کد خبر: ۹۹۵۵

حکیم مهر - جعفر محمدی، سردبیر عصر ایران نوشت : "رییس منطقه حفاظت شده لشگردره در شهرستان ملایر، شب گذشته در حین انجام ماموریت و گشت زنی در مواجهه با شکارچیان متخلف به ضرب گلوله به شهادت رسید."
این خبری بود که دیروز بر روی خروجی سایت ها و خبرگزاری ها قرار گرفت تا بار دیگر داغ دل دوستداران و دل نگرانان محیط زیست ایران تازه شود.
این اولین بار نیست که محیط بانان کشورمان هدف تیر شکارچیان قرار می گیرند و سبز محیط زیست را به خونشان سرخ می کنند.
تازه این تنها یک سوی ماجراست و در دیگر سو ، تا کنون برخی محیط بانان که در دفاع از محیط زیست ، با شکارچیان مهاجم درگیر شده اند ، با پرونده های سنگین کیفری مواجه شده اند و حتی گاه حکم قصاص و اعدام هم برایشان صادر شده است.
واقعیت این است که محیط زیست ایران با سرعتی باور نکردنی در حال تخریب است. بیابان زایی ، جنگل سوزی و درخت بری ، خشک شدن دریاچه ها و تالاب ها ، از بین رفتن مراتع و زیستگاه های طبیعی و ... ، همه و همه خبرهای بدی هستند که دارند عادی می شوند و این در حالی است که جایگزینی آنها یا اساساً غیر ممکن است و یا دهها و صدها سال به طول می انجامد.
در چنین شرایطی ، گروهی از شریف ترین انسان های این سرزمین ، وظیفه محیط بانی را بر عهده گرفته اند و شب و روز ، در نبرد با قاتلان محیط زیست هستند ، قاتلانی که مجهز به سلاح هایی از تبر و اره برقی گرفته تا تفنگ های شکاری اند و به چیزی جز منافع و هوس های خود نمی اندیشند.
دراین میان ، آنچه جای تأمل دارد این است که هنوز در کشور ما ، شکار با مجوز قانونی هم انجام می شود و همه ساله ، تعداد زیادی ، بدون آن که نیازی به شکار داشته باشند ، صرفاً برای تفریح و خوردن گوشت شکار ، مجوز شکار می گیرند و به جان طبیعت و حیوانات می افتند!
زمانی ، شکار یک شغل و محلی برای درآمد برخی افراد بود ولی امروز ، عموماً چنین چیزی وجود ندارد و یا اگر هم باشد ، بسیار نادر است و دیگر شغلی به نام شکارچی وجود رسمی ندارد.
از این رو ، می توان گفت که همه یا دستکم اکثر کسانی که مجوز شکار می گیرند ، به دنبال تفریحی به نام کشتن حیوانات هستند ؛ آن هم در شرایطی که ذخایز زیستی کشور در معرض تهدیدهای جدی اند و بیم آن می رود که بسیاری از گونه های حیوانی در آینده ای نه چندان دور ، به طور کامل منقرض شوند کما این که تا کنون نیز در موارد متعددی مانند شیر ایرانی و ببر مازندرانی چنین شده است و نام این حیوانات را فقط در کتاب ها می توان خواند و حسرت خورد.
هر چند در مجوزهای صادره برای شکار ، محدودیت هایی نیز قید می شود (مانند محدودیت تعداد پرندگانی که شکار می شوند) اما صدور همین مجوزها ، برگ سبز و ورودیه شکارچیان به مناطق زیست حیوانات و زمینه ساز سوء استفاده هایی مانند شکار گونه های ممنوع یا شکار بیش از حد مجاز است. در حالت بدتر نیز گاه درگیری هایی بین شکارچیان مسلح و محیط بانان به وجود می آید که آخرینش همین موردی است که منجر به شهادت یکی از حافظان محیط زیست کشور شده است.
به نظر می رسد وقت آن رسیده باشد که صدور پروانه شکار به طور کلی برچیده شود و مجوز تفنگ شکاری نیز فقط به کسانی داده شود که نیاز واقعی به آن دارند ، مانند کشاورزانی که خود یا زمین هایشان در معرض حمله حیوانات جنگلی هستند ، آن هم نه برای شکار که برای دفاع.
واقعاً چه لزومی دارد که فلان شهروند که مثلاً کارمند یا بازاری است ، تفنگ شکاری داشته باشد و هر سال هم مجوز شکار بگیرد و راهی جنگل های شمال شود و سکوت جنگل و آرامش حیوانات آن را با شلیک های مرگبارش بشکند و موجودات زنده را بکشد تا به قول خودش تفریحی کرده و کبابی خورده باشد و با قربانیانش عکس یادگار بگیرد؟!
هر چند حتی در صورت برچیده شدن بساط غیرانسانی صدور مجوز شکار ، نبرد متعرضان به طبیعت و محیط بانان ، پایان نمی یابد و همچنان عده ای فرصت طلب وجود خواهند داشت که متکبرانه به جان طبیعت بیفتند ، اما لغو کامل قانونی بودن شکار و عدم صدور مجوز شکار ، می تواند گامی در جهت کاستن از درگیری ها و حفاظت از محیط زیست باشد و زمینه بسیاری از سوء استفاده ها را از بین ببرد.
...و پایان این یادداشت ، تقدیم احترامی عمیق است به روح همه شهدایی که جان خود را بر سر حفاظت از محیط زیست ایران گذاشتند. 

خبر مرتبط :

 
نظر شما
ادامه