمیت پیدا میکنند. همین موضوع اساس رویکرد سلامت واحد یا One Health است؛ رویکردی که سلامت انسان، حیوان و محیط زیست را به هم وابسته میداند. به نظر من یکی از مهمترین پیامدهای این نگاه آن است که برای حل مسائل پیچیده سلامت، هیچ رشتهای بهتنهایی کافی نیست. دامپزشک، پزشک، متخصص و مسئولان حوزه بهداشت باید در کنار هم کار کنند. تجربه تحصیل دررشته MPH این موضوع را برای من روشنتر کرده و باعث شده در طراحی و ارزیابی پژوهشها، علاوه بر جنبه بالینی، به پیامدهای اجتماعی و بهداشتی آنها هم توجه بیشتری داشته باشم.
حکیم مهر: اگر اختیار تعیین سیاستهای پژوهشی دامپزشکی کشور را داشتید، برای افزایش انگیزه پژوهشگران جوان و هدایت تحقیقات به سمت نیازهای واقعی کشور، سه اقدام نخست شما چه بود؟
اگر این مسئولیت را بر عهده داشتم، اولین کاری که انجام میدادم این بود که یک نظام مشخص برای شناسایی و اولویتبندی مشکلات واقعی دامپزشکی کشور ایجاد میکردم تا پژوهشگران بدانند کدام مسائل از نظر سلامت عمومی، اقتصاد دامپروری و امنیت غذایی اهمیت بیشتری دارند. به نظرم نباید انتخاب موضوع پژوهش فقط بر اساس علاقه فردی یا امکان چاپ مقاله انجام شود، بلکه باید ارتباط آن با نیازهای کشور هم مشخص باشد.
اقدام دوم من حمایت جدیتر از پژوهشگران جوان بود؛ به این معنا که علاوه بر تأمین بودجه، امکان استفاده از آزمایشگاهها، تجهیزات، اطلاعات معتبر و همکاری با مراکز تحقیقاتی را برای آنها فراهم کنیم. بسیاری از دانشجویان و پژوهشگران جوان ایدههای خوبی دارند، اما به دلیل نداشتن امکانات یا حمایت کافی نمیتوانند آنها را به نتیجه برسانند. اقدام سوم، تغییر شیوه ارزیابی فعالیتهای پژوهشی بود. من معتقدم باید در کنار تعداد مقالات، به کیفیت پژوهش، نوآوری، حل مشکلات واقعی و تأثیری که یک مطالعه بر سلامت جامعه یا صنعت دارد هم توجه کنیم. اگر این سه موضوع بهصورت همزمان دنبال شوند، پژوهشگر جوان احساس میکند فعالیت او فقط برای انتشار یک مقاله نیست، بلکه میتواند در بهبود شرایط کشور نیز نقش واقعی داشته باشد.
حکیم مهر: ممنون از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید.