صفحه خبر (ویژه چپ)
کد خبر: ۷۶۵۳۷
تعداد نظرات: ۳۵ نظر
نگاه شما:

بی‌خوابی‌های صدور پروانه - دکتر مرتضی توکل‌نیا

منشی محترم نظام دامپزشکی استان لطف کردند و محاسبه کردند و گفتند: شما از سال ۱۳۸۶ عضویت سالیانه پرداخت نکرده‌اید و مبلغ بدهی‌تان حدود شش میلیون و چهارصد هزار تومان می‌شود! ...

بی‌خوابی‌های صدور پروانه

دکتر مرتضی توکل‌نیا

کارشناس اداره تشخیص و درمان دامپزشکی استان گیلان

اواسط سال ۱۳۹۸ بود و پس از ۲۸ سال کار اداری و دور افتادن از طبابت دامپزشکی، احساس می‌کردم بایستی رجعتی هر چند دیر به این بخش داشته باشم؛ هرچند که ثابت بودن مبلغ ناچیز ماهیانه‌ی حق محرومیت از مطب طی چندین سال، دلیل مهم و دیگر این بازگشت بود.

پس از موافقت‌های اولیه، یکی از مراحل اخذ گواهی عدم اعتیاد بود. صبح یکی از روزهای سرد پاییزی با نامه اداری به مرکز بهداشت ناحیه مراجعه کردم. تعداد زیادی پسر و دختر و چند نفری هم مردان جافتاده و یکی دو نفر هم مسن‌تر بودند.

نوبت که گرفتم، از اطلاعات پرسیدم: «اینا برای چی اومدن دنبال عدم اعتیاد؟»

پاسخ داد: «برای کار و ازدواج»

رفتم روی صندلی کنار مرد مسنی تشستم که بسیار موقر و در عین حال جدی می‌نمود. کت و شلواری اتو کشیده به رنگ قهوه‌ای روشن و یک بلوز کرم یقه اسکی پنج سانتی پوشیده بود و با کفش قهوه‌ای واکس زده و سر و رویی مرتب در اول صبح بیشتر به نظر می‌رسید فرهنگی بازنشسته است. برای خودم حلاجی کردم که این آقای محترم مسلماً برای کار نیامده، پس قصد تجدید فراش دارد.

هوس شیطونی کردم و می‌خواستم به طریقی سر صحبت را باز کنم که موضوعی جان مرا خرید. خانم بهیاری که از جلوی ما رد می‌شد، تبسم‌کنان به وی گفت «آقا داماد امروز اصل شناسنامه‌ات را آوردی؟» که یک‌دفعه آقا معلم که گویا منتظرالوقت بود، با صدای بلند به او نهیب زد «بی‌تربیت، من با تو شوخی دارم مگه؟ هی میره میاد میگه آقا داماد، آقا داماد، آقا داماد و زهر مار!»

خانم بهیار هم که انتظار این برخورد تند را نداشت و از طرفی هیبت و شخصیت ایشان او را گرفته بود، تته‌پته کنان گفت «حاج آقا، مممن که چیزی نگفتم» و به سرعت دور شد. من هم اگرچه خنده‌ام گرفته بود، خودم را جمع کردم و توی دلم گفتم «عجب شانسی آوردی که سر صحبت را تو باز نکردی» و در عین حال طوری که خودم را جانبدار وی بنمایانم، با قیافه جدی به ایشان گفتم «جناب ناراحت نشوید، اول صبح خواسته بقول خودش مزاح کند» که آقا معلم گلایه‌مندانه پاسخ داد «آخه این چه شوخی بی‌مزه‌ایه! این دختر هم‌سن دختر کوچک منه و نمی‌دونه به چه علت می‌خواهم ازدواج مجدد داشته باشم که...» من هم  بیشتر ادامه ندادم و و آن روز من به خیر گذشت، اگرچه آن شب تا نصفه‌های شب خوابم نبرد.

به هر صورت گواهی عدم اعتیاد را گرفتم. اما یک ماهی نگذشت که بدبختانه بیماری کرونا همه‌گیر شد و به دنبالش قرنطینه و تعطیلی‌ها و... بنابراین من هم از صرافتش افتادم.

چند سالی بدین‌گونه سپری شد تا اینکه واقعه‌ای که چند ماه قبل پیش آمد، مرا دوباره به فکر تاسیس مطب نیمه‌وقت انداخت. قضیه از این قرار بود که یک‌بار که با خانومم رفته بودیم بازار گوشت بخریم، روی پنجره قصابی نوشته بود گوشت گاو کیلویی ۳۸۰ تومان... من هم رو کردم به همسرم و خنده‌کنان گفتم مبلغ حق محرومیت از مطب من هم دقیقاً همین قده!

رفتیم توی قصابی و گفتم یک کیلو گوشت چرخ‌کرده می‌خوام و بعدش از موضع بالا گفتم که یک‌دفعه پونصد تومانش کن! قصاب که از قضا آشنا هم بود، گفت «آقای دکتر جسارتاً این گوشت گاو نر محلیه و کیلویی ۵۲۰ تومنه!»

گرچه طبق معمول غافلگیر شده بودم، اما زیاد هم خودم را متعجب نشان ندادم و گفتم «مشکلی نیست، همان یک کیلو و نیم رو بده»

حساب که کردم، قیمت گوشت حالا شده بود به اندازه دو ماه حق محرومیت مطب من! آن شب هم تا سحر خوابم نبرد و این شد که از فردای آن روز عزمم را جزم کردم بروم دنبال تاسیس مطب. خوشبختانه این‌دفعه دیگر نیازی به گواهی عدم اعتیاد نبود اما گواهی عدم سوء پیشینه کیفری حکایت داستان دیگری داشت.

با معرفی‌نامه رفتم پلیس +۱۰ و تقاضای گواهی دادم. پس از تحویل مدارک مرا به داخل اتاقک کوچکی برای گرفتن عکس هدایت کردند. موقع عکس لبخند که زدم خانوم عکاس گفت: «آقا لطفا لبخند نزنید!»

گفتم: «راستش از بچگی مادرم به من می‌گفت موقع گرفتن عکس لبخند بزن و الان هر موقع عکس می‌گیرم یاد حرف مادرم می‌افتم و بی‌اختیار خنده‌ام می‌گیره»

خانوم عکاس گفت: «آخه عکس نباید خط خنده داشته باشه»

گفتم: «باشه» و مثل ماست خیره به دوربین شدم.

مورد قبول واقع شد، اما با دیدن عکس اسکن شده روی نامه عدم سوء پیشینه باز غافلگیر شدم. قیافه‌ام که اخم کرده بود هیچ، رنگ و روم مثل گچ سفید بود و از آن چند تار مویی که بهشون خیلی می‌نازیدم، یه دانه هم روی سرم هویدا نبود و مجموعاً حدود ده پونزده سال از خودم بزرگ‌تر نشان می‌داد.

تبسم‌کنان گفتم: «خانوم، این واقعاً منم؟»

او هم خندید و گفت: «بله، خودتانید!»

با خودم گفتم: «هیهی مرتضی! اگه این واقعاً تویی که بایستی به فکر توشه آخرت و سفارش قبر باشی! دیگه چه مطبی، چه دوغی، چه کشکی!» اون شب هم تا نزدیکی‌های صبح خوابم نبرد.

اما مرحله تمدید کارت نظام دامپزشکی حکایتی دیگر داشت. با نظام استان تماس گرفتم و خواستم بدانم چقدر باید بپردازم. منشی محترم نظام پاسخ داد: «آقای دکتر بزرگوار، بایستی از طریق سامانه پرداخت کنید و در عین حال لطف کردند و محاسبه کردند و گفتند: «شما از سال ۱۳۸۶ عضویت سالیانه پرداخت نکرده‌اید و مبلغ بدهی‌تان حدود شش میلیون و چهارصد هزار تومان می‌شود!»

تشکر کردم، اما آن شب هم تا خود صبح خوابم نبرد و با خودم کلنجار می‌رفتم که آخر این چه پولی است که باید پرداخت کنم؟ خب، اگر من طی این چند سال عضو نظام بودم و تنها مبلغ عضویت سالیانه را پرداخت نکردم، پس چرا طی این سال‌ها اجازه شرکت در انتخابات و دادن رای را نداشتم؟ اگر هم از نظام به قولی خارج شده بودم، پس چرا بایستی پول چند سال خارج بودن از نظام را بپردازم؟ اصلاً فکر کنند که همین امروز می‌خواهم عضو نظام بشوم.

چاره‌ای نبود و به هر صورت پول را از طریق سامانه پرداخت کردم اما نکته جالب اینکه با سرعت محیرالعقولی ظرف ایکی ثانیه کارت نظام من صادر شد با عکس و امضای رئیس سازمان نظام کشور (خدایا، برای کریمیت بمیرم، تو چی هستی آخه!)

به هر صورت پروانه تاسیس مطب من در مرحله صدور  قرار گرفت. چند روز بعد که با یکی از دامپزشکان و همکلاسی‌های قدیمی تلفنی صحبت می‌کردم، بحث که پرداخت‌ها رسید، او با تعجب پرسید: «یعنی همه پول را پرداخت کردی؟! اصلاً چرا دنبال پروانه رفتی؟ همین‌طوری کار می‌کردی دیگه»

من پاسخ دادم: «نه، من خودم در همین بخش هستم و بایستی طبق قانون رفتار کنم. تازه ما رشتی‌ها آب رو فوت می‌زنیم می‌خوریم»

او خندید و گفت: «آخه مشتی، وقتی تکنسین کار دامپزشک رو می‌کنه، دامپزشک کار تکنسین رو و درمانگران غیرمجاز کار هر دو رو، داروخانه کار کلینیسین رو می‌کنه، کلینیسین کار پت‌شاپ رو، بعضی پت‌شاپ‌ها هم کار هر دو رو و قس علیهذا ... تو هم همون طبابتی که قبلاً می‌تونستی بکنی و نکردی، همین حالا هم می‌تونی بکنی! این وسط این پوله چی‌چی بود پرداخت کردی؟!»

اگر چه از صحبت‌هایش قانع نشدم اما لحن دوستم جوری بود که بی‌اختیار یاد لطیفه‌ای از سعید لیلاز افتادم:

میگن مش حسن و مش حسین با تراکتور مش حسن می‌خواستن برن سر مزرعه کشاورزی. توی راه مش حسن یک تاپاله بزرگ گاو دید و به مش حسین گفت: اگه این تاپاله رو کامل بخوری، این تراکتور رو می‌دم بهت!. مش حسین هم نامردی نکرد و پیاده شد و همه تاپاله رو خورد و شد صاحب و راننده تراکتور. همین‌طور که می‌رفتند، مش حسین با خودش فکر کرد که حالا برگردیم ده مردم چه فکری می‌کنن؟ میگن تاپاله خوردی و تراکتور گرفتی! آبروم می‌ره. پس رو کرد سمت مش حسن و گفت: مش حسن، اگه این یکی تاپاله رو تو بخوری تراکتور رو بهت پس می‌دم. مش حسن هم که دمق بود، تاپاله رو خورد و دوباره تراکتور رو پس گرفت. موقع برگشت به ده مش حسن گفت: مش حسین، یادته داشتیم می‌رفتیم سر زمین، تراکتور مال من بود و تو هم کنارم نشسته بودی! حالا هم داریم برمی‌گردیم ده و باز هم تراکتور مال منه تو هم کنارم نشستی! مش حسین گفت: خب آره! مش حسن گفت: پس این تاپاله‌ها چی‌چی بود جفتمون خوردیم!!

آبان ماه ۱۴۰۲

 

انتشار یافته: ۳۵
در انتظار بررسی:
غیر قابل انتشار: ۹
جوان
|
Germany
|
۲۲:۲۲ - ۱۴۰۲/۰۸/۱۱
2
17
بی خوابی تو بی خوابی همه ماست دکتر جان. البته شبهای بیخوابی و دلایلش زیادتر از اینه دکتر جان
پاسخ ها
هاشم خان
| Russian Federation |
۰۷:۴۲ - ۱۴۰۲/۰۸/۱۳
سلام جناب دکتر
ببخشید شما چند روز در مسیر اقدام برای فعالیت در بخش خصوصی گام برداشتین و با بخش بسیار کوچک و روزمره از مسائل و مشکلات بخش خصوصی روبرو شدید و اینهمه به ستوه اومدین؛درسته؟؟
حالا حداقل وقتی با همکاران دولتی خود زمانیکه پشت میزهایتان تکیه میزنید و مرتبا بجای همکاری و تعامل با بخش خصوصی فقط موجبات دلخوری را برای همکاران بخش خصوصی ایجاد میکنید و با نگاه از بالا به پایین به این بخش نگاه میکنید؛
حداقل الان خوبه که همکاران ..... بخش دولتی تان این مقاله شما را بخوانند و کمی نسبت به اوضاع بخش خصوصی درک بهتری پیدا کنند.
من به عنوان یک عضو بخش خصوصی نگران آینده بخش دولتی هستم چون اینقدر کارهایتان به شکل دستوری انجام شده است که بعد از تحویل میزهایتان برای کوچکترین خواسته هایتان در جامعه با چالش روبرو میشوید
چی چی گونی تو
| Morocco |
۱۰:۳۶ - ۱۴۰۲/۰۸/۱۳
هاشم خان . این نظام که از خودتونه. واس ما نیست که ! علاوه بر این همین چند تا نظارت ابکی دولتی هم اگه نباشه که واویلا میکنین ! در ضمن نگران ما نباشید . میزها را به سلامتی تحویل میدیم .چالشی هم نخواهیم داشت
مسول فنی
| Japan |
۱۳:۳۴ - ۱۴۰۲/۰۸/۱۳
چی چی گونی تو.اکثر رؤسای نظام شاغل بخش دولتی هستند ‌‌اکثر نظام های استانها؛تحت فرمان بخش دولتی هستند.
اکثر انتخابات هایی هم که برگزار شده تا الان؛بخش دولتی مستقیم و غیر مستقیم مرتبا مداخله کرده است.
چی چی گونی تو
| Iran (Islamic Republic of) |
۲۲:۱۹ - ۱۴۰۲/۰۸/۱۳
اقای مسوول فنی
در استان ما که اینطور نیست و ارتباط نظام با اداره کل و دخالت در انتخابات هم اینچنین که نطق میکنی نیست.
هاشم خان
| Romania |
۱۳:۲۵ - ۱۴۰۲/۰۸/۱۴
چی چی گونی تو.
من آنچه شرط بلاغ بود با تو گفتم
تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال.
چی چی گونی تو
| Morocco |
۱۴:۵۸ - ۱۴۰۲/۰۸/۱۴
هاشم خان شما همون" مسوول فنی" نیستی ناقلا!
هاشم خان
| Iran (Islamic Republic of) |
۰۷:۴۳ - ۱۴۰۲/۰۸/۱۵
چی چی تو گونی.
بله جناب کارمند دولتی؛بنده و تمام مسول فنی ها یکی هستیم چون درد مشترک داریم!
کلینسین
|
United States of America
|
۲۲:۳۶ - ۱۴۰۲/۰۸/۱۱
3
7
بله چه دوغی چه کشکی....بعد 28سال!!!
دکتر جان به هر حال تبریک میگم...ما با آغوش باز از تازه واردها در بخش درمان استقبال گرم میکنیم.
همین روزا انتخابات نظامه...بوش میاد که گواهی عدم اعتیاد هم‌ کشکه...
پاسخ ها
توکل نیا
| Morocco |
۰۷:۵۳ - ۱۴۰۲/۰۸/۱۲
دوست کلینیسین
توجه شما را بار دیگر به نوشته چند سال قبلم تحت عنوان "از ماست که بر ماست " جلب میکنم
کلینسین
| United States of America |
۲۲:۳۰ - ۱۴۰۲/۰۸/۱۲
جناب دکتر توکلنیا عزیز شما 28 سال سابقه کاری دارید در بخش دولتی... بنده همچین سابقه ای ندارم.... من از وقتی اومدم در بخش خصوصی همین کشکی که شما بزرگان درست کردید بود... دود سهل انگاری شما رفت تو چشم ما.... شما بزرگان خشت اول رو‌ کج‌ گذاشتید‌.‌‌.. از شماست نه از ما... به هر حال بنده از شغلم و از شرایط کاریم راضی هستم.... کمتر مطالب نامید کننده بنوسید لطفا.... موفق باشید
توکل نیا
| Morocco |
۰۴:۴۳ - ۱۴۰۲/۰۸/۱۳
دوست کلینیسین
متاسفانه نخواندید یا نگرفتید .عجله و بی پروایی در تک تک کلماتتان موج میزند که نشان از ناآگاهی محض شما نسبت به سوابق و سیاست های سازمان دامپزشکی کشور دارد . متن " ماست که بر ماست "دقیقا به همین نکته اشاره مینماید . آرزوی موفقیت دارم.
جیمز بی دین
| Iran (Islamic Republic of) |
۰۶:۴۳ - ۱۴۰۲/۰۸/۱۳
دوست کلینیسین اگر از شرایط کاری راضی هستی پس خشت های اول خوب گذاشته شده نمیشه که هم پول در بیاری راضی باشی همه به همه قدیمی ها بد و بیراه بگی تو خودت چه قدمی برای اعتلای دامپزشکی گذاشتی حتی نام و نشان خودت را جرات نمیکنی بنویسی در همه مطالب هم کامنت نا امید کننده میزاری بعد به نویسنده نهیب میزنی که مطالب نا امید کننده ننویسه تا کنون حتی یک کامنت مثبت نگذاشتی ار همه چی گلایه داری خدا را شکر که از شرایط کاری خودت راضی هستی مطالب دکتر توکل نیا اکثرا اشاره به نواقص و راه حل دارد شما یک کاری بکن
ناشناس
|
Poland
|
۰۰:۲۵ - ۱۴۰۲/۰۸/۱۲
3
8
بابا شما دلت خوشه تو فکر شغل دومی اینهمه شاد و شنگول همش جلوی خندتو نمیتونی بگیری جوانا الآن تو همون شغل اولم موندن و نیست و هزار درد سر ورودیهای دهه ۹۰ به بعد میدونن چی میگم
پاسخ ها
توکل نیا
| Morocco |
۰۷:۴۷ - ۱۴۰۲/۰۸/۱۲
دوست من . اشتباه نکنید .این شغل دوم من نیست . همان شغل اول و آخر ماست که بنا به عللی از جمله بازکردن فضا برای فارغ التحصیلان جوان از ان دور مانده بودیم . نگران هم نباشید . اینکاره هم نیستیم و مانند بسیاری از هم ردیف های ما جای کسی را تنگ نمیکنیم .
ناشناس
| Poland |
۰۱:۱۳ - ۱۴۰۲/۰۸/۱۳
حکیم جان کامنتایی رو دوس نداری منتشر نمیکنی؟!
ناشناس
|
Switzerland
|
۰۳:۲۴ - ۱۴۰۲/۰۸/۱۲
0
10
چقدر دردآوره یه دکتر با سی سال سابقه موقع خریدن مایحتاجش، نگران پولش باشه.
البته این سرنوشت اکثر ما هست.
حتی در آینده نزدیک که ما بازنشسته بشیم،توی پارک جا برای نشستن نخواهد بود.
ج.م.
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۵:۳۰ - ۱۴۰۲/۰۸/۱۲
1
9
اقای دکتر این تاپاله هارو که داریم میخوریم همه از بی عرضگی خودمونه. یک بار اعتصاب علیه نظام ...... دامپزشکی کافیه که حساب کار دستش بیاد.
محمد سدیدی
|
Singapore
|
۰۵:۵۱ - ۱۴۰۲/۰۸/۱۲
2
11
ذهن زیبا ، قلم شیوا.
هزار آفرین.
رحیم توکل نیا
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۷:۵۵ - ۱۴۰۲/۰۸/۱۲
4
8
سلام
بسیار عالی بود ، کلی خندیدم. موفق باشی
dr vet
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۸:۴۴ - ۱۴۰۲/۰۸/۱۲
0
13
خیلی کلینیکا جمع کردن .........‌‌‌....
مهرزاد
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۲:۵۰ - ۱۴۰۲/۰۸/۱۲
2
5
دکتر ما حالا حالا ها باید از شما یاد بگیریم .موفق باشید
ناشناس
|
Sweden
|
۱۵:۵۲ - ۱۴۰۲/۰۸/۱۲
1
10
کلینیک دامپزشکی دیگه نمی صرفه و همش ضرر هست به خصوص با وجود همکاران زیراب زن که البته تعدادشونم کم نیست، حمایتی های بیمار و برخی از صاحبان بیمار روحی، مالیات و داروهای گران و تجهیزات خیلی گران و بدون خدمات پس از فروش، و بی حرمتی ها و بی ادبی هایی که به قشر زحمتکش دامپزشک در این کشور می شود و نیز ضعف های قانونی که پای سواستفاده خیلی از ادم های عوضی را به این حوزه باز کرده. همچنین در این کشور سگ نجس است و جای دامپزشکی در ایران نیست.
ناشناس
|
Norway
|
۱۶:۱۵ - ۱۴۰۲/۰۸/۱۲
0
8
دریافت هزینه سالهای قبل توسط نظام غیرقانونی و من درآوردی هست و هیچ نوع پایه قانونی نداره. دکتر جان شما که بازنشسته شده بودی و وقت زیاد داشتی و عزم رو هم جزم کرده بودین به جای پرداخت این پول زور به نظام، شکایت در دادگاه و دیوان عالی ثبت میکردین و دستور نظام رو برای پرداخت هزینه سالهایی که دامپزشک عضو نبوده رو باطل میکردین.
جیمز بی دین
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۷:۱۳ - ۱۴۰۲/۰۸/۱۲
0
7
دکتر جان مورد داشتیم طرف با جعل یک برگه فتوکپی دکتر دامپزشک از دانشگاه علوم پزشکی! جلفا شده درخواست مسئول فنی و درخواست کلینیک دامپزشکی همزمان کرده و با همان جعل مدرک شماره نظام دامپزشکی گرفته که بنده در حال تمدید شماره نظام تز من سایت اصل مدرک را می‌خواهد توانسته رد بشه و عنقریب بود که پروانه درمانگاه در رودبار را بگیرد که با کمی دقت در کمسیون صدور پروانه دستش رو شد قانون فقط برای کسانی که رعایت می‌کنند سخت گیر است برای متخلفین راحت تر است امیدوارم موفق باشید
دكتر
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۰:۵۹ - ۱۴۰۲/۰۸/۱۲
6
5
آقاي دكتر دستمريزاد براي قلمي شيوا كه بيانگر مشكلاتي كه درد مشترك قديمي ها (يعني كسانيكه اون موقع كه بخش خصوصي نبود كار رو در دامپزشكي دولتي شروع كردن) هستش.
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۲:۲۸ - ۱۴۰۲/۰۸/۱۲
0
13
واقعا این نظام چه خدماتی میده که باید پول بدی بابتش
ناشناس
|
Sweden
|
۱۴:۱۳ - ۱۴۰۲/۰۸/۱۳
2
2
اصولا باید غیر قانونی باشد که شخصی در سیستم دولتی کار بکند و از امکانات دولتی استفاده بکند و هم اینکه حقوق دولتی را به همراه تسری دریافت کند و از طرفی دیگر همزمان در فکر کار کردن در بخش خصوصی باشدکه تنها همین درآمد را دارد . مطمئن باشید بخش خصوصی بخاطر ایکه همواره گذر پوستش به دباغ خانه بخش دولتی می افتد مجبور است در حین کار در بیرون از اداره اوامر دامپزشک بخش دولتی را اطاعت کند تا مبادا برایش درست و یا غلط مشکلات عمدی پیش نیاید
پاسخ ها
اینو دیگه کجای دلمون بزاریم
| Iran (Islamic Republic of) |
۲۲:۱۲ - ۱۴۰۲/۰۸/۱۳
اقای ناشناس همین حالا به همین شکل بسیاری پزشکان هم کارمند دولت هستند هم کارانه میگیرند و هم مطب دارند وچه بسا وزیر و مشاور و ریس دانشگاه هم هستند. هیچ منع قانونی ندارد . دامپزشکان دولتی که به ان شکل نه حقوق انچنانی دارند و در بخش خصوصی چندان متنفع نیستند به کنار .
ضمن اینکه در دامپزشکی تمامی ادارات از بحث درمان منع شده اند و درمان کاملا واگذار به بخش خصوصی شده در حالیکه در پزشکی هنوز که هنوز است بیمارستان های دولتی کار میکنند ود رحال توسعه هستند
. انصاف هم چیز خوبیست
باز هم اگر شما قانونی داری مطرح کن ببینیم چی توی چنته داری. وگرنه حرف باد هواست
ناشناس
| Romania |
۰۰:۰۹ - ۱۴۰۲/۰۸/۱۴
وضعیت و شرایط
دام و انسان جداست انسان را با دام مقایسه نکنید همه می دونند که در بخش دولتی بجز حقوق سایر مزایا هم هست که در بخش خصوصی نیست آیا راضی هستید همانطور که از سفره بخش خصوصی سهم میبرید از حقوق و مزایای خودتان بگذرید و انرا در اختیار دوستان بخش خصوصی بگذارید
دامپزشک
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۴:۲۰ - ۱۴۰۲/۰۸/۱۳
0
5
اصلا دو ریال پول ما حلال نظام
ولی من با سابقه ۱۰ ساله هرگز نقش نظام رو متوجه نشدم
و هیچ کارایی بجز هزینه اضافه و طویل و عریض کردن سیستم نداشته
امیدوارم منحل بشه و کارها مختصری که داره تو همون اداره کل ها انجام بشه
دامپزشک
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۶:۱۹ - ۱۴۰۲/۰۸/۱۳
0
4
عالی بود
.......... خخخ
پولتم الکی دادی نظام‌
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۰:۳۷ - ۱۴۰۲/۰۸/۱۴
0
1
تلخند زیبایی بود
............
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۶:۱۸ - ۱۴۰۲/۰۸/۱۵
0
2
نظام دامپزشکی هم شده آینه دق
محدثه محمدزاده
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۳:۳۷ - ۱۴۰۳/۰۹/۳۰
0
1
سلام اقای دکتر جان عزیزم✨یلداتون خیلی مبارک باشه✨چه مقاله دلچسبی نوشتین... یاد چند سال پیش افتادم که مجله و روزنامه رونق داشت و من صفحاتی که مقالاتی با این موضوع و تِم داشتند با علاقه میخوندم... خیلی جذاب هم مسئله عدم اعتیاد و هم عدم سوء پیشینه رو مطرح کردین... هم پرداختی هایی که اجبارا باید به نظام پرداخت کرد.. ممنونم که به مشکلات ما دامپزشکا واقفید و بی خیال از کنارشون عبور نمی‌کنید-( چه تو این مقاله چه تو دیگر مَقالاتتون که زیرپوستی به مشکلات و مسائل دامپزشک ها اشاره کردین) - همین که درد رو میدونید خودش تسلی بخشه✨هرچند چندتااز نظرات بقیه افراد رو میخوندم و از طرز برخوردشون با شما متعجب و دلگیر شدم... وجود شما درکنار ما به عنوان سایه سر و بزرگتر یک نعمته✨
نظر شما
(به حروف کوچک و بزرگ حساس نیست)
captcha
ادامه